ازدواج دختر بچه ۱۵ ساله!

چگونه می توانم آرام بمانم, زمانی که دختر بچه ۱۵ سالهء کشورم را به خانه بخت می فرستند. دختری که جایش باید در مدرسه باشد و دختری که جایش باید باشگاه های ورزشی باشد. بچه ای که هنور باید بازی کند و دختری که نیار دارد با یک پسر همبازی شود.

وقتی اجازه بازی با پسر را نداشته باشی, آنگاه چاره را در ازدواج می بینی و از چاله به چاه می افتی!

و شاید, دختر بچه ای که از دست پدر و مادر خودکامه و همیشه عصبانی و عبوس, فرار به تاریکی را به قرار در جبر, ترجیح می دهد! آیا عاقلانی در این کشور وجود ندارند که ازدواج یک دختر بچه ۱۵ ساله را زیر سوال ببرند!!؟

یک دختر بچه ۱۵ ساله صلاحیت انتخاب همسر آینده خود را ندارد و نمی تواند داشته باشد. هورمونی به نام tetrahydroprogeserne معروف به THPدر نرون های مغز ترشح می شود که در انسان های بالای 21 و 20 سال استرس را کاهش می دهد یعنی نرون های مغز خودشان ماده ای تولید می کنند, که ضد استرس است. ولی همین هورمون, در آدولسنت ها adolesent یا نوجوانانی که در دوران بلوغ به سر می برند برعکس کار می کند, به این معنا که در نوجوانان استرس را افزایش می دهد.

و به یک دلیل بزرگ دیگر که در این دوران, هورمون های زنانه در دختران به چندین برابر از حالت عادی می رسد که این در پسران به مراتب بیشتر از دختران می باشد. این تغییرات هورمونی باعث می شود که نوجوانان بدخلقی کنند و تصمیمات پارادوکس و متناقضی  بگیرند که اغلب, موقتی و یا کوتاه مدت است.

به همین جهت توصیه می کنم که تصمیمات جدی, مانند ازدواج, بعد از این دوران انجام بپذیرد.

برخیزید ای غیوران مملکت که دختر بچه و خواهر ۱۵ ساله شما را به خانه بخت می فرستند و از این به بعد او باید یک <<زن>> و یک مادر باشد!

مرد غیور ایرانی و زن و دختر مدرن ایرانی! اعتراض به اینگونه ازدواج ها کیفیت جامعه و فرزندان جامعه فردای ما را متاثر خواهد کرد.کیفیت و سلامت جامعه ما بستگی به ازدواج های مسئولانه و هشیارانه دارد.

خانواده یک جامعه کوچک از جامعه بزرگ می باشد و یک دختر بچه ۱۵ ساله نمی تواند هنوز مسولیت خانواده را بر عهده داشته باشد.برای ازدواج که شرط بلوغ جنسی و جسمی کافی نیست. بلوغ فکری لازمه و شرط مهم ازدواج است.

ازدواج یک دختر بچه ۱۵ ساله تجاوز به حریم روحی و روانی او تلقی می شود و کدام پدر و مادر خوشبخت و موفق و آگاه فرزند ۱۵ ساله خود را به خانه بخت می فرستد!؟ تنها خانواده های حقیر و پست و فقیر دست به چنین اعمالی می زنند. خانواده هایی که از فرط بی حوصلگی دنبال هیجان و ماجرا و بحران می گردند!

اینان از بی حوصلگی و فرار از بدبختی و غم های خود, دنبال شادی های سفیهانه  و کاذب و دروغین فرزندان خود می شوند! این دختر بچه ۱۵ ساله که اسیر پدر و مادر بدبخت بوده و دنبال راهی فرار می گردد و تنها راه را در ازدواج می بیند. دختر بچه ای که محبت و مهربانی ندیده باشد, طبیعی است که اسیر حرف های قشنگ و ناپخته این و آن باشد! آیا شما اجازه می دهید که یک بچه ۱۵ ساله, مادر فرزند سرزمین مادری شما بشود!؟

ذهن شیاد و توجیه کننده این دلالان عشق کاذب خواهند گفت: مگر فلانی ۱۵ سال نداشت و ازدواج کرد و خوشبخت شد!! ذهن مدام و پیوسته مقایسه گر اینان نخواهد گذاشت تا فرزندان سرزمین ما نفسی راحت بکشند! من حتی از کسانی که در عروسی و مراسم چنین ازدواج هایی شرکت بکنند, سرخورده خواهم شد.

اینان جنازه هایی بیش نبوده و دنبال دلخوشی های سفیهانه خود می گردند! و بی عاطفانه شاهد بدبختی دیگران می شوند.عزت و غیرت اینان در کدامین پستوی ذهن این بی رحمان و انسان صفت ها مخفی شده است!؟ اینان شیفته و علاقه مند بدبختی اطرافیان خود بوده و میل به زندگی واقعی را از دست داده اند. 

