سفسطه و شفافیت
چو نیستی پیستی چیستی- خشسبت- هستی... من منظورم چیز دیگری است! مردم و اطرافیان و دوستان را سردرگم گذاشتن عبث است. خود نفس است. شفاف تر باش ای بدن! چه کسی از نگاه های مرموز نمی ترسد؟ بعضی از آدم ها با چشمانشان حرف دلشان را می زنند و بعضی ها را نه می توان از چشم های شان خواند و نه از کلامشان و نه با زندگی کردن با آنان...
غیر شفافیت و مبهم بودن حکم صادر می کند. انسان نفسانی در توشه خود کمی چیز میز جمع می کند و برای معرفی خود جعلی از آن توشه نشان می دهد. وقتی کمی حرفش خریدار پیدا کرد و توشه تمام شد- شروع می کند به خرافه گستری و خرافه گویی و ایجاد توهم!
در سریال مرد هزار چهره, مهران مدیری شعری می خواند که مردم می پندارند که آن شعر از فلان شاعر معروف می باشد. که در واقع آن شعر لیست خرید اداره پلیس بوده است و دیگر هیچ... اما چون از فلانی بوده است حتما باید یک معنی داشته باشد! حتما و صد درصد در پشت این شعر معنایی نهفته است. حتی آن را معنی و توهم می کنند.آدم معروف اگر خلاق نباشد شروع می کند به سفسطه کردن و به مبهم گویی, به این امید که وقتی مردم چیزی را نفهمند آن را توهم که خواهند کرد.
خودشان به آن معنا می دهند. خودشان منظور من را تولید می کنند! خودشان به آن معنی و منظور زیبایی خواهند داد! اغلب سیاست کاران حرف هایی که می زنند, عمق و پشت حرف های شان را نمی توان فهمید. و آن در تو ایجاد بی قراری می کند. اما شفافیت اعتماد و آرامش تولید می کند. شفافیت بدون نقاب و نفس امکان پذیر می باشد. شفافیت در خود بودن است. نقاب نفس است.
اغلب انسان های مغرور و متکبر از گفتن نه و آری مستقیم پرهیز می کنند. اینان هیچگاه به طور مستقیم راه حلی برای سوال شما نمی دهند. وقتی راه حلی عملی و شفاف نداشته باشی, متوسل به سفسطه و مبهم گویی خواهی شد. در عمق بعضی از این به اصطلاح صوفی نماها تکبر و غروری گنده نهفته است که از هر غروری خطرناک تر و با نفسانی تر است. غرور انسان روحانی نما بسیار بسیار بالاتر از غرور و نفس یک پزشک و مهندس است. و به همین خاطر اینان از پاسخ مستقیم و شفاف پرهیز می کنند.
زیرا پاسخ شفاف به شما دادن, از جنس طبیعت است. به معنی یکتایی و یگانگی است. وقتی پاسخ گنده و مبهم باشد, به معنی این است که پاسخ دهنده بالاتر از سوال کننده می باشد! تافته جدابافته بودن و به موضوع پیچ و خم دادن به معنی بیگانگی و جدایی می باشد. ببین من از تو جدا هستم! ببین من با تو فرق دارم!
نفس پیوسته خود را از دیگران و کائنات جدا می بیند. نفس خیلی ظریف عمل می کند. بپرهیزید از کسانی که در کلامشان شفافیت و اعتماد مفقود است. هرسخنی برای هر گوشی نیست و هر گوشی برای هر سخنی, به معنی این نیست که شفافیت را از حرف های مان حذف کنیم و بگوییم که حرف من برای گوش شما نیست! این گفته ی من در نفسانی و غیر نفسانی بودن خلاصه می شود. که انسان های نفسانی همیشه انکار می کنند و حتی ساده ترین و شفاف ترین حرف ها را!
حرف انسانی که خودسازی و خودکاوی کرده است در قلب همه آرامش تولید می کند. سخن شفاف و درست و حق را قلب خودش خیلی هوشمندانه تشخیص می دهد. حرف و سخن درست را همیشه لازم نیست تعبییر و تفسیر کرد. قلب یا با آن به آرامش می رسد و یا در تو استرس و نگرانی تولید می کند. حرف نفسانی همیشه در قلب, نگرانی و اظطراب ایجاد می کند. و حرف درست و حق به شما آرامش می بخشد. و این آرامش باید دائمی باشد و نه موقتی. آرامش موقتی حاصل همان نگرش منفی و نفسانی می باشد که روزی تقلب کرده بود!
بیایید خودمان باشیم. کافی خواهد بود. منیت و تکبر از زشت ترین نقاب های نفس می باشند. بیایید خلع و کشف نقاب کنیم. وقتی خودمان را بدون نقاب دیدیم و دیدند, همه به آرامش می رسند و همه با خود ما آشنا می شوند و هیچ نگرانی و اضطرابی باقی نمی ماند. تمام غبارها از بین می روند و آنگاه ما خود نور می شویم. عاقبت شفافیت, رسیدن به نور است. 
relatie tussen zelfkennis en gezondheid