محرم کیست! نامحرم کیست!

چه مدرکی برای محرمیت من با معشوق لازم است؟ پروردگارا! این نفس چرا, اینچنین, مدرک زده و خرافه آلوده شده است و دست از سر عاشق بر نمی دارد؟

خداوندا! گستاخی به جایی رسیده است که برای عشق به تو و عشق بازی با تو هم، مدرک و کاغذ می خواهند.

اگر من مسیحی نباشم, خداشناس و محرم تو نیستم و دیگری برای محرمیت من با تو، تنها مدرک مسلمانی را به رسمیت می شناسد و آن یکی که بغل گوش نشسته است, مدام قصد حواس پرتی مرا دارد و می گوید تو مسلمان واقعی نیستی و کمی آن طرفتر من را خدانشناس و منحرف معرفی می کند و می خواهد با مرجعیتش مرا به خدا و خودم نامحرم معرفی کند, تا بتواند, حقِ بودن را با قوانین از من بگیرد.

رقیه می گوید بر خلاف میلم با شوهرم زندگی می کنم. او را محرم خود نمی دانم. پدر او را هم محرم خود نمی دانم! پدر خودم را هم محرم خود نمی دانم! برادرم نیز برایم به همان دلایل نامحرم هست!

محرم من کسی است که او را ندیده ام! محرم کسی هست که طبیعت مرا می شناسد و بر آن خرده نمی گیرد و آن را سرزنش نمی کند. محرم من کسی هست که بین من و او هیچ و هیچ تابویی وجود نداشته باشد و من در اعتماد و آرامش کامل با او باشم.

محرم من برایم قدغن است, اما محرم من است. محرم دل من کسی است که خود و من را انکار نمی کند, بلکه خود را زندگی می کند و آن را جشن می گیرد. اما او را از من جدا کرده اند و اجازه ملاقات را با او به من نمی دهند! من باید مدرک دلخواه و جعلی و ساختگی داشته باشم, تا من را گاه گداری به رسمیت بشناسند!

و چه کسی صلاحیت دادن مدرک برای دل من و محرمیت کسی برای من را دارد!؟

پروردگارا! این نامحرمان مردم آزار و خود آزار و طبیعت آزار, زندگی را متعفن و مسموم کرده اند. هر لحظه از آدم سوال می کنند و تو باید چیزی را طوری ثابت کنی تا که نفس و منطق‌ِ همیشه گدا و گرسنه آنان ارضا و سیر شود. مگر کسی سندی دارد که نفس هم, روزی سیر شده است!؟

این لامحرمان و لامذهبان, من را از اول عمرم با یک دیوانه و نامحرم در یک اتاق قرنطینه می کنند, و او با مدرک ساختگی و جعلی خود, می تواند مرا به هر هتلی که خودش خواست ببرد. می تواند به من تجاوز کند، می تواند مرا تحقیر کند، حق طراحی زندگی و لحظه های ناب من را هم, در آن مدرک به نام او درج کرده اند. و من حق صحبت و مهرورزی و عشق ورزی با هیچ محرمی دیگر را ندارم و تنها محرم من، همین نامحرم واقعی است!

عشق خریدنی نیست و عشق را با نفس و مدرک و عنوان و دین قلابی نمی توان خرید. محرم واقعی در دل من جا دارد و تو نمی توانی با هر زوری که داری آن را از دل من پاک و حذف کنی. این طوفان های سرد و زلزله های روزانه می توانند رد پای معشوق را در کوچه و خیابانی بشویند, اما رد پای او را در دل من اگر می توانی, بیا و بشوی...   

 

                                                                      

چشم زخم

                    

شما در نظر بگیرید یک شخص منفی و نگران و بدخواه در اداره ای باید به کار شما رسیدگی بکند, شما صبح زود به سراغ او می روید, او نه تنها کار شما را به خوبی انجام نخواهد داد بلکه با نگاهش تمام روز شما را خراب خواهد کرد...

یک نگاه زشت حال صدها نفر را در شهر خراب می کند و یک نگاه زلال و زیبا می تواند حال صدها نفر را در روز در شهری خوشحال کند و انرژی ببخشد.

ای زلف تو هر خمی کمندی               چشمت به کرشمه چشم‌بنــــدی

مخـــــــــرام بدین صفت مبادا               کز چشم بدت رسد گزنــــــدی

ای آینه ایمنــــــــــی که ناگاه              در تو رسد آه دردمنــــــــــــدی

یا چهره بپوش یا بسوزان                    بر روی چو آتشست سپنــــــــدی

دیوانه‌ی عشقت ای پریروی                 عاقل نشود به هیچ پنـــــــــــدی

تلخست دهان عیشم از صبر               ای تنگ شکر بیار قنــــــــــدی

ای سرو به قامتش چه مانی؟             زیباست ولی نه هر بلنـــــــدی

گریم به امید و دشمنانم                     بر گریه زنند ریشـــخندی

کاجی ز درم درآمدی دوست                تا دیده‌ی دشمنان بـــکندی

یارب چه شدی اگر به رحمت               باری سوی ما نظر فـــکندی؟

یک چند به خیره عمر بگذشت             من بعد بر آن سرم که چنـدی

بنشینم و صــبــــــــــر پیش گیرم،        دنباله‌ی کار خویش گیـرم

- سعدي

آیا شما به چشم زخم اعتقاد دارید و چرا؟ اینجا را کلیک کنید

                                                                                                                                                                  

شرم و حیا !

