شعر محبت

شاعری, شعر بسیار زیبایی در مورد محبت سرود و چون به نظرش خیلی خوب آمد, تعداد زیادی از آن نوشت و برای دوستان و آشنایان فرستاد.برای زنان و مردان, برای آن ها که حتی یک بار دیده بود و حتی برای آن هایی که در آن سوی کوه ها زندگی می کردند.

یکی دو روز بعد, قاصد آمد و نامه ای را که از دختر جوانی همراه داشت به شاعر داد.

داخل نامه نوشته شده بود:

بگذار تا خبر مسرت باری به تو بدهم.با شعر محبتی که برایم نوشته بودی, عمیقاً تو را درک کردم.حالا بیا و پدر و مادرم را ببین.

مراسم نامزدی را به خوبی ترتیب خواهیم داد.

 

و شاعر پاسخ نامه را چنین نوشت:

دوست من! آن شعر, شعر محبتی بود که از

اعماق دل یک شاعر برخاسته بود و ممکن

است هر مرد و زنی آن را خوانده باشد.

دختر جوان, دوباره به شاعر چنین نوشت:

ای ریاکار دروغگو ! به خاطر این کار تو, از

امروز,تا روزی که مرا در تابوت می گذارند

از همه شاعران متنفر خواهم بود.

برگرفته از کتاب سرگردان و فرمانروایان زمین

"جبران خلیل جبران" 

ترجمه: محسن نیک بخت                                                                  

 

سخنان با حکمت و ارزنده


 
خواندن هرگز برای شناخت حقیقت به تو کمک نخواهد کرد- زیرا با خواندن تو نمی توانی درک کنی که چه خوانده ای. معنی در واژه ها نیست. هرگز. تو واژه ها را می خوانی- ولی معنی را خودت تامین می کنی. معنی همیشه مال تو است. واژه ها به تو وارد می شوند- خالی- و سپس تو معنای خودت را درون آن ها می ریزی."اشو"

قبل از خودشناسی همه چیز برای فریب دیگران است و من آن را برحذر می دارم:"مولانا"

آنها که ما را درک می کنند چیزی را در وجود ما به اسارت می گیرند "" جبران خلیل جبران

هر اندیشه شایسته ای به چهره ی انسان زیبایی می بخشد.<روسکین>

 
خورشيد باش كه اگر خواستي بر كسی نتابی نتوانی. (زرتشت)

با ثروت نمیتوانی به قلب افراد وارد شوی اما با اخلاق می توانی در دل آن ها جای گیری .(پیامبر اکرم ص)

سركشى آفت شجاعت است، تفاخر آفت شرافت است، منت آفت سماحت است،
خود پسندى آفت جمال است- سفاهت آفت بردبارى است،حضرت محمد (ص)
 

تولستوی: همه می‏خواهند بشر را عوض کنند، ولی دریغا که هیچ کس در آن اندیشه نیست که خود را عوض کند.

خوشا به حال آنان که مهربان و با گذشت اند، زیرا از دیگران گذشت خواهند دید.حضرت مسیح(ع)

نشان منافق سه چيز است، سخن بدروغ گويد، از وعده تخلف كند و در امانت خيانت نمايد. حضرت محمد (ص)

دیوانه بمانید,اما مانند عاقلان رفتار کنید,خط متفاوت بودن را بپذیرید اما بیاموزید که بدون جلب توجه متفاوت باشید.(پائلیو کوئلیو)

اگر ميخواهيد پيش خداوند منزلتى بلند يابيد خشونت را به بردبارى و محروميت را به عطا تلافى كنيد.  حضرت محمد (ص)

منفورترين مردان در پيش خدا مردان لجوج و ستيزه جوست. حضرت محمد (ص)

حریص با جهانی گرسنه است و قانع به نانی سیر.ناشناس

آيا گمان ميكنيد نيرومندى در بردن سنگ است، نيرومند حقيقى آنست كه بر خشم خود غالب گردد. حضرت محمد (ص)

ویلیام جیمز : تا وقتیکه قلب شما نخواهد ، مسلماً مغزتان هرگز به چیزی عقیده پیدا نمی کند .

