آیا آدمی را با دوستانش می شناسند یا با والدین؟ / بخش دوم

بنه سر گر نمی‌گنجی که اندر چشمه سوزن /// اگر رشته نمی‌گنجد از آن باشد که سر دارد

چراغست این دل بیدار به زیر دامنش می‌دار /// از این باد و هوا بگذر هوایش شور و شر دارد

چو تو از باد بگذشتی مقیم چشمه‌ای گشتی /// حریف همدمی گشتی که آبی بر جگر دارد

خطرناکترین و لاابالی ترین دوست و همنشین، که خطرناک تر از ویروس ایدز، بیماری سرطان، کوری دو چشم و کری دو گوش است، من فکری شخصیت و ظاهرپرست است، زیرا اگر سالم ترین و الهی ترین دوست و همدم کنارمان باشد، با من فکری نخواهیم توانست او را ببینیم، کما اینکه خدا و خودشان را که نزدیک تر از رگ گردن به او هستند نمی بیند.

سالم ترین دوست آگاهی و لاابالی ترین دوست چاهلیت است

ادامه دارد...

قاسم سلطانی

آیا آدمی را با دوستانش می شناسند یا با والدین؟ / بخش اول

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد /// به زیر آن درختی رو که او گل‌های تر دارد

در این بازار عطاران مرو هر سو چو بی‌کاران /// به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد

ترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر کس /// یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد

به هر دیگی که می‌جوشد میاور کاسه و منشین /// که هر دیگی که می‌جوشد درون چیزی دگر دارد

نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد /// نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد

می گویند آدمی را با دوستانش می شناسند، گرچه این گفته "همیشه" مصداق ندارد، برای اینکه ممکن است فردی در فازی از زندگی گم شده باشد، یا مجبور شود با شخصی ناباب و نااهل نزدیکی کند، ممکن است به خاطر ارتباطات کاری و دیگر امور مجبور باشیم موقتی با افرادی که از جنس ما نیستند و در واقع نااهل هستند، در ارتباط باشیم، اما این استثنا هرگز تاثیر دوست ناباب را توجیه نمی کند، زیرا انسان و به ویژه انسان از تیپ من فکری(نفس) خیلی زود متاثر از محیط خود می شود، خیلی زود خوی دیگران و دوستان تازه را جذب می کند، خیلی زود لحجه و زبان محیط را جذب می کند، و اگر زبان و تیپ لمپنیزم باشد، زودتر جذب می کند، اگر دوست نااهل باشد، خوی او را زودتر جذب می کند.

ممکن است متوجه شده باشید که بعضی از بچه ها رفتار و اخلاق یکی از والدین را که نفسانی بوده و نااهل و اختلال شخصیتی دارد، زودتر جذب کند تا دیگری که اصیل و سالم است. دلیل آن به خاطر مکانیزم من فکری و نفس است که خلاق نیست، و چون خلاق نیست و نمی تواند به عمق سفر کند، چون نمی تواند اندیشه کند، چون سطح طلب است، پیرو می شود و یکی از مبانی درک اصالت و حقیقت، اندیشه و ذهن مستقل است که من فکری و نفس از استقلال فکری و مراقبه گون محروم است و آن اموری را فرا می گیرد که قابل تقلید و پیروی کردن باشند. پس در نتیجه چون رفتار لمپن، رفتار جاهل، رفتار غیبت کننده و رفتار ناباب، نیازی به توضیح، منبع، توجیه و مشروعیت ندارد، ذهن، آنها را برای راحتی خود برمی گذیند و این در دوران حساس کودکی و نوجوانی بسیار از اهمیت بالایی برخوردار است.

وقتی من فکری و نفس پا به بلوغ و سن گذاشت، تمام رفتارها، ارزش ها و معیارهایی را که از آنها پیروی کرده، از آن خود می داند و از این به بعد هرکس مثل او باشد، او را نزدیک تر، حقانی تر، درست تر، منطقی تر و دوست خود می داند، گمان می کند که او بیشتر از همه ایشان را درک می کند، زیرا که مثل خودش است!؟

من فکری هرکس را که مثل خودش باشد، بیشتر درک می کند و از اویی حمایت می کند که او را درک می کند و معلوم است که من فکری اصالت را درک نخواهد کرد، زیرا اصالت نیاز به خلاقیت و شناخت و ترازو دارد و این ترازو (آگاهی) متعلق به تیپ طلبکار و آلوده به شخصیت نیست. 

آیا دیده اید که من فکری اغلب از جنس و کیفیت دیگرانی که مثل خود او هستند حمایت می کند؟ این درک و شباهت، او را فریب می دهد و او گمان می کند که با آنها راحت تر است، با آنها می تواند صمیمی باشد زیرا که آنها هم مثل خودش هستند!؟ این شباهت و درک از نمونهء خود، او را فریب داده و می تواند تمام عمر با ویروس هایی همنشین شود که موجودیت ایشان را به انحطاط و زوال بکشاند.

هرکس که مثل ما است دلیل نیست که خوب هم هست!

