نوروز 1391 خجسته باد

هر روزتان نوروز، نوروزتان پیروز

محال است فردی که دوازده ماه در کهنگی ذهن به سر برده و تمام سال را در توهم، کینه، غرور، شکم پرستی و آزمندی زندگی کرده است، با رسیدن بهار به یک باره با طبیعت هم هویت شده و انسان اخلاقی، معنوی و طبیعی شود. یا این دوازده ماه را در غفلت زندگی می کنیم و یا این چند روز ایام عید را...!

خداوند و طبیعت، مهربان و بخشنده است. به هر بهانه ای تازگی و نونوار شدن طبیعت و فطرت ما را یادآوری می کند. انرژی ایام بهار و عید نوروز چنان قوی و باشکوه است که دوازده ماه دیگر را زیر چتر خود پاسداری می کند. به راستی وجود عید نوروز چه سهمی در رشد اخلاق و معنویت انسان ها و به ویژه ایرانی ها داشته است؟

عید نوروز چنان رسمیت و قاعده و حالت ژنانتی به آدمی می دهد، که به این راحتی ها نمی توان آن جوگرفتگی و رفتارهای سانتی مانتالی ایام نوروز را در آحاد مردم زیر سوال برد، و به راستی که نوروز و بهار برای نجات انسان از آزمندی، خرافات، تمام بدی ها و زشتی ها از راه می رسد و انرژی چند روز آن، تمامی سال را پوشش می دهد. حالا اگر هر روزمان را نونوار می کردیم و فریاد نیازهای تازه را خفه نمی کردیم، بدون تردید هر روزمان نوروز بود و تمام سال را به طور یقین با انرژی و شور و شوق چندین برابر بیشتر، زندگی و جان را تجربه می کردیم!

نوروز و بهار، نیازهای روحانی ما را یادآوری می کند. نیاز ما که فقط نیازهای روانی و فیزیکی نیست. نیاز روح من، جلوه گری و تقسیم عشق است و اما نیاز روانی ممکن است که در مخالفت با آن تامین شود، در اینجا می بینیم که نیازهای روانی، نیازهای کاذب و دروغین می توانند باشند، اما در نیازهای روحی ما، خداوند، حق، حقیقت و طبیعت جلوه گری می کنند.

عید نوروز، یک نماد تغییر و پیامی برای تازگی است، خداوند پیام خود را در تمام طول سال توسط دست های نامرئی برای مخلوق خود ارسال می کند.

رزق و روزی انسان متعالی از خداوند و دستان نامرعی می رسد، رزق و روزی، که فقط در پر کردن شکم نیست، بهار گواه سخن من و فرصتی مناسب است که نیازهای مان را به سه دسته تقسیم کنیم:

نیازهای روحی:

تازگی، استقلال، آزادی، آگاهی، سلامتی، وجدان، بخشش، عبادت، عشق ورزی، جشن، شادی، رقص، آواز و...(خودشناسی)

نیازهای روانی:

نیازهای روانی ممکن است از بیرون القاء شده باشند، مثلا شخصیت، مقام پرستی، شهرت، ثروت، قدرت و...، و ممکن است که از عدم ارضای نیازهای روحانی تولید شود و یا ممکن است که از بیماری های فیزیکی و محصول نظام های اجتماعی باشد، به همین خاطر هست که بعضی روانشناسان، نسبت به نیازهای روحی بی اعتنا هستند و این بی اعتنایی موجب شده است که مشتریان خود را دنبال نخود سیاه بفرستند. اگر نیازهای روحی ما ارضا می شدند، نیازهای روانی ما نیز به مراتب بهتر ارضا می شدند.

نیازهای فیزیکی: خوراک، پوشاک، مسکن، پذیرش و تقسیم خوشی ها، آزادی، خرد، استقلال، آگاهی و تمامی نیازهای روحی را شامل می شود، زیرا جسمی که نیازهای روحی خود را برآورده نکند، مغز و عقلی ناقص خواهد داشت که مغز و عقل ما، جدای از فیزیک ما قرار ندارد.

یگانگی یعنی، در ربط بودن همه چیز باهم.

در سال نو، برای تمام انسان ها، استقلال، آزادی، آگاهی و سلامتی آرزومندم.