شرکت در این مراسم, تجاوز و خیانت به فرزندان این سرزمین است و اعتراض به چنین ازدواج هایی را عملی خداپسند و مفید می دانم. حضرت محمد(ص) می فرمایند:فرزندان خود را مطابق با زمان تربیت کنید.

قاسم سلطانی                                                                                              

عشق!

عشق پیشاپیش در درون همه کس تزریق شده است.عشق تنها در آسمان ها قرار نگرفته است و عشق یک حرف و واژه و رویا نیست.عشق تجربه وجودی و یک حالت بودن است.

عشق یک لذت است و عشق صحبت و بحث نیست.عشق چشیدنی و حس و لمس کردنی است-همچنانکه حالت اورگاسم (orgasm) حس کردنی است...

لذت سکس و اورگاسم و لذت زندگی در عشق -پیوسته و عمیق و ژرف و ابدی است.اما لذت سکس و زندگی در انسان های بدون عشق لحظه ای و موقتی و سطحی بوده و عمر پایانی دارد.

عشق یک علاقه و انتخاب نیست.بدون عشق زندگی جهنمی بیش نیست.عشق در بخشش و بخشیدن است.خداوند عشق را در درون خالی ترین بخش ذره های اتم قرار داد و در تمامی کائنات پخش کرد.

عشق در جمع کردن نیست - عشق در تقسیم کردن است.

عشق در عدم خساست و حسادت است.خساست و حسادت و دروغ و جاه طلبی سلول های عشق را مختل می کند.عشق زلال است و آزادی آن را تغذیه می کند.

احساس مالکیت و غرور و انانیت و تکبر موجب می شود که ترشحات شیمیایی در بخش خالی زره های اتم ایجاد شود و عشق و آگاهی را مسموم می کند.در نتیجه افسردگی و انواع بیماری ها و کاهش کیفیت عمیق ارگاسم زندگی و سکس می گردد!

عشق رابطه مستقیم با هر لحظه از زندگی شما دارد.عشق خداست و اولین چیزی که خداوند آفرید عشق بود و بدون عشق نه تو و نه من بودم.خالق ما خدا و عشق است.عشق خلاق است و انسان های عاشق خلاق هستند...

هستی هر لحظه خلق می کند.عشق نه تنها در درون ما- بلکه در همه جا هست و عشق نه تنها در خانواده-بلکه در بیرون از خانواده هم قرار دارد و عشق نه نتها برای فامیل و دوستان- بلکه برای همه باید باشد.عشق دایره بن بست نیست و عشق در یگانگی است و یگانگی عشق است.

قاسم سلطانی                                                                                 

ارتباط سالم زناشویی

بعضی از محققان روانشناس عقیده بر این دارند که خانه داری یک شغل بالای ۴۰ ساعت در هفته است و یک جامعه مدنی و متمدن به زنان و مردان خانه دار که من اسم آن را منیجر(manager) خانواده نامیده ام. حقوق کامل را باید پرداخت نماید.حالا این را داشته باشید.

زنانی که میل به کار کردن در بیرون از خانه را ندارند-دچار کیفیت اعتماد به نفس پایین تری می باشند. و مردانی که به زنان خود اجازه کار کردن در بیرون از خانه را نمی دهند-زنان خود را به وابستگی اقتصادی به خود سوق می دهند. و اگر روزی - زنان چنین مردانی علاقه خود را به مردان خود باختند-به خاطر وابستگی اقتصادی- مردان خود را تحمل خواهند کرد.

خیانت و دروغ و تظاهر در چنین خانواده هایی بیشتر از خانواده هایی که زنان و مردان به طور برابر کار می کنند و یا وابستگی اقتصادی وجود ندارد-می باشد.می توان چنین هم گفت: دخترانی که به خاطر مقام و یا ثروت- مردان آینده خود را انتخاب می کنند-در واقع ذلت و خاری و وابستگی و بیماری را بدون تردید تجربه خواهند کرد.

هر نوع وابستگی ای بیماری تولید می کند و هیچ نوع وابستگی ای سالم نیست.و وابستگی فکری بدترین نوع آن است و به این جهت است مردانی که زنان خود را از مشارکت در زندگی و جامعه با مردان دیگر در جهت رشد فکری پرهیز می دارند-هرگز روی عشق و صداقت را نمی بینند!

در فرهنگ و عادات بعضی از جوامع- اغلب مردان و پسران اجازه پول خرج کردن به دختران و زنان را نمی دهند و این را من یک نوع تحقیر دختران و زنان می بینم.البته هر از گاهی- میهمان کردن دوستی را نمی توان با بدبینی بررسی کرد.

اما در کل - سلامتی رابطه و روان و تعادل فکری در تحمل مخارج به صورت مساوی خواهد بود.البته نباید این را با محاسبات حساب بانکی و مال من و مال تو اشتباهی گرفت! باید به خوبی دقت شود که در زندگی من و تویی وجود ندارد!اما وابستگی اقتصادی به همسر و نداشتن پشتوانه مالی می تواند زندگی را از اختیار به اجبار تغییر دهد.