فریدون مشیری در این باب می فرماید: 

این ستمکاران که با هم همرهند /// گرگهاشان آشنایان همند

حالا این فرد می خواهد دوست، آشنا و یا غریبه ای را محک بزند!؟ با کدامین ترازو می خواهیم دیگران را محک بزنیم؟ البته که ترازوی من فکری همان دانسته ها و معیارها و منافع حقیر خودش است و اگر هرکسی با منافع، ارزش ها و دانسته های ایشان مغایرت داشته باشد او را رد و رفوزه خواهد کرد، حتی اگر این فرد بودا، مسیح و منصور حلاج باشد!

گستاخی جاهلیت تا اندازه ای تهوع آور است که لاابالی می خواهد غیر از خود را محک بزند!؟

لاابالی با کدامین مشروعیت، با کدامین الگو، معیار و حقیقت می خواهد غیر از خود را محک بزند؟ شما وزن را با واحد اندازه گیری کیلو گرم اندازه می گیرید، لرزش را با هرتز، زلزله را با ریشتر، صدا را با دسیبل و سرد و گرما را با دماسنج، و من در حیرتم که من فکری و به حضور نرسیده که می خواهد دوست و همسر انتخاب کند، با کدام واحد اندازه گیری می خواهد انتخاب کند!؟

ارتباط با افرادی که به ویروس طلبکاری، جاهلیت و غیبت دچار هستند، از ارتباط جنسی با افرادی که به ویروس ایدز و ابولا دچار هستند، خطرناک تر و زشت تر است، زیرا در ارتباط با بیمار ایدز و ابولا، شما بدنتان را از دست می دهید، اما در ارتباط با فرد نفسانی و جاهل، شما روح خود را از دست می دهید.

چو عمرم مدتی با گل گذر کرد /// کمال همنشین در من اثر کرد

ادامه دارد...

قاسم سلطانی

خواب روانی و خواب جسمانی

آیا من فکری، من جانشین، من کاذب، سایه، (من به حضور نرسیده) شبیه و مانند فردی است که در خواب است!؟ او در خواب می بیند که بیمار شده، ثروتمند شده، آدم مهمی شده، آدم فقیری شده، مشهور شده و غیره، وقتی از خواب بیدار می شود می بیند که همهء آنها فقط خواب بوده است! زیرا حقیقت بیداری! از این خواب ها نمی بیند!
انسان اگر به خود اصلی برسد، به خویشتن خویش برسد، بیدار می شود، وقتی بیدار شد دیگر شب نیست، همه چیز نور و در نور است، یعنی به نور می رسد، از ظلمت به روشنایی و نور می رسد.

وقتی فرد نفسانی (من فکری) می خوابد، در واقع به خواب مضاعف می رود، خواب مضاعف کیفیت ندارد و خواب دوم به شمار می آید. آن خواب اولیه (حضور من فکری) خواب اصیل را مختل می کند و ممکن است کابوس و خواب های نامطبوع ببینیم.

بعضی از افراد بسیار کم می خوابند، حتی از خوابیدن می ترسند، می ترسند یک اتفاقی بیفتد، که دیگران زودتر از اینان متوجه آن اتفاق بشوند. اینان گمان می کنند که هرکس زودتر از خواب بیدار شود، و کم بخوابد، بیشتر دنیا را می بیند، زودتر از همه اخبار را می شنود، اینان هیچ علاقه ای ندارند که دیگران زودتر از اینان اخبار را بشنوند. اخبار برای اینان یک نوع احساس برتری و دانستن می دهد! اما غافل از اینکه از هیچ چیز خبر ندارند و اگر پشت پرده و حجاب من فکری بمانند، هرگز بیدار نخواهند شد و تمام عمر کابوس خواهند دید، زیرا عمر و کیفیت من فکری فقط از کابوس و درد و رنج تشکیل شده است، حتی خوشی های من فکری نیز در خدمت نفس و خواب روانی است.

تولد اختیاری هم یعنی درک همین نکته و آفرینش خود ما توسط خود ما(اختیاری)، وگرنه اگر به اختیار از خواب بیدار نشویم، روزگار (کار، تکالیف، اجبار، بایدهای روزگار)، ما را بیدار خواهد کرد، اما چون این بیداری از جنس عشق و اختیار نیست، باز هم به خواب خواهیم رفت و بیداری را به درد و رنج ترجمه خواهیم کرد.

کسی که بیدار می شود به خاطر اینکه به جایی برسد، سری از سرها در بیاورد، هم خواب را از دست می دهد و هم بیداری را!

اما، نکته در اینجاست که حضور من فکری متوهم، دقیقاً عین خواب جسم نیست، زیرا در خوابیدن جسمی، انسان حداقل برای محیط خود و دیگران آزار نمی رساند، اما در خواب روانی و ذهنی، جسم بیدار و روح در خواب است و روان نیمه بیدار. این نیمه بیداری موجب تضادهای روانی می گردد و انسانی را سردرگم می کند، حالا کسی که نه در خواب است و نه بیدار، دست به هرکاری می تواند بزند و می زند، اما دریغ از یک کار و عمل اصیل.

