المپیک عشق...

المپیک "عشق" است.

و شما در المپیک عشق شرکت دارید...

میل به شرکت در المپیک عشق را داری؟

تو پیشاپیش جواز شرکت در المپیک عشق را داری...

عشقت و عشق را با ما تقسیم می کنی؟

چه نمایشی برای عشق را تمرین کرده ای؟

سناریوی نمایش عشق را بنویس و در این تنها المپیک حقیقی شرکت کن...

قاسم سلطانی

از طراحان گرافیک تقاضا دارم اگر طرحی برای لوگوی المپیک جهانی عشق در نظر دارند- طراحی کرده و به ایمیل من ارسال فرمایند.

ندید بدید

به بچه هامون نگیم, اینور بشین, اونور بشین, الان پاشو, زودپاشو...

به بچه هانم نگیم, اینو بپوش اونو نپوش, هی نگیم اینو بکن اونو نکن...

بزاریم بچه هامون بازی کنن تا که انشاالله بزرگ شدن, ندید بدید نشن هیچ وقت الهی...

نمازمونو نکنه به بچه هامون تحمیل کنیم!؟ انشاالله وقتی بزرگ شدن, ندید بدید نشن الهی...

با همسرمون عاشقانه حرف بزنیم, که بچه هامون ندید بدید و عقده عشق نشن,

یه وقت... الهی

گاهی وقت ها هم, بچه هامون تئاتر پدر و مادری بازی کنن تو خونه یا تو کوچه یه روزی...!

تا وقتی پدر یا مادر شدن, یا نشدن- ندید بدید نشن هیچ وقت الهی...

گاهی وفت ها هم مدیر مدرسشون بشن, سر سه سال شاید- اگه وقتی مدیر شدن, ندید بدید نشن الهی...

و گاهی وقت ها هم خرج خونه رو بهشون بدیم... تا وقتی یه دفعه- صاحب پول شدن, ندید بدید نشن الهی...

مواظب باشیم بچه هامون وقتی بزرگ شدن و رفتن مقتدر شدن, ندید بدید نشن هیچ وقت الهی...

قاسم سلطانی                                                                                                               

علوم باطنی

من و شما اگر علم فیزیک را نیاموخته باشیم, نمی توانیم چیزهایی را در علم مربوطه کسب بکنیم. اگر نظافتچی نباشیم, نمی توانیم چیزهایی را در ارتباط و در مسیر نظافت تجربه و دانش آن را بیاموزیم. اگر علم روانشناسی را نیاموخته باشیم, چیزی را که به روانشناس و روانشناسی مربوط هست را تشخیص و تمیز نخواهیم داد. و اگر رقاص و آوازه خوان نباشیم, رقاص و آوازه خوان را درک نخواهیم کرد.

اگر من و شما هم اکنون و در حال و حقیقت انکار ناپذیر, در یکی از خیابان های یمن قدم بزنیم, چیزهایی را که در آن خیابان وجود دارند خواهیم دید و شاید هم ممکن است حتی چیزهایی را که وجود دارند را هم نبینیم! این بستگی به نیاز و انتخاب و علاقه قلبی ما دارد. اگر شما هم اکنون گرسنه باشید و در آن خیابان مذکور قدم بزنید, البته که تنها رستوران های آن خیابان را خواهید دید. چیزهایی هم هستند که در هیچ خیابانی به چشم نمی خورند و یا حداقل با چشم غیر مسلح نمی توان آن را دید. چیزهایی که نتوان آن را با چشم معمولی دید, آن را علوم باطنی می نامند. چیزهایی که نیاز واقعی و حقیقی ما هستند و جدایی از آن موجب پریشانی و آشفتگی انسان شده است.

ندیدن و عدم تجربه آن نیاز الهی و حقیقی, انسان را خشمگین و تلخ و غیر واقعی کرده است. در انسان تضادها و انکار و امتناع و بی اعتمادی آفریده است. آیا زندگی در اعتماد و در پذیرش و آرامش و در عدم ستیزه و نزاع را می فهمیم! 

انسان راهی را که انتخاب می کند, در همان راه زندگی را تجربه می کند. همه چیز در زندگی به انتخاب ما بستگی دارد. زندگی در سطح نیست, بلکه در عمق است. زندگی در عکس ها نیست, بلکه در اصل هاست.

پی نوشت

قاسم سلطانی