من به دختران عزیز کشورمان پیشنهاد می کنم که به پسران اجازه پول خرج کردن را ندهند و یا مردانی را که دوست دارند به طور مدام پول خرج کنند از آنان بپرهیزند.

چنین مردانی عزت نفس زنان را از آنان می گیرند و خواری و ذلت و حقارت را به ارمغان می آورند. و می توان گفت اغلب کسانی که عادت دارند همیشه خودشان پول خرج کنند-میل آقایی کردن در اینان زیاد است! و بهتر است از چنین رابطه ی نامتعادل پرهیز کرد.

هیچ انسان مهربانی ایجاد وابستگی نمی کند و انسان های مهربان استقلال را برای زنان خود و دوستان و تمامی بشر خواهانند.و در این راه از هیچ چیزی کوتاهی و قصور نمی کنند.انسان های فرصت طلب و نامهربان- وابستگی ایجاد می کنند-تا به اهداف شوم خود برسند!

آقایی کردن در انسان ها از خانواده و دوستان شروع می شود و می بینیم که این احساس آقایی کردن جان مردمان زیادی را در همه جای دنیا به خطر انداخته است!زنان بسیاری به خاطر وابستگی اقتصادی تن به تحمل مردانی را داده اند که دوستشان ندارند و در چنین شرایطی بیماری مضمر خواهد بود.تزویر و ریا مضمر خواهد بود.

من به دختران و پسران عزیزم توصیه می کنم که ملاک انتخاب همسران خود را در مقام و شهرت و ثروت نبینند که بسیار ملاک خطرناکی می باشد.اگر می خواهید دکان روانشناسان را رونق ندهید-ملاک خود را از دانش به آگاهی و از مقام به خصوصیات اخلاقی و از ثروت به حق طلبی و عدالت- تغییر دهید.

بارها گفته و نوشته ام: کسی که به خاطر تو در حق دیگری بدی بکند.روزی به تو هم بدی خواهد کرد.انسان خوب و مهربان به خاطر تو دست به کار بدی نمی زند و انسان مهربان- برای همه مهربان است و انسان مهربان از وابستگی پرهیز می کند و استقلال را پیشه می گیرد!

وابستگی امراض خطرناک و غیر قابل تصوری را تولید می کند و بیشتر خانواده هایی که دچار قدرت تک قطبی می باشند-بازار روانشناسان را رونق می بخشند.انتخاب با معیارهای مقام و شهرت و ثروت- زندگی شما را به تباهی و ذلت بیمه می کند!

و نسخه زندگی بهتر در آگاهی و استقلال فکری و اقتصادی می باشد.و شما فکر نکنید که آمار طلاق در قدیم کمتر از حال بوده است!طلاق رسمی که مهم نیست. و طلاق دردآور آن است که در کنار کسی باشی که دوستش نداری ولی تحملش  کنی! و شانس تجربه زندگی واقعی را از دست بدهی!

من زندگی خودجوش را به زندگی جبری ترجیح می دهم و استقلال و آزادی را شرط زندگی سالم زناشویی می دانم.

شما چطور؟                                             

قاسم سلطانی

 

معلول!

در دل طبیعت بالای دشتی به دسته گل های شقایقی برخورد کردم که در میان آنان یگانه گلی با رنگ و فرم دیگر با زیبایی با شکوه خود چشم هایم را می ربایید و زیبایی و عظمتی به زبان نیاوردنی به گل های یکدست داده بود.

ساعت چهار بعد از ظهر- وقتی به مرکز شهر آمدم- دختری را دیدم که با چنان زیبایی با شکوهی قدم بر می دارد که تا به حال کسی را با چنان رقصی ندیده بودم و آن هم در حال قدم زدن!

نزدیکش شدم و سلام کردم و او با چنان زیبایی و انرژی و شفقت جواب سلامم را داد که من انگشت به دهان شدم.بعد از سلام برایش گفتم که شما چقدر زیبا راه می روید!

دختر با خنده ای گفت : یک پای من کوتاه تر از آن یکی پایم است.

گفتم:دقیقا مثل تنها گلی به رنگ و فرم دیگری- در جمع گل های یکسان دیگر - که در سمفونی رقص و موسیقی زندگی نگاه و روح را صیقل و جلا می دهد! 

دختر با خنده ای گفت:به من می گویند که من معلول هستم و تو می گویی من زیبا راه می روم!؟

گفتم:بالاخره باید یک اسمی برای متفاوت بودنت داشته باشی!ولی فراموش نکنیم که معلول می تواند محبوب باشد- ولی ذهن شرطی معلول باقی می ماند!زیبایی در یکدستی نیست-بلکه در بیرنگی و شرطی نبودن است!

دستم را گرفت و آن روز را با هیچ شرطی جشن گرفتیم.

قاسم سلطانی