چادر به سر دارد, چه اشکالی دارد! همه که دروغ می گویند! دروغ مصلحتی نیز مد شده است و هرکسی البته با توجه به مصلحت خویش دروغ نیز طراحی می کند. او مست نمی کند- او افترا و دروغ و تهمت می بندد. حالا مستی نکوهنده است و دروغگویی متداول است! او یا جنس مرد او- یک روح در دو جسم زشت! حسادت از چشم هایش فوران می کند, عازم مکه شد. تازه... مادرش را نیز به حج برد. اما یک عینک طبی برای مادرش نمی خرد. مادرش را به دکتر نمی برد. گرفتار است خوب. کار می کند. آپارتمان می سازد. برای آینده فرزندانش زحمت می کشد! ملک برادرش را جعل می کند و در نبود او خانه را به فروش می رساند! با کلاه بردار همکاری می کند تا مادرش را بتواند به مکه ببرد! با چشم های خودم, نگاه های هیزش را دیدم که چگونه به دختر برادرش نگاه می کرد.
سر قبر پدرش هم می رود. چون که پدرش پول می داد تا او دو سال بعد از دیپلم هم درسی را ادامه داده باشد. چه پسر نمک شناسی! چه پسر قدردانی! برای مادر پیر و کم بینایش دو جفت دندان مصنوعی نمی خرد, ولی او را به مکه می برد! حاظر نیست نامه ای از خواهر فرهیخته اش را یک بار بخواند! اصلا خواهرش را به فامیل هایش معرفی نمی کند. برای این که سخنان خواهرش او و رفتار او را رمزگشایی می کند و اینان چه ترسی از "برهنگی" دارند. اینان از برهنگی متنفر هستند. از برهنگی سخن گرفته تا برهنگی قلب و زندگی. چادر و نقاب و کر و لال بودن عادت دیرینه اینان است. اینان با دیدن بدبختی برادران خوشحال می شوند و خدا را شکر می کنند که خداوند به اینان عنایت داشته است و اینان بندگان ویژه خداوند هستند که یک ماشینی دارند! که چند تا خانه دارند و آن را کرایه می دهند!
اینان از خوشبختی برادرشان بدبخت می شوند! واحد اندازه گیری خوشبختی و بدبختی اینان, زرنگ و رند بودن و کلاه برداری و تعداد حساب بانکی و کسی بودن است. می گفت که دوست دارم پسرم یک چیزی بشود! حالا هرچی شد مهم نیست. زیرا پوچی و سوراخ های هویتش را از آن "چیز بودن" تامین می کند و نمی داند که پدرش ارث گندیده ای برای او به جا گذاشته است. "نفس" و نادانی, خسیسی و بی هویتی, در دام شیطان و جاه طلبی افتاد و خواهرش از او خجالت می کشد. اینان با برادران یوسف در ارتباط هستند. اینان برادر خود را به چاه انداختند! اینان را مثل کف دست خودم می شناسم.
مادرش همچنان برای پز دادن به چند بدبخت جاهل, از او یاد می کند. پسر من مهندس است. به به به, چه پسر با غروری دارم! پسر هم سیاست را خوب فرا گرفته است: هرچقدر خسیس باشی, به همان اندازه تحویلت می گیرند. اگر خسیس نباشی هم پولت از دست می رود و هم دیگر پولی نداری که به خاطر آن تحویلت بگیرند! اینان از بخشش و تقسیم اطلاعات درجه ۳ خود نیز هراس دارند, چرا که اگر آن چند تا اطلاعاتی که در خورجینشان هست, اگر بقیه بدانند, علم و دانش اینان نیز تمام می شود! شناختن این آدم ها خیلی دشوار نیست: اگر با تو دوست و آشنایی و رفت و آمد دارند, نزد آنان چندین بار مرتب از معنویت و خودشناسی صحبت بکنید. اگر بعد از چندین بار خمیازه ها و بی توجهی شروع شد, اینان دوست شما نیستند. اینان شما را دوست ندارند! کسی که با معنویت- دور و بیگانه هست, روزی شما را با نیش زهردار خود زخمی خواهد کرد.
معنویت عشق است.خودشناسی عشق است. مقام و ثروت و دانش, به تنهایی شهوت است.جسم خالی است. جسمی در خدمت نفس و شیطان. جسم را در خدمت عشق. و عشق خودش می داند با جسم چه کاری باید بکند. عشق خودش هوشمند است. عشق بزرگترین دقت و باشکوه ترین توجه و تمرکز را در اختیار دارد. هدایت وجودمان با عشق و در عشق, امنیتی حقیقی و چه عظمتی این عشق دارد.
قاسم سلطانی 