قاسم سلطانی

عقل و نور

نور یعنی عقل، و عقل، معقول را می بیند و معقول نیز لایتناهی و بی انتها است. بعضی از نورها دورها را نشان می دهند، به عبارت عرفانی، اخروی هستند. عدم تنظیم در تابش نور، باعث می شود تصاویری را که نور از فردیت ما منعکس می کند واقعی نباشد، روی چیزهایی می تابند که بهتر است آن چیزها نیز با نور و حرارت خودشان گرم شوند و موجب تحریف اصل آن چیز می شود و رنگی دیگر از رنگ اصیل آن چیز را بر ما منعکس می کنند. 

نوری که سقف و آسمان را نشانه بگیرد، از این دنیا غافل می ماند و کسی که از این دنیا غافل بماند، مشرک است. نوری که توسط دیگران تنظیم شده باشد، چه ربطی به نوری که من احتیاج دارم، دارد؟!

نورهای مصنوعی، رنگ ها را تحریف می کنند، با وجودی که مسیر را نمایان می کنند، اما آن مسیر، مسیری نیست که نور می بایست روی آن بتابد.

نوری که انرژی آن از نفس و خرافات تامین می شود، نه تنها کیفیت نداشته و همه چیز را وارونه نشان می دهد، بلکه محکوم به مرگ و خرابی است، اما نوری که از طبیعت تغذیه می شود، رنگ ها و مسیر را آنگونه که هستند نشان می دهد. 

معقول یعنی لایتناهی، و لایتناهی جزم اندیش نیست، از جنس رقص، نرمش، انعطاف و تغییر است.


قاسم سلطانی

زن ذلیلی یعنی چه؟

 تحمل ذلت و خواری برای هیچ کس جذاب نیست. هیچ خوار و ذلیلی مورد احترام هیچ بنده و خدایی واقع نمی شود. چرا عبارت "مرد ذلیل" در فرهنگ ایرانی به کار نمی رود؟ آیا همکاری و به رسمیت شناختن توانایی ها و قابلیت های زن را اجمالاً باید زن ذلیلی نام برد؟

زن ها از قابلیت های مردان، احساس حقارت نمی کنند و اگر همسرشان در اداره و مدیریت معنوی، اجتماعی و اقتصادی خانواده شانس های قوی تری داشته و علاقه به اجرای آن ها داشته باشند، از این موضوع استقبال کرده و مانع همکاری همسرشان نمی شوند و دیگر آن که، هیچ کس زن را به این سبب که همسرش امور و مدیریت بخش ظاهر زندگی را در دست گرفته باشد، خوار و ذلیل نمی پندارد. حالا اگر زنی، توانایی و قابلیت های مشابه را داشته باشد و امور اجرایی را نیز در دست بگیرد، مردم و اطرافیان، مرد را برچسب زن ذلیلی می زنند.

همکاری و به رسمیت شناختن و احترام به قابلیت های دیگران و تشویق آن، در موفقیت و خوشبخت بودن خانواده نقش کلیدی دارد. اما به نظر می رسد که اکثریت جامعه به غیر از عده ای معدود، همکاری و انعطاف پذیری مرد را، با عبارت زن ذلیلی بررسی نمی کنند. رفتارهایی که موجب حمایت اخلاق اربابی و اخلاق فاشیستی(کنترل) و تجاوز به حقوق دیگران شود و یکی ذلیل و دیگری سلطه جو شود، از دیدگاه خودشناسی در لیست و جدول رفتارهای ناسالم،  قرار دارند.

اما آیا مردان زن ذلیل، از دامن چنین مادران سلطه جو به معراج می روند؟!

بعضی از زن هایی که هورمون های مردانه در آنان زیاد می باشد که آن خود نیز، به جز دلایل پزشکی، دلایل تربیتی و ایدئولوژی نیز می تواند داشته باشد، میل به مدیریت دارند. شاید شما نیز با این گونه زنان که مثل چریک ها، لباس می پوشند و هیچ حالت زنانگی را از خود نشان نمی دهند و لوندی و جلوه گری را امری سبک و تحقیرآمیز تعریف می کنند، ملاقات کرده باشید. آنان زن بودن خود را به رسمیت نمی شناسند و از زن بودن خود از ته دل خرسند نیستند، زیرا یکی از ویژگی های جذاب یک زن ایرانی، لوند بودن اوست و این لوند بودن، زن را قوی، جذاب و قدرتمند می کند و مردان و زنانی که در صدد زندانی کردن این خصلت بوده اند، آن را از دست او گرفته، و یک رفتاری غیر طبیعی خشک و نظامی را بر زن تحمیل کرده اند.