دوست عزیزی نامه ای در خصوص پرسش من در باره شرم و حیا نوشته اند- که آن را در اختیار دوستان خواستم بگذارم. تا نظراتشان را در باره این نامه و در کل در باره شرم و حیا بنویسند. نگاهی دیگر به شرم و حیا هم می باشد که آن بی شرم و حیایی است: یعنی نگاه بدون مانع- نگاه بدون نقاب- یعنی نگاه زلال. یکی می گوید داشتن شرم و حیا نفس زدایی است و دیگری می گوید داشتن شرم و حیا ناشی از نفس است! خود نفس است. آیا شما دوست دارید نگاه و طبیعتی خودجوش - جاری و زلال داشته باشید و یا نگاهی که از فیلتر رد بشود!؟

و اما نامه ایشان:

حيا به اين معناست كه انسان تمام حقايق جهان خلقت را درك كند و بر اين حقايق صحه گذارد و با اين حقايق همراه شود و خلاف اين حقايق هيچ عملي انجام ندهد . چرا ؟ به دليل حيا .و شرم و انسانیت

شرم و حيا، حالتي نفساني است كه آثار آن در چهره و رفتار خودنمايي مي كندو. شرم و حيا به شكل انقباض و گرفتگي در درون انسان و به صورت سرخ رويي در چهره و صورت پديدار مي گردد. اين گونه شرم و حيا از آن جايي كه به صورت حال و زمان مند مي باشد و صفت و وصف پايدار به شمار نمي آيد به عنوان فضيلت مورد ستايش و تقدير نيست. بلكه زماني كه شرم و حيا به صورت پايدار در آيد، به فضيلتي انساني و خوي و منش نيكو مورد ستايش قرار مي گيرد.
شرم و حيايي كه به عنوان فضليت از آن ياد مي شود، معنا و مفهوم ديگري را القا مي كند كه در حوزه عمل نيكوي انساني و رفتارشناسي هنجاري قرار مي گيرد. شخصي كه از صفت حيا برخوردار است در منش و كنش خويش انساني است كه از زشتي ها و ناهنجاري ها پرهيز مي كند و خود را آلوده به آنها نمي سازد.

بي گمان مساله حيا و شرم يكي از مباحث مهم اجتماعي است كه بازخواني و نگرش آن .امری بسیار تاثیر گذار را در جامعه دارا می باشد . حيا و شرم در جامعه زنان ، به نظر مي رسد كه مساله شرم و حيا با مسايل اجتماعي زنان ارتباط تنگاتنگي ست ، زيرا در جامعه امروز صفت شرم و بي شرمي به دو صورت مثبت و منفي و در ارزيابي منش و كنش زنان و دختران از سوي افراد جامعه به ويژه خود زنان به كار مي رود. كه حيا و بي حيايي اختصاص به زنان و جنس مونث ندارد بلكه فضيلتي است كه مردان به همان اندازه زنان مي بايست از آن برخوردار باشند، زيرا با تفسيري كه از ماهيت حيا ارائه شد دانسته مي شود كه حيا به معناي پرهيز از زشتي ها در عمل و رفتار وكنش و منش انساني است كه اختصاصي به يك جنس ندارد. با اين همه جامعه نوعي رفتار و منش را از زنان مي خواهد كه ارتباط نزديكي با مساله حيا پيدا مي كند از اين رو جامعه آن را امري مرتبط با زنان مي داند و از ايشان انتظار دو چنداني ، براي رعايت و كسب صفت و فضيلت حيا دارد.

در آموزه هاي ديني و گذشته و انسانی مقوله هاي سه گانه شرم و حيا، عقل و دين از يكديگر تفكيك ناپذيرند. بدين معنا كه هركجا حيا باشد عقل و دين و هركجا عقل باشد، حيا و دين و بالاخره هر كجا دين باشد عقل و حيا نيز در كنار آن خواهند بود.
به تعبير ديگر اين سه مقوله ارزشي لازم و ملزوم يكديگرند و در سيره نظري و عملي مومن و انسانی هيچگاه از يكديگر جدا نمي شوند.
شرم و حيا لازمه دينداري و انسانیت به معنای کامل است چرا که
ماهيت و واژه شرم و حيا دو معناي مختلف است: معنايي كه اشاره به حالت انفعالي دارد و در حقيقت واكنش نفس انساني است به كنشي كه نسبت به وي انجام مي شود، دوم معنايي كه به صفتي در انسان و يا غير انسان اشاره دارد و به عنوان امر پايدار مطرح مي باشد. در اين صورت مي توان آن را به خداوند به شكل كمالي آن نسبت داد. در اين معنا حيا به معناي پرهيز از زشتي ها و دوري از انجام قبايح است.

مفهوم ضد آن در اين صورت وقاحت و بي شرمي است كه امري ناهنجار و منش و كنشي زشت بشمار مي رود.

