افرادی که زود و نسنجیده عاشق می شوند، شاید به همان نسبت نیز زود و شتاب زده احساس نفرت و سوءظن به دیگران داشته باشند. البته  میان افرادی که مجرد هستند با افرادی که متاهل هستند و زود عاشق می شوند، تفاوت های بسیاری وجود دارد. فردی که مجرد است و زود عاشق می شود، چیز زیادی برای از دست دادن ندارد، اما فردی که یک زندگی مشترک چندین ساله دارد و زود به زود عاشق می شود، عواقب زیانباری را برای خود و خانواده‌اش رقم خواهد زد.

ما باید واقعاً بدانیم که "هوس" با "عشق"با وجود آنکه  فاصله های زیادی از هم دارند اما گاه نمی توان آن دو را از هم تشخیص داد. هر احساس و هوسی را نباید به نام مقدس "عشق" تزیین کرد. نفس تمایل بسیار زیادی دارد تا به هوس مشروعیت فطری و بدیهی بدهد با این استدلال که  عاشق شدن امری غیر ارادی ومربوط به درون انسان است. البته تا اندازه ای می‌توان حق را به آنها داد ، چرا که فردی که صاحب "فردیت" ضعیف است، بر نفس خویش اراده‌ای ندارد.

مولانا می فرماید:

چوب حق و پشت و پهلو آن او

من غلام و آلت فرمان او

گفت توبه کردم از جبر ای عیار

اختیار است، اختیار است، اختیار

این چه فطرتی است که دم به دم عاشق شده و یا دم به دم احساس نفرت می کند!؟ افرادی که زود عاشق می شوند از زندگی یکنواختی برخوردارند  بدین طریق به  پر کردن و جبران یکنواختی های زندگی راکد، ساکن و بی‌نتیجه خود مشغول می‌شوند، و انگشت اتهام را به سمت همسر، شرایط زندگی و یا جامعه خود نگاه می‌دارند !

باید بدون تعارف به این قشر یادآور شویم که عشق‌های پی‌یاپی و ناتوانی در دوستی‌ها و صمیمیت های خارج از هیجانات عشقی ، از یک تناقض ناشی می شود. افرادی که شتاب زده عاشق می شوند غالبا ثبات و استقلال فکری ندارند، احساس بیگانگی می کنند و خود را پاره ای جدا شده از هستی تجربه می کنند. آنها به سرعت حوصله شان سر می رود حتی در میان دوستان و حامیانشان، زیرا که به یگانگی نرسیده اند.

پادشاهان قدیم و دیکتاتورهای امروزی نیز شامل این نظریه می شوند. آنها از فرط بی حوصلگی جنگ و خونریزی به راه می‌اندازند. دیکتاتورهای کوچک نیز در خانواده‌ها از فرط بی حوصلگی و عدم خلاقیت به دیگرافراد خانواده تحمیل می‌شوند و مدیران ادارجات نیز از فرط بی حوصلگی به کارمندان خود افاده می فروشند!

در واقع ماهیت بی حوصلگی و روزمرگی، عدم خودشناسی و آگاهی است  که در افراد گوناگون به اشکال متفاوتی بروز میابد. عشق‌های پی یا پی نوعی از این اشکال است  که اگر قدرت داشته باشد می کشد!

مراقب باشیم و بدانیم که وقتی فردی زود به زود عاشق می شود، در واقع معشوقه های قبلی خود را قربانی می کند و اغلب اوقات همین عشق، به زودی به نفرت تبدیل می شود!

در نتیجه این عشق‌های پی‌یا پی  پس از چند ماه ارتباط ، یکنواخت شده و هیجان خود را از دست می دهد، چرا که وقتی فردی خوشبختی و شادمانی را در بیرون از خود جستجو می کند به خوشی و دلگرمی موقتی دست‌ می‌یابد که پس از مدت کوتاهی آن نیز به یک روزمرگی  طاقت فرسا تبدیل خواهدشد. به همین دلیل ازدواج این گونه افراد بعد از 9 ماه هیجان ، تب عشق فرو می نشیند و آنها که بی اراده در خلق لحظه‌های پر بار زندگی هستند به ناگذیر به روزمرگی و یکنواختی دچار می شوند .

بیماری الیناسیون (از خودبیگانگی) فرد را به انزوا می کشاند ، خلاقیت را از او سلب می کند،{احساس پوچی و نفرت از خود بر او مستولی می‌شود، بهترین راه برای رهایی از این احساس متهم کردن دیگران است، نفرت از دیگران و عدم تحمل دیگران }  از آنجایی که زود حوصله اش سر می رود، زود به دنبال هیجان، دعوا، کار زیاد، موفقیت، عشق و ارتباطات جنسی می رود، همیشه در فروشگاه ها در حال خرید است پس از چند روز هیجان آن نیز می خوابد و اینبار نفس سراغ چیزی دیگر می رود و خسته هم نمی شود!

زیرا تنها چیزی که دارد و می تواند از آن طریق خود را به نمایش بگذارد همان وجودش است که آن هم بعد از مدت کوتاهی یکنواخت شده است. انسان بیگانه انسانی غیر خلاق است و زود به زود حوصله اش سر می رود، اگر فاقد قدرت اجتماعی باشد این یکنواختی را در ایجاد دعواهای خانوادگی و دوستانه، شهوت، هوس، کار زیاد، ورزش زیاد و ... می جوید و اگر دارای قدرت اجتماعی باشد یکنواختی درون خود را در ایجاد بحران و جنگ و کشت و کشتار گسترده تامین می کند.

افرادی که زود عاشق می شوند شانس بیشتری برای اعتیاد مواد مخدر هم دارند، کلا از افرادی که زود حوصله شان سر می رود باید پرهیز کرد چرا که این افراد برای ایجاد هیجان دست به هر کاری ممکن و غیرممکن می زنند. از فرط بی حوصلگی شایعه ایجاد می کنند، غیبت می کنند، به دروغ های بزرگ روی می آورند و بسیاری از بحران های دنیا را می توان در پس این  بیحوصلگی‌ها و عدم خلاقیت جستجو کرد.

باید فراموش نکنیم که کپی کردن دیگران (خشم، هوس های سطحی، هیجانات منفی)، تکرار و تقلید و عدم خلاقیت، انسان را زود پیر و خرفت می کند!

اگر انسان بدون رشد کردن و خودشناسی پیر شود، پیری بسیار بی حوصله و خرفت و غیر قابل تحمل خواهد شد، اما اگر رشد کند و به خودشناسی برسد، پیری فرزانه می شود که هم خود و هم به اطرافیان خود آرامش و شادمانی خواهد بخشید و هیچ کس آرزوی مرگ او را نخواهد کرد.

قاسم سلطانی