این رفتار خشک و نظامی خطرناک، عاشق حکومت و مدیریت کردن است. آیا همین رفتار خشک و ریاست طلب بعضی از این زنان است که بعضی از مردها را زن ذلیل می کند و یا اینکه علت را در جایی دیگر باید جستجو کرد؟

اغلب زن های غالب و ریاست طلب، هم خدا را می خواهند و هم خرما را، به این معنی که، هم دوست دارند مردی بانفوذ و موفق داشته باشند، که اینان بتوانند امنیت روانی و اجتماعی را تامین کنند و از طرفی نیز دوست ندارند که همسرشان آگاه بوده و عزت نفس داشته باشد، زیرا اگر مردان اینان عزت و حرمت نفس داشته باشند، دیگر حاضر به ذلیل، خوار و پست بودن نخواهند شد. زنانی نیز وجود دارند که دچار اختلال نارضایتی مزمن هستند، همیشه ناراضی اند. این دسته از زنان، اعتماد به نفس مردها را دستکاری می کنند، یعنی در دستکاری کردن اعتماد به نفس دیگران، بسیار متبحر هستند.

بعضی افراد، از آنجایی که دارای اعتماد به نفس نبوده و اعتماد به نفس همسرشان را نیز باور ندارند، زمام امور را در دست خود می گیرند، زیرا گمان می کنند که حداقل اگر مدیریت را در دست خود داشته باشند، می توانند کنترل نیز داشته باشند و این رفتار بسیار ناسالم عدم اعتماد به همسر، باعث خواری و ذلیلی همسرشان می شود. این پندار و بیماری شخصیتی عدم اعتماد، هم خوار می کند و هم خوار می شود.

عدم رضایت زن از زندگی، قابلیت های واقعی و حقیقی همسرش را نیز زیر سوال می برد و حتی انکار می کند و این انکار باعث می شود که مرد خود را از مسئولیت های زندگی کنار بکشد، زیرا چه مسئولیت را به گردن بگیرد و چه نگیرد، همسرش به او اعتمادی نخواهد داشت. بیماری شخصیتی عدم اعتماد و عدم رضایت زن، مرد را خسته کرده و پس از مدتی فاصله ها شروع به رشد می کنند.

مراقب باشیم که زن ذلیلی دلایل مختلفی دارد و نمی توان سرنخ معلولیت را به راحتی دریافت و قضاوتی صحیح و ثابت برای آن صادر کرد، اما می توان زن ذلیلی را به سه قسمت تقسیم کرد:

نوع اول: مردانی که واقع بین و مهربان هستند و توانایی های همسرشان را به رسمیت می شناسند و ساز مخالف با جامعهء ارتجاعی می زنند، به عبارتی دیگر، آزادی زن را عزیز و حقوق آنان را به رسمیت می شناسند و در زندگی و ارتباط خانوادگی خود، تفاهم دارند و نسبت به احساسات و خواهش های همسرشان بی اعتنا نبوده و زندگی را به همسر خود سخت نمی گیرند، در امور خانه و خرید و فرزندان خود، همسرشان را تنها نمی گذارند. این مردان، از طرف مردهای متعصب و ارتجاعی، زن ذلیل نامیده می شوند که در واقع اعتباری نداشته و واقعیت ندارد، زیرا در یک جامعهء سالم، مدیریت فردی بر فرد دیگر و کمک در امور خانه، به معنای ذلیل بودن دیگری نمی تواند باشد. 

نوع دوم: مردانی که خسته از زن های ناراضی و بی اعتماد خود هستند. دسته ای از زنان مرد منش و گاهی نیز با افکار شبه فمینیستی، عاشق قدرت و حکومت هستند و به این طریق مردان خود را خسته کرده و از ذلیلی و خواری آنان لذت می برند. 

نوع سوم: ذلیل بودن یک نوع برده بودن است. یعنی اختیار خود را به دست دیگری دادن و کسی که اختیارش دست خودش نباشد، برده است. مردانی هستند که بردگی را دوست دارند و سراسر زندگی خود در بندگی و بردگی دیگران می گذرانند.