بي گمان مساله حيا و شرم يكي از مباحث مهم اجتماعي است كه بازخواني نگرش قرآن به آن مي تواند در نحوه رفتار و منش انسان مومن بسيار تاثيرگذار باشد.
براي اين كه اهميت مساله حيا دانسته شود به اين نكته اشاره مي شود كه قرآن براي نفس انساني، عزت و كرامتي را قايل است كه با بي شرمي و فقدان حيا اين امر دچار خدشه جبران ناپذير مي شود. از اين رو از انسان ها مي خواهد كه براي حفظ كرامت و عزت انساني پاره اي از مسايل را كه مرتبط با حيا و شرم است رعايت كنند.
عفت نفس و حيا اختصاص به دوره سني نداشته و همگان مي بايست آن را مراعات كنند
در داستان حضرت آدم(ع) و حوا ضمن آن كه حيا را امري فطري و طبيعي براي بشر مي خواند بيان مي كند كه چه سان آن دو به حكم صفت حيا وقتي شرمگاهشان با خوردن ميوه ممنوع آشكار شد، با برگ هاي درختان بهشتي كوشيدند تا خويشتن را بپوشانند. این مسئله تمام کتابهای آسمانی و از تمام پیامبران است و فقط مخصوص قرآن نیست که به دلایل و....... آن را رد کرد. پس از نظر تمامی ادیان . و واعتقادات انسانی ، انسان باشرم و حيا كسي است كه خود را عريان نمي سازد حتي اگر تنها باشد.
خداوند از زنان و مردان مؤمن خویش مي خواهد كه رفتاري شرمگينانه داشته باشند. باز این مطلب رو می توانید در تمام کتابهای پیامبران پبشین است

پرهيز و اجتناب از چشم چراني از سوي مردان و زنان از ديگر مواردي است كه قرآن به عنوان نشانه و اثر عفت و حيا بيان مي كند. چشم فروهشتن از نامحرمان امري است كه تنها خود شخص و خدا از آن آگاه هستند. از اين رو از خائنه الاعين بودن مردان و زنان پرهيز مي دهد و مي فرمايد كه مردان و زنان مومن كساني هستند كه نسبت به نامحرمان چشم فرو مي بندند و نگاه خويش را خيره به نامحرم نمي سازند بلكه آن را پايين مي افكنند. (نور آيه 30 تا 31)
اين ها نمونه هايي از مصاديق دوري و اجتناب از زشتي هاست كه انسان شرمگين به حكم حيا و عفت بدان پاي بند است و نمي گذارد تا نفس بر او چيره شود و دور از ادب اجتماعي و فردي عمل كند.

                                                                                              

تجاوز چیست !

۱- اگر شما از چراغ قرمز راهنمایی و رانندگی رد بشوید و در صورت مشاهده یا تصویربرداری , جریمه می پردازید. چرا؟! برای این که این تجاوز به حقوق هر شهروندی است که از آن راه استفاده می کند. و تجاوز به حقوق دیگران ممنوع است.

۲- اگر شما دوستتان را برای انجام دادن کاری برخلاف میل باطنی خودش در شرایط تعارفی قرار بگذارید, تجاوز می کنید.

۳- اگر شما به کسی که میل ندارد به او نگاه کنید, و شما آن کار را بکنید , تجاوز می کنید.

۴- اگر همسر شما به خاطر عقیده و خواسته شما در کلاس موسیقی یا رانندگی نتواند شرکت کند, این تجاوز است.

۵- اگر شما برخلاف میل باطنی همسرتان میهمان دعوت کنید, تجاوز می کنید

۶- اگر شما تبسم معصوم بچه یا بزرگی را جواب نمی دهید, متجاوز هستید

۷- اگر شما در امور زندگانی با همسرتان مشورت نمی کنید, تجاوز می کنید

۸- اگر شما همسر و دوستتان را دوست نمی دارید ولی به رابطه ادامه می دهید, متجاوز هستید