انسان نیمه بیدار از خود بیگاری می کشد و به همه چیز و همه کس مظنون است.

فریدریش نیچه، انسان نیمه بیدار را مردهء متحرک نامید، اما به عقیدهء من این یک توصیف و تشبیه خودمانی است، زیرا در واقعیت، انسان نیمه بیدار با یک مردهء متحرک بسیار متفاوت است.

قاسم سلطانی

‎شخصیت طلبکار را بیشتر بشناسیم / بخش دوم‎

عدم سپاسگزاری، قدردانی از زندگی، از امور و از دیگران بعد از سن بلوغ، نشانهء ناپختگی و اختلال شخصیت در فرد حساب می شود. اما قبل از سن بلوغ می توان آن را متداول و تا اندازه ای نرمال تلقی کرد، گرچه نشانه های شخصیت طلبکار را از دوران دبستان می توان تشخیص داد، و کمی فراتر از آن شخصیت طلبکار را قبل از به دنیا آمدنش نیز می توان تا اندازه ای از روی رفتار والدین مورد شناسایی قرار داد، زیرا شخصیت طلبکار شامل رفتارهای سادیستیک بوده و کودکان آن رفتار را که پشتوانهء مشروع نداشته باشد، زودتر به خود جذب می کنند.

در خانواده هایی که واکنش ها و رفتارها بر مبنای احساسات ابراز شود و حق، حقیقت، استدلال و پشتوانه (خدا) در امور مفقود باشد، شانس اینکه واکنش های فرزندان آن خانواده نیز از احساسات و غرور تغذیه شود بالا خواهد بود. وقتی والدین به انگیزه و ریشهء رفتارهای خود توجه و اهمیت نمی دهند، یعنی ادبیات و ارتباطاتشان سطحی است و عمق ندارد، در نتیجه کودکان هوایی بزرگ می شوند، وقتی بزرگ شدند، تمرین استدلال کردن و به ویژه ارتباط با منبعی که آن رفتار را باید تایید کند قطع می شود، در نتیجه شخصیت طلبکاری شکل می گیرد.

توجیه، سفسطه و مغلطه جزو ویژگی های شخصیت طلبکار است، چرا که راه و رسم و آداب استدلال و انتقاد را فرا نگرفته است، تنها چیزی که شخصیت طلبکار فرا گرفته، این است که حتی از تشویق یک کودک نیز ابا داشته باشد، به خاطر اینکه کم نیاورد، به خاطر اینکه او پر رو نشود، به خاطر اینکه حقیقت گم شود، او طلبکار می شود که بتواند شخصیت توهمی خود را حفظ و یا طراحی کند. او طلبکار می شود که صورت مسئله را حذف کند!

توقعات شخصیت طلبکار بیشمار است، او از همه چیز و همه کس طلبکار است، هرچقدر به او محبت کنی، بیشتر طلبکار می شود و تو را نیازمند آن محبت می بیند و خود را فرستاده ای که به تو این شانس و امکان را می دهد که تو محبت کنی!

شخصیت طلبکار دوست دارد که همه به میل او رفتار کنند، اگر او پنجاه سال داشته باشد دوست دارد با جوانی بیست ساله ازدواج کرده و تمام جوانی او را تصاحب کند. ایشان وقتی هفتاد سالش شد، آن مرد و یا زن جوان در پی همدمی خواهد گشت که توانایی و همراهی ماراتون زندگی را با او داشته باشد، اما ایشان او را برچسب های گوناگون زده و او را غیر قابل اعتماد و خیانتکار معرفی و یا تلقی خواهد کرد، زیرا طلبکار است و همه کس و همه چیز را همیشه برای خود می خواهد، شخصیت طلبکار در عین حال بسیار بسیار خودخواه هم هست. 

والدینی که هردو و یا یکی از آنها نارسیست باشد، و یا هویت بیگانگی و منزوی به جای یگانگی داشته باشد، در فرزندان خود شخصیت طلبکاری را می آفرینند، و این شخصیت طلبکار، اغلب ویژگی های بیماری بوردرلاین را بر دوش خود دارد. شخصیت طلبکار دوست دارد جهنم که می رود، همه را با خود همراه کند. برای او مهم این است، که همه زشت باشند تا زشتی ایشان به چشم نخورد!

اگر شخصیت طلبکار بداند که در کوتاه مدت خواهد مرد، بسیار اندوهگین و خشمگین می شود، اما اگر بگویی که همه مردمان شهر خواهند مرد، کمتر ناراحت می شود، او تا آخر ثانیه های عمرش با دیگران درگیر و در تضاد می ماند، دلیلش به خاطر عدم استقلال فکری(سکوت) و حضور من جزم اندیش ذهنی و مقایسه در اوست.

شخصیت طلبکار سادیستیک، هنر، ثروت، موقعیت، زیبایی و آگاهی تو را الاغی می داند که باید به او سرویس و سواری بدهد.

شخصیت طلبکار در پی سواری گرفتن از دیگران است.

در بخش های بعدی به امور کاربردی با شخصیت طلبکار خواهیم پرداخت...

قاسم سلطانی