آيا ميدانيد سخنچينى چيست؟ سخنچينى آنست كه سخنى را از كسان پيش ديگران نقل كنند و ميان آنها را بهم بزنند.حضرت محمد (ص)

پروردگارا:مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند:جبران خلیل جبران

فیثاغورث : بایستی با روح خود آشنا شده و سعادت را در اعماق روح و قلب خود جستجو کنیم .

ارد بزرگ : دل به همدلی خوش است نه به شکستن .
اُرد بزرگ : دریاها نماد فروتنی هستند . در نهاد خود کوه هایی فراتر از خشکی دارند اما هیچ گاه آن را به رخ ما نمی کشند
ما علم را از برای فخر کردن بر مردم نمی خواهیم بلکه علم را برای آن میخواهیم که تا نفع از آن گیریم.کوروش بزرگ

 
هر که برای رقیبان چاه کند نخست خود اندر آن افتد .فردوسی بزرگ
 
 
ایمان از کردار جدا نیست و عمل از پندار . جبران خلیل جبران 

هرکس گوش نصیحت نیوش داشته باشد ، و دل به آموختن بسپارد ، بسا سخنان سودمند که از دانایان بشنود . بزرگمهر بختگان

کسانی که مردم آنها را اهل اخلاق می دانند اگر ما اشتباهشان را ببینیم از ما به بدی یاد خواهند کرد حتی اگر دوست ما باشند. فريدريش ويلهلم نيچه

لذت بیرحمی در دیدن رنج دیگران است اما فردی که بیرحم است این بیرحمی گریبانگیر خودش هم می شود و به ایشان نیز آزار خواهد رسید. فريدريش ويلهلم نيچه

هر اخلاق و دستور اخلاقی طبیعت بردگی و حماقت را پرورش می دهد زیرا روح را با انضباط تحمیلی خود خفه و نابود می کند. فريدريش ويلهلم نيچه

خداوند مرا ادب آموخت و نيك آموخت. حضرت محمد (ص)

گفتگو با خردمندان و دانشوران ، پاداشی کمیاب است . ارد بزرگ

وقتى با كسى دوست شدى با او مجادله و رقابت مكن و بر او برترى مجو و از هيچكس درباره او چيزى مپرس چه ممكن است به يكى از دشمنان او بر خورى و درباره وى سخن بخطا گويد و ميان شما را تفرقه اندازد. حضرت محمد (ص)

از سه طائفه مردم كناره گيرى كن و هرگز طرح دوستى و رفاقت با آن مريز;خائن, ستمكار و سخن چين. زيرا كسى كه براى تو به ديگرى خيانت كند, روزى نيز به تو خيانت خواهد كرد و كسى كه براى تو به ديگران ظلم و تجاوز كند, به تو نيز ظلم خواهد كرد و كسى كه از ديگران نزد تو سخن چينى كند, عليه تو نيز نزد ديگران نمامى خواهد نمود. امام جعفر صادق(ع)

هر اندیشه ی شایسته ای به چهره ی انسان زیبایی می بخشد.<روسکین>
 
 
نایاب ترین چیزها صمیمیت و یگانگی است."ناپلئون بناپارت"
 
محال کلمه ای است که در فرهنگ دیوانگان یافت می شود."ناپلئون بناپارت"

 
زندگی مانند ایستادن در جلوی دوربین عکاسیست,پس طوری ژست بگیر که وقتی آلبوم عکست را ورق می زنی,تمام لحظه لحظه های خوش به یادت آید. ناشناس
 
انسانی که هنگام رویارویی با زندگی از خود شادی و نشاط منتشر می سازد فردی خردمند و با ایمان است."الاویلر ویکاکس"


او انسان عاقلی است که بخاطر چیزهایی که ندارد غصه نمی خورد اما بخاطر چیزهایی که دارد خوشحال است."اپیکتتوس"
 
از پـروردگارتان عافيت بخـواهيد و نرمش و وقار و آرامـش حيا را حفظ كنيـد.امام جعفر صادق (ع)
 
از حسـد ورزى به يكـديگـر بپـرهيزيـد, زيـرا ريشه كفـر, حسـد است. امام جعفر صادق (ع)
 
به هیچ کس دروغ مگوی ,به انجمن و جایی که مینشینی نزدیک دروغ گو منشین ,بر هیچکس فریبکاری مکن ,آشکارا گویش باش ,سخن دوگانه مگوی ,زندگی کردن با دروغ بدتر از مرگ است .سعدی بزرگوار
 
سه كس اند كه شناخته نشوند جز در سه جا: بـردبار شناخته نشـود جز به هنگام خشـم , وشجاع شناخته نشـود جز به وقت نبـرد , وبـرادر و دوست شنـاخته نشـود جز به وقت نياز. امام جعفر صادق (ع)
 
با احمق مشورت نكن, واز دروغگو يارى مجو,و به دوستى زمامداران اعتماد مكن. امام جعفر صادق (ع)
 
وقتي انسان آرامش را در خود نيابد، جستجوي آن در جاي ديگر، كار بيهوده اي است.
(لاروشفكو)
 
سه كس زندگى را تيره كنند: زمامدار ستمگر , و همسايه بد و زن بى شرم و بد زبان .امام جعفر صادق (ع)
 
عشق ورزیدن جایی برای خودخواهی باقی نخواهد گذاشت."بهتاش"
خوشبختي سراغ كسي مي آيد كه وقت فكركردن به بدختي هارا ندارد.(رابينز)
دوست واقعي كسي است كه دست هاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند. (ماركز)
  
لحظه ها را گذراندیم تا به خوشبختی برسیم. غافل از آنکه خوشبختی همان لحظه ها بودند."دکتر شریعتی"
 
کدام خرد بالاتر از مهربانی است؟"ژان ژاک روسو"
 
محبـوبتـرين بـرادرانـم نزد من, كسـى است كه عيبهايـم را به من اهدا كنـد. امام جعفر صادق (ع)
 
 
هميشه حرفی را بزن که بتوانی بنويسيش.چيزی را بنويس که بتوانی پاش امضا کنی و چيزی را امضا کن که بتوانی پاش بايستی.ناپلئون
 
تغییر در هر چیزی با تغییر در خود به وجود می آید.(آنتونی رابینز)
 
تبسم خرجي ندارد ولي سود بسيار مي دهد.لحظه اي بيش پايدار نيست ولي ياد آن در سراسر عمر باقي مي ماند.(ديل كارنگي)
عده اي دايم غر مي زنند كه گل سرخ خار دارد اگر درست نگاه كنيم شاد می شويم كه خارها گل دارند.(آلفونس كار)
با ديگران بخند نه بر ديگران.(ديل كارنگي)
 
شما باید چیزهایی را انجام دهید که فکر می کنید نمی توانید انجام دهید."روزولت"
 
انسان در آغوش خوشبختي خوشبختي را جستجو مي كند.(دشتي)

غنچه خوشبختي در جاي تاريك و بي صدا و در گودي پنهان است كه بسيار نزديك به ماست ولي ما كمتر از آنجا مي گذريم وآن دل خود ماست.(موريس مترلينگ)


زور حق را پایمال می کند."مثل ایرانی"
 
دنیا را محبت نجات می دهد. این مرض بزرگ بشریت را محبت می تواند مداوا کند.
"کمال الملک"

اگر ميخواهيد پيش خداوند منزلتى بلند يابيد خشونت را به بردبارى و محروميت را به عطا تلافى كنيد.  حضرت محمد (ص)

زندگی فقط یک چیز را از ما می