۹- اگر شما عقده های اجتماعی را سر فرزند و دوست و همسر خالی می کنید, متجاوز هستید

۱۰- اگر شما گره ابروهایتان را مشکل باز می کنید, متجاوز هستید

۱۱- اگر شما در ارتباطات و زندگی نقش بازی می کنید, تجاوز می کنید

۱۲- اگر شما بی تفاوت از کنار آواز پرندگان رد می شوید, تجاوز می کنید

۱۳- اگر شما بر خلاف میل باطنی با همسر خود نزدیکی کنید, تجاوز می کنید

۱۴- اگر شما برای قاضی بیشتر از نظافتچی احترام قائل می شوید, تجاوز می کنید

۱۵- اگر شما مانع رشد و تکامل همسر و دیگری هستید, تجاوز می کنید

۱۶- اگر شما در خاموشی خود چشم دیدن رشد کسی را ندارید, باز متجاوز هستید

۱۷- اگر شما بدون آموزش و آگاهی ازدواج می کنید, تجاوز هم می کنید

۱۸- اگر شما بدون آگاهی و آموزش صاحب فرزند می شوید, متجاوز هستید

۱۹- اگر شما میل به آقایی کردن دارید, تجاوزگر هستید

۲۰- اگر شما دوست دارید بیشتر از دیگران مورد احترام قرار بگیرید, متجاوز هستید

۲۱- اگر شما دوست دارید همیشه بیشتر از دیگران ثروت داشته باشید, متجاوز هستید

۲۲- اگر شما جشن و سرور برپا نمی کنید, تجاوز می کنید

۲۳- اگر شما در حقانیت خودتان سماجت می کنید, تجاوز هم می کنید

۲۴- اگر شما به طور مرتب موفقیت و زیبایی دیگران را توجیه می کنید, تجاوزگر هستید

۲۵- اگر شما عنادگر و انتقامجو هستید, متجاوز نیز هستید

۲۶- اگر شما کم و یا به ندرت تحسین و سپاسگزاری می کنید,متجاوز هستید

۲۷- اگر حوصله شما زود سر می رود, متجاوز هستید

۲۸- اگر شما بدون برهان و دلیل دیگران را مورد اتهام قرار می دهید, تجاوز می کنید

۲۹- اگر شما بد دهن هستید, متجاوزگر هم هستید

۳۰- اگر شما خشمتان را نمی توانید اداره کنید, تجاورگر قهاری هستید

۳۱- اگر شما فرزند خود را بیشتر از دیگر فرزندان دوست دارید, تجاوز می کنید

۳۲- اگر شما همسر و فرزندان خود را کنترل می کنید, تجاوز هم می کنید

۳۳- اگر شما زیبایی و قابلیت های همسر و دوستتان را دیرتر از دیگران می بینید, و یا نمی بینید, تجاوز می کنید

۳۴- اگر شما احساس مالکیت در قبال همسر و فرزندان را دارید, تجاوزگر و دیوانه هستید

۳۵- اگر شما ناشناخته را انکار می کنید, تجاوز می کنید

۳۶- اگر دل شما برای جیب دیگران نمی سوزد, متجاوز و زشت هستید

۳۷- اگر شما غیبت میکنید, تجاوز آشکار می کنید

۳۸- اگر شما از عدالت خودتان زیاد می گویید, تجاوز می کنید

۳۹- اگر شما نگران آینده خود هستید, تجاوز به حال و اکنون می کنید

۴۰- اگر شما علاقه ای برای شناخت کیستی و چیستی خود نشان نمی دهید, در حال بزرگترین تجاوز موجود هستید

۴۱. اگر شما فرد شکاک و بدبینی هستید، تجاوز می‌‌کنید.

۴۲. اگر شما فرد دروغگو و حقه بازی هستید، تجاوز می‌کنید.

۴۳.اگر شما آدم تنبل و سهل انگاری هستید و مسوولیت کارهایتان را به عهده نمی‌‌گیرید، متجاوزید.
 

۴۴- اگر شما پیوسته احساس پشیمانی می کنید- تجاوز می کنید.

۴۵- کسی که حواسش به خویشتن خویش- یعنی در خود حقیقی نباشد- متجاوز است.

تجاوز روحی و روانی, بیماری های جسمی نیز به دنبال دارد و تجاوزهای جسمی, بیماری های روحی و روانی به دنبال دارد و برای سلامتی خود و خانواده و جامعه مضر است. برای سلامتی خود و جامعه و پیش گیری از تجاوز به خود و فرزندان, بیایید دست در دست هم عشق را ترویج دهیم و خود جانشین را کنار بگذاریم, تا خود واقعی و حقیقی ظهور کند.

قاسم سلطانی                                                                                                         

داستان واقعی سحرناز و امیر ( قسمت اول)

هر رفاهی, رفاه نیست و هر فقری, فقر نیست ! هر قرصی برای هر بیماری نیست و هر بیماری نیازش به قرص نیست.

سحرناز از شوهرش متنفر است. شوهرش یعنی امیر هر شب به او تجاوز می کند! فرزندان و خود سحرناز مورد ضرب و شتم امیر قرار می گیرند. امیر از تجاوز لذت می برد. این را خود امیر اعتراف می کند. سحرناز کارمند ارشد یک سازمان دولتی می باشد. و بسیار خوب می داند که حق این همه ظلم را ندارد.

سحرناز می گوید اگر طلاق بگیرد در جامعه ایران امنیت روانی و فرهنگی نخواهد داشت. یعنی این که مورد سرزنش و ملامت و آزار مردان دیگر متجاوز قرار خواهد گرفت. پس همین دیوانه ی زنجیری یعنی امیر او را از دست مردان متجاوز دیگر محافظت می کند! و چون که وضع مالی امیر خوب است, فرزندان او از نظر رفاهی تامین هستند.

این رفاه وسیله ای برای تجاوز است. این رفاه خود فقر است. این رفاه فقیر و حقیر است. زیر فقر است. عشق را فدای نفس کردن! عشق را فدای مادیات کردن! معنویت را فدای مادیات کردن گناه است. خسران بزرگی است. زندگی در عدم عشق پدر و مادر یعنی خشم! یعنی تحویل فرزندانی به جامعه که عشق پدر و مادر را تجربه نکرده اند. تکثیر فرزندانی عین امیر و سحرناز. امیر ظالم است و سحرناز مظلوم است. تکثیر فرزندانی از ظالم و مظلوم, اما پولدار و در رفاه!؟

پول وسیله ای است برای تولید عشق, نه برای مرگ و تجاوز به عشق! دکترای امیر و پول امیر وسیله ای برای تجاوز به عشق و انسان است. خود را از دست نفس رها کن, آنگاه می بینی که رفاه واقعی یعنی چه.

دیو چو بیرون رود### فرشته در آید


سحرناز برایم نامه ای نوشت که منصفانه ننوشته ام. او می گوید که به تنهایی توان اداره ی دو تا بچه را ندارد. او ترس از این دارد که تنها بودن مادر صدمه ای برای فرزندانش برساند. او می گوید کسی از او و حرف او حمایت نمی کند. سحرناز اضافه می کند که اگر فقط و فقط یک نفر از خانواده از او حمایت می کرد, تجاوز و آن رفاه کاذب را تحمل نمی کرد. آیا این مملکت صاحب ندارد!؟ یا این که ایشان زیادی ترس دارند!؟

لازم به ذکر است که سحرناز بعد از طلاق هم از نظر مالی و ملکی کاملا تامین است.


تصور کنید زنی تنهای تنها, با شوهر و اطرافیان متعصب و خشن و دست به زن!!

یک زن و این جان به تنهایی بسیار مشکل می تواند در برابر چنین ظالمانی ابراز قدرت کند. تصور بفرمایید مردی هر شب به زن خود تجاوز می کند و فرزندان را مورد ضرب و شتم قرار می دهد! تنها چاره و راه حل علمی و عملی موضوع فرار از آن خانه و شوهر دیوانه زنجیری می باشد. و تحویل اوباش به مراکز قانونی باید انجام پذیرد.

مملکت باید مراکز پذیرش برای چنین زنانی داشته باشد تا مردان متجاوز از امکانات موجود برای زنان و حمایت دولت از آنان مجبور به ادامه تجاوز نشوند. در همه کشورهای پیشرفته جنین مراکزی وجود دارد و با آغوش باز از چنین زنانی مراقبت می شود, و در عرض چند هفته زندگی مستقل خود را آغاز می کنند. اما در بعضی از فرهنگ ها تحمل و جهنم منصوب می باشد.


حالا که کشور ما از داشتن چنین مراکزی محروم است- و مردان هم به خوبی از شرایط و موقعیت ضعیف زنان و مادران خودشان سواستفاده می کنند- چکار باید کرد! در هر صورت تحمل غیر قابل قبول است. زنان می توانند نامه های انفرادی و جمعی با دوستان با همکاران با فامیل- برای شهرداری و نهادهای مربوطه ارسال نمایند. خودشان حضوری قرار ملاقات با شهردار بگذارند و صحبت کنند. با مدیر و رئیس محل کار در میان بگذارند. با همسایه و رادیو تلویزیون در میان بگذارند. نامه های مکرر برای صدا و سیما بفرستند. حتی شکوائیه های خود را به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی- به رهبر به رئیس جمهور- به وزیر و ... می توانند بفرستند. زیرا فشار و ظلم زیرزمینی خود خطری برای نظام می باشد. خلاصه قضیه باید و باید از زیر زمین ها به روی سطح بیاید تا مورد توجه قانون گزاران و جامعه قرار بگیرد. موضوع باید مد شود و به بحث روز تبدیل شود تا مورد توجه و تمرکز قرار بگیرد.یادگرفتن و عمل کردن و رشد- انسان را با حیوانات متمایز می کند.

دوستان و یاران گرامی نظرات تک تک شما برای این پست از سحرنازها حمایت می کند و بسیار مفید است. قصور نفرمایید.

قاسم سلطانی                                                                                                                 

چگونه می توانیم بهتر یکدیگر را بشناسیم . . .

نودو سه درصد احساسات نسل بشر توسط ارتباط غیر گویشی انجام می پذیرد. زبان و کلام تنها هفت درصد می تواند از واقعیت و شرح حال ما بگوید. تن و آهنگ صدای ما سی و هشت درصد مسئولیت احساسات ما را به عهده دارد. و پنجاه و پنج درصد زبان بدن یعنی حرکات و حالات و منش فیزیک ما سخن از ما می گویند. مخصوصاً زبان صورت و نگاه کنترل نشده، بالاترین مسئولیت ارتباطات با دنیای خارج را بر عهده دارد.

بیشترین احساسات نسل بشر را از چهرهء او می توان تشخیص داد. کسی که عصبانی است، اغلب چهرهء او از دروغ و نمایش آن شخص پشتیبانی نمی کند. نگاه او راست به جلو و چشم ها را برای لحظه ای می بندد. اغلب هم لب ها بسته است. و یک فرد ناراحت ابروهایش را گره می زند و گوشه ی دهانش به پایین افتاده می شود.

خشونت، شادمانی، ناراحتی و رضایت از احساساتی هستند که به راحتی قابل تشخیص هستند. اما برای تشخیص قوه ی حسادت، احساس گناه، احساس خودبزرگ بینی، احساس مالکیت و احساس آقایی کردن، ما به اطلاعات بیشتری از نمایش صورت و چشم ها لازم داریم. هر خنده ای شبیه هم نیست. اثرات یک خنده و شادی ژرف مدتی طولانی در چهره ی ما باقی می ماند. در حالی که یک خنده ی مصنوعی زود از چهره ناپدید می شود. شکل خنده ی یک انسان خجالتی هم متفاوت از دیگر خنده هاست و زود ناپدید می شود.

برای تشخیص احساس پذیراگری، مهربانی، نامهربانی، مهرورزی و عشق ورزی لازم است که ما با طرف مقابل حداقل سیصد ساعت باهم باشیم تا حالات شخص را شناسایی کنیم که آیا حالات و اعمال او هم از ادعاهای آن شخص پشتیبانی می کنند یا نه.

واکنش در نسل بشر یک امر بدیهی است و هر انسانی در برابر اتفاقات و حوادث واکنش مخصوص خود را دارد و همین واکنش ها هستند که فرد را لو می دهند. واکنش های چهره ورفتاری نه تنها حالات درونی فرد را فاش می سازند بلکه تجربه آن شخص را در قبال همان ارتباط نیز بیان می کند. اگر شما با کسی در حال صحبت باشید و طرف مقابل به چهره ی شما نگاه نکند!؟ بدون شک احساس راحت و امنی نخواهید داشت و یا اگر طرف مقابل پیوسته به شما زل بزند باز هم راحت نخواهید بود. برای شناخت یک فرد که آیا شما می توانید با آن شخص راحت باشید یا نه، حداقل سیصد ساعت شما باید با ایشان به مسافرت بروید. میهمانی بروید. نمایشنامه ببینید و کتاب بخوانید و . . .

اشاره ها هم گویای احساسات ما انسان ها هستند. مشت گره کرده بطوری که همه می دانند نشانه ی خشم است. در حالی که کشیدن بینی نشانه ی ردکردن است. حالات بازوان و دستان ما هم می توانند منظور باطنی ما را برسانند و ما را لو بدهند. اگر فردی از شما می پرسد که روی صندلی بنشینید. اگر انگشتان دست به هم چسبیده و به طرف پایین باشند، اغلب نشانه دستور و از موضع بالا برخورد کردن تلقی می شود. در حالی که اگر کمی به طرف بالا باشد، یک دعوت تلقی می شود. می بینیم که یک فرق کوچک ولی دو معنای متفاوت می تواند داشته باشد.

بدنی که پشتیبان کلام فرد نباشد. در آن صورت اعتماد به آن شخص دشوار خواهد بود. تجربه و بودن در حال به شما کمک می کند که بهتر، واقعی تر و باکیفیت تر یکدیگر را بشناسید.

تمامی ارقام و آمار درج شده را نمی توان به "همهء" مردم تعمیم داد، استثنا یک قانون است و این ارقام برای عموم صدق می کند چرا که یک فرد "متقی"، نیازی به این 300 ساعت ندارد که فرد مقابل را بشناسد، او با یکی دو نظر، درون انسانها را شناسایی می کند، مانند طبیب متبهری که از راه رفتن بیمار تشخیص می دهد که بیمار چه دارد و نیازی به سونوگرافی و غیره ندارد!

قاسم سلطانی                                                                                                                     

 

 

دیوارهای حیاط خانه ها مانع زیبایی و سلامتی

حتی بی رحم ها هم در بازار و خیابان به زن و بچه ی خود زور نمی گویند. گر چه " بشنو از نی چون حکایت می کند"! . . . موقتی است- آنها به خانه های در و پرده و دیوار بسته ی خود برمی گردند و چیزی که در جمع عیب تلقی می شود- درپشت درهای بسته صدای مظلوم به جایی نمی رسد!

در ایام عید و در زمان جنگ و قحطی و ماه رمضان جدایی انسان ها کمی به طرف اتحاد و همدلی می رود. چه کسی از اتحاد ضرر دیده است! جدایی انسان ها موجب بیماری تئوری توهم می شود. و من در حیرتم که به نام حریم شخصی و به نام فرهنگ دیوار در حیاط خانه ها و پرده کشیده که مبادا راحتی افراد خانواده به هم بخورد!

مگر تو در اتاق نشیمن چه کار می کنی که دیدن آن توسط همسایه تو را آزار دهد!؟ تو یا نقاشی می کنی- یا مطالعه می کنی- یا مراقبه می کنی- یا می رقصی- یا شام و نهار میل می فرمایید- چه کار ناشایستی انجام می دهی که اگر همسایه ای از جلوی خانه ی شما رد بشود- شما را سرزنش و ملامت خواهد کرد!؟

دیوارهای بلند و پنجره های نرده دار با پرده های بسته - نشانه فقدان امنیت و نامحرمی و عدم صمیمیت در جامعه را می رساند. خانه و خانواده ی بسته بسیار ناسالمتر از خانه و خانواده دمکرات و باز است. آخر این دیوارها به چه کار می آیند! این گل های زیبای باغچه شما نیاز به عاشق و میل دیدن دارند. گلی که نگاه عاشق برایش ممنوع باشد- زود پژمرده می شود.

کجای دیوارهای سنگی زیبایی به شهر می بخشند!؟ دیوارها را برای تمرین از ذهنتان بردارید. می بینید که فضای شهر سبزتر شد. بزرگتر و دل بازتر شد. پرده ها را بکشید و اگر هوا سرد بود ببندید. وقتی چراغ لامپ های شما سایه ای زیبا در باغچه شما می اندازد و عابری را در کوچه شادمان می سازد. من در عجبم که این لامپ ها و شمع های شاعرانه را چرا با همنوع و همسایه خود نمی توانیم تقسیم کنیم!؟ وابستگی و دلبستگی به عادت و سنت های دست و پاگیر زیبایی شهر و کوچه ها و خانه ها را زندانی می کند. شهر زندانی می شود!

همه ی چیزهای بد در پشت درهای بسته اتفاق می افتد. دیوارها هم خرج زیادی دارند و هم شهر را زندانی می کنند و هم زیبایی را اعدام می کنند. آن ها را برداریم و یک مددکار اجتمایی برای هر محله استخدام کنیم تا هر دو سه ماهی به خانه افراد رفته و حال بچه ها و رابطه ی آنان را جویا شود. تا تجاوز روحی و معنوی و جسمی ریشه کن شود.

برداشتن دیوارهای خانه باعث می شود کسی حیاط خود را بدون گل و گیاه به حال خود رها نکند. همه حیاط خود را پاکیزه نگه می دارند. به جای دیوارها- شهرداری برای اخذ شناسنامه برای هر فرزند شرط کاشتن یک درخت را در شهر پیاده کند.به جای دیوارها راه مخصوص دوچرخه ها را در شهر طراحی کنند و مردم را تشویق به این وسیله سالم بکنند. آسمان به زمین نمی آید اگر دختران ما با دوچرخه به مدرسه بروند.

در هلند نه دیوار وجود دارد و نه کسی پرده می کشد و نه پنجره کسی نرده دارد و نه کسی مزام دختران روی دوچرخه می شود. بعد می گویند هلند کشور زیبا و گل ها می باشد. دست خودمان است. کشور ما زیبایی های خاص خود را دارد. تعصب و زشتی ها را به زیبایی ها می توان تبدیل کرد. دیوارها را برداریم به چشمان یکدیگر بیشتر از این نگاه کنیم. با هم صمیمی تر باشیم. کمی با هم بخندیم.

 قاسم سلطانی                                                                                                             

امید , آرزو , میل , نگرانی و نیروی جاذبه

 

کسی که خویشتن خویش را شناخته باشد- امیدوار و با آرامش و توکل به خدا زندگی می کند و حرص ندارد. کسی که به خداوند تردید داشته باشد و به بدن خود که ربطی به روح ندارد بیشتر دلبستگی داشته باشد- در بی قراری سیر خواهد کرد. یعنی چه !؟

یعی این که اگر تو خود را چرخ گردان تجربه کرده باشی و خود را جدا از کائنات ندانی و یگانگی و یکتایی را تجربه ی وجودی کرده باشی- در آن صورت امیدور نبودن- به معنی نیهیلیسم و از بین رفتن است. تو چه امیدوار باشی یا نباشی - جلوی تکامل و رشد را نمی توانی بگیری. همان که رشد و تکامل و تغییر وجود دارد - خودش کلی امید است. "وجود"  خودش کلی امید است. کسی وجود را نمی تواند انکار کند. وجود یعنی هستن و بودن.

اما زمانی بودن و هستن را تجربه می کنیم که آرزوهای ذهنی و نفسانی و کاذب را بشناسیم. شناخت نفس و ذهن و آرزوهای کاذب موجب می شود که نیروی جاذبه را در خود در کانال مثبت فعال سازیم. تا از این نیرو بتوانیم برای کشف خصلت های طبیعی و الهی استفاده بکنیم. همه چیز در پیرامون خود هاله ای از نیروی جاذبه دارد. جسم و جرم هرچیزی به اندازه ی "خود" محیط خود را تابدار می کند.اما فراموش نکنیم که "خود" محدود به فضایی که بدن ما آن را اشکال می کند -نیست. این را داشته باشید.

برای شناختن //خود واقعی// باید فرای جسم و جرم سفر کرد ( متافیزیک). منظومه ی شمسی که خورشید در مرکز آن قرار گرفته است- هرچیزی و هر سیاره ای که در مدار این منظومه بخواهد خودگردان باشد- نیروی جاذبه ی خورشید مانع آن شده و او را به طزف خود جذب می کند.

موجودات زنده و از جمله نسل بشر homo-sapien safian  هم حامل نیروی جاذبه می باشد و ما با آگاهی و شناخت به آن و یگانگی و وحدت می توانیم میدان و مدار آن نیرو را بزرگتر و قوی تر بکنیم. با شناخت این نیرو می توانیم از مشکلات و گرفتاری و نگرانی هایی که برای خود تولید و ایجاد می کنیم بپرهیزیم. آنگاه می بینیم که ناامیدی یک خیال است. ناامیدی ریشه در عدم شناخت خود واقعی است. انسانی که به توانایی های خود پی برده است و خود را توانمند می داند که ناامید نمی شود.

این توانایی ها و قدرت جاذبه نسل بشر با اتحاد و یکتایی می تواند موجودات غیر زمینی را نیز به طرف خود جذب کند- بکشاند- دعوت کند. ناجی و معشوق در تراکم میل و جاذبه ظهور می کند! قلبی که پیوسته می رقصد حامل یک نیرو و جاذبه ی اسرار آمیز است. تمامی اجرام متحرک و حتی غیرمتحرک در میدان و مدار - تابع و با میل این نیرو می باشد. یعنی چه؟!

یعنی این که نیروی جاذبه ی شما که بالقوه شما حامل آن هستید - می تواند بدبختی ها را به طرف شما بکشاند و هم می تواند شادمانی را برای شما جذب کند. دوستی دارم که بارهای مختلف با مردانی که ازدواج کرده بود- همه ی آن ها همان مردهایی بوده اند که او می ترسیده است که مبادا با چنین مردانی آشنا شود! حالا باز هم جدا شده است. و نگران این که باز گرفتار چنین ارتباطی شود شکایت دارد. او مردانی را که نگران آن است که با آنان ملاقات کند را به طرف خود می کشد. خرد و عقل او این کار را نمی کند - بلکه نیروی جاذبه آن عمل را انجام می دهد.

وقتی به او می گویند : تو زیبا هستی- او در جواب همیشه می گوید: چه فایده! ای کاش کمی شانس داشتم. او به واسطه ی نیروی جاذبه ای که در مدار خود دارد- همیشه با نگرانی مردانی را به طرف خود جذب می کند که از آن ها می ترسد. تو هرچیزی را که به آن فکر بکنی به طرف خود جذب خواهی کرد- حتی تکان دادن ابرها برای تو غیر ممکن نخواهد بود. این قانونمند است. انکار این چیزی را دوا نمی کند.

انسان خودنشناس همیشه نگران و بی قرار است و به قول خودش - همیشه بد می آورد! او بد نمی آورد بلکه آن نیرو چیزهایی را به طرف خود جذب می کند که به آن می اندیشد. انسان های عبوث و عصبانی و بیمار چیزهای خوب را به خود جذب نمی کنند. بلکه گاهی اوقات آن نیروی اسرارآمیز در خود به جهت فکر منفی موجب صدمه زدن به دیگران هم می شود. در برخی از فرهنگ ها به آن چشم زخم می گویند. نگرانی و بدخواهی  و حسادت بعضی از نوع انسان که از خود جدا شده است - موجب حوادث شوم در خود و دیگران می شود.

همه ی انسان ها میل و تمنا دارند. انسان بی میل از زندگی سیر شده است و انگیزه اش را برای زندگی از دست داده است. کسی که به خداوند و خود و یگانگی اعتماد دارد - هیشه سرزنده و امیدوار است. نگرانی از فردا و حمل باورهای کاذب موجب اختلال حال ما می شود! و آنگاه حالمان خراب می شود و از دست می دهیم. با باورها وقالب ها و در آرزوهای خود لاس زدن تجربه کردن "اکنون" را غیر ممکن می سازد. بودن و هستن در اکنون محال مشود و از دست می رود.

نگرانی از آینده و فکر به از دست دادن چیزی در گذشته - درشما آرزو تولید می کند و باعث می شود که شما پیوسته با آرزوهای خود لاس بزنید. و همیشه هم از همان چیزی که نگران آن بوده اید آن را به طرف خود جذب می کنید. همان اتفاق می افتد که شما نگران آن بوده اید. توکل و امیدوار بودن به خداوند و عظمت و شکوه آن موجب می شود که از آینده خودت نگران نباشی و در حال زندگی کنی. وقتی حالت خوب شد. واقعی شد. آنگاه واقعی را ملاقات می کنی! تنها حال خوب و زلال و خالی هست که می تواند مسیحا را به خود جذب کند که در او بدمد.

نگرانی همیشه غیر واقعی را ملاقات می کند. دغدغه و نگرانی و یقین نداشتن به حقیقت انکارناپذر بزرگترین بیماری موجود در homo-sapien safian ( نسل بشر ) می باشد. شنیده ام که یکی از آشنایان همیشه نگران آن است که در ترافیک گیر کند. و این بارها اتفاق می افتد و بیشتر از همه او ترافیک را تجربه می کند! و حالا او می پندارد که بدشانس است و خدا از قصد میخواهد او را اذیت کند! نیروی جاذبه ی او- افرادی را که همان زمان قصد تردد از آنجا را نداشته اند به خود جذب می کند.او افرادی را که مقصد مشخصی داشته اند را تغییر می دهد! او نظر افرادی را که در نظر داشتند با اتوبوس یا قدم زنان مسیر را طی کنند عوض می کند! نگرانی او باعث می شود تصادف شده و ترافیک ایحاد شود.

انسانی که دغدغه دارد و نگران است و می ترسد- نمی تواند خوب و با کیفیت تمرکز و توجه کند و از چیزهایی که می ترسد و توهم می کند به خود جذب می کند. و بعد شروع  به کفر گفتن می کند: ای کاش کمی من شانس داشتم! انگار خداوند بین مخلوقات خود تبعیض قائل شده است! در حالی که توجه و تمرکز خالص و سکوت تمامی راه حل ها را به طرف خود جذب می کند. به اندازه ی توجه و تمرکز و کیفیت سکوت- تو واقعی و حقیقت را ملاقات خواهی کرد.

تردید تو موجب وقایع شوم و اعتماد تو موجب رشد و خرسندی و شادمانی تو می شود. توکل کنیم. امیدوار باشیم و با سکوت و خالی بودن و تهی از خرافات عصاره ی اکنون را بچشیم.

قاسم سلطانی