زن ذلیل واقعی، کسی است که آزادی، عزت، سعادت و اختیارش در دست زنش باشد. یعنی کسی که آزادی و عزت و اختیار، برایش بی مفهوم است، کسی که به آزادی، اختیار، خلاقیت و خداوند، توهین می کند. کسی که نمی داند به چه نحوی از آزادیش استفاده کند.

به یاد داشته باشیم که برده ها از صاحب برده ها خطرناک تر هستند!

قاسم سلطانی

ana dili guni mutlu olsoon = روز جهانی زبان مادری مبارک باد

بر اساس تحقیقاتی که در زمینه یادگیری زبان مهاجران انجام یافته است, گویای آن است که, فرزندانی که زبان مادری را در سطح خوب و ادبی می آموزند, در یادگیری زبان های بعدی موفق تر از بچه هایی هستند که پدر و مادر آنان به زبان مادری با فرزندان خود حرف نزده و یا خوب حرف نزده اند. این موضوع بیشتر در مهاجرانی که از کشور خود به یک کشوری دیگر مهاجرت می کنند, از اهمیت بیشتری برخوردار است. اسپانیایی زبان هایی که به آمریکا مهاجرت کرده بودند, بچه هایی که تا شش سالگی زبان مادری خود را خوب آموختند, زبان انگلیسی آنان بهتر از زبان انگلیسی بچه هایی بود که پدر و مادر آنان زبان مادری را اهمیت نداده بودند.

کشور بلژیک تقریبا ده ها برابر کوچکتر از کشور ایران می باشد ولی دو زبان رسمی دارند, هلندی و فرانسوی. هر دو بخش باید هردو زبان را یاد بگیرند و این به اتحاد بلژیکی ها کمک شایانی کرده است. یعنی حفظ و احترام به زبان مادری هر ملتی. در حالی که در کشور ایران سی میلیون آذری زبان می باشد و هنوز در عصر حاضر آذری زبانان در مدارس به زبان خود نمی توانند تحصیل بکنند! زبان کردی نیز به همین صورت می باشد و این به ضرر اتحاد ملی می باشد و زبان و "فرهنگ دزدی" را در قوم ها تدایی می کند! و اقلیت ها را به این فکر وا می دارد که دست کم و حداقل حقوق آنان توسط دولت مرکزی پایمال می شود و ذهن ها را مجبور می کند تا در برابر زبان رسمی حساس باشند و سیمپاتی و علاقه خود را از دست بدهند. در حالی که حفظ زبان مادری, در یادگیری بهتر زبان رسمی کشور کمک بسیاری انجام می دهد.

از طرفی بچه هایی که زبان مادری خود را خوب یاد می گیرند, در بزرگسالی از نظر روانی سالمتر از همنوع های خود می باشند که زبان مادری را خوب نیاموخته اند. یادگیری خوب و ادبی زبان مادری کمک می کند تا فرزندان ما در بزرگسالی با والدین خود احساس نزدیکتری بکنند و ارتباطات عمیق و ژرفی با پدر و مادرشان خواهند داشت. همچنین تحقیقات به این امر اضافه می کند که افرادی که زبان مادر را خوب می آموزند, در بزرگسالی از لحاظ موقعیت اجتمائی و شغلی نیز موفق تر از بچه هایی هستند که در زبان مادری آنان غفلت شده است.

به زبان مادری یکدیگر احترام بگذاریم و به زبان مادری خود شعر و داستان بنویسیم و سینما و تئاتر بسازیم, تا بدینوسیله نه کدورتی بین قوم ها ایجاد شود و نه خدای ناکرده در فرهنگ و زبان ملتی ظلم شده باشد. که این به نفع هیچ کسی نمی باشد.اروپایی ها نه مرزی دارند و نه واحد پول جداگانه ای دارند. اما هر کشوری زبان خود را دارد و هرروز هم به یکدیگر نزدیکتر می شوند, چرا؟! به خاطر آن که هوشمندانه رفتار می کنند و به فرهنگ و زبان یکدیگر احترام می گذارند و فرانسوی زبان در صدد حکومت زبان خود در قسمت هلندی زبان نیست!

جهانی شدن به معنی از بین بردن زبان ها و فرهنگ ها و آداب و رسوم بی ضرر تلقی نمی شود. گفتگوی تمدن ها و اتحاد ملت ها با احترام متقابل میسر می باشد.

قاسم سلطانی