خشم و انتقام
سلام نکردن و منتظر سلام ماندن انتقام است.کسی که سلام نمی کند - می خواهد وانمود کند که مهم است! او می خواهد کمبودهای نفسانی و عقده های خود را با سلام نکردن جبران کند و تغذیه ی نفس- یعنی انتقام گرفتن!
منتظر دعوت بودن نشانه تکبر و عقده و جراحات روحی شما در دوران کودکی و نوجوانی می باشد! و حالا بدون دعوتنامه خانه کسی نمی روی تا غرور کاذب و دروغین خود را به باور خود و دیگران برسانی! و راستی تو چرا همیشه منتظری تا دیگری برایت تلفن بزند!؟
اگر تو نتوانی در روز حداقل بیست و یک دقیقه بخندی و اگر تو نتوانی به روی همه بخندی - نشانه خشم تو از روزگار و زندگیت می باشد.نشانه جنگ و نزاع تو با طبیعت می باشد.تو جنگ را بر صلح برگذیده ای!
اگر تو نتوانی دست آوردهای مخالفان را برشمری و به روی خود و خودشان آوری- نخواهی توانست با حقیقت روبرو شوی و تو تبدیل به سرزنش و مخالفت خواهی شد. آیا دیده اید که بعضی ها با همه چیز مخالف هستند! با هر حکومتی مخالف هستند. با هر کسی مخالفت می کنند! همیشه علیه هستند تا له!
اینان با خودشان هم سر جنگ و نزاع دارند نه فقط با مخالفان خود. اینان به وجود خدا تردید دارند و این شک و تردید در اینان موجب خشم و انتخاب جنگ بر صلح در اینان می گردد.
خشم فقط در داد زدن که خلاصه نمی شود- نه نه هرگز. اگر تو قصد داری یکی را به دلایلی تحقیر کنی- آن هم خشم است.و اگر تو قدرت داشتی- به جای تحقیر و غیبت او را اعدام می کردی!
لب به غیبت و دروغ هم نشانه خشم و انتقام جویی تو می باشد. ترفند زدن برای طراحی واکنش دیگران هم نشانه خشم و عقده و انتقام جویی تو می باشد.هرکس نفس و غرور تو را روزی زیر سوال برده است- خشم آن در تو باقی مانده و روزی اگر فرا برسد از او انتقام خواهی گرفت.
اگر مفلوج و ضعیف باشی- وانمود خواهی کرد که بخشنده و نیک و صالحی. و هر چقدر قدرت تو بیشتر باشد- میزان و شدت انتقام تو هم به همان اندازه خواهد بود. و اگر خیلی قدرت داشته باشی - به جنایتکار بزرگ تبدیل خواهی شد!
انگیزه ی تحصیل امیر - از خشم و انتقام او سرچشمه می گیرد.او حالا استاد دانشگاه است و در ادامه ی حکومت بر همسر و تحقیر و انتقام و دست کم گرفتن اطرافیان ! حالا دوست دارد در حکومت و دولت هم بازی بدهند. نفس او بزرگ شده است و به همین سادگی ها دست از انتقام جویی بر نخواهد داشت!
دیگر وجود او با انتقام تغذیه می شود. کمک او به دیگران هم از انتقام او ناشی می شود! دست به هر کاری بزند از خشم و انتقام او ناشی می شود. مهربانی های او از روح انتقام جویی او ناشی می شود. می خواهد وانمود کند که مهربان ترین است!! و این انتقام است نه مهربانی و نه عشق ورزی!
می خواهد به باور خود و دیگران بکشاند که او مهربان و عارف ترین است و این انتقام است!! می خواهد همه او را فنی ترین بدانند- استاد بنامند! او می خواهد همه او را بهترین شاعر بنامند! او می خواهد همه او را بهترین تئورسین و سیاست کار بدانند! او می خواهد همه او را بهترین نویسنده بدانند!
همه ی این ها از خشم و انتقام او سرچشمه می گیرد! برای دیگران زندگی کردن همین است! پس چی! شخصیت داشتن همین است.
و به قول درویشخان عزیزم: مثلا تو که نمی توانی عشق را حس کنی برو به طبیعت و فقط "نگاه" کن . دیگر توضیح ندارد برو و نگاه کن همین .
تو که نمی توانی طبیعی باشی- حداقل تلاش نکن خیلی غیر طبیعی باشی! فقط طبیعی نبودنت را آرام و آرام نظاره کن. شاید آنگاه جراحات شخصیت و حسادت و خشونت مهار شده پدر و مادران در شما را مرحم باشی!
و به قول نیچه: اینان به کسانی مانند که به آنها الهام شده باشد ولی الهام کننده آنها انتقام است نه قلب- و هنگامی که اینان اسرارآمیز و خونسرد می شوند-آنچه اینان را اسرارامیز می سازد حسادت اینان است نه فکرشان.
در تمام شکوه های آنان انتقام غنوده و در تمام مدیحه هایشان روح لجبازی مشهود است-و آنان قاضی شدن را منتهای رحمت حق می دانند.
برحذر باشید از همه کسانی که در آنها روح تنبیه کردن بسیار قوی است.اینان اشخاصی هستند که دودمانهای بد و خویشاوندانی ناباب دارند- در قیافه آنان می توان خویشی آنان را با میرغضبان و گورکنان تمیز داد.
قاسم سلطانی 
مرد جوانی نزد حضرت موسی(ع) آمد و گفت: ای موسی من می خواهم زبان حیوانات را بیاموزم و از گفت و شنود حیوانات عبرت بگیرم .
خروس به سگ گفت: ولی فردا غلام ارباب خواهد مرد و نانهای زیادی در جلوی سگ خواهند ریخت.
مرد جوان به مجرد اینکه این سخن را از زبان خروس شنید به طرف خانه حضرت موسی ( ع ) راه افتاد و گفت : ای موسی به دادم برس، روزگارم سیاه شد. من یقین دارم که بلایی به سرم خواهد آمد. حال چه کنم من نمیخواهم بمیرم.
به روانشناس غیر نفسانی و حداقل کمتر نفسانی اعتماد کن و برایش شانس و فرصت بده- اگر دیدی در مسیر کشتن نفس قدم برمی دارد و بر می داری- از او اطاعت کن.
relatie tussen zelfkennis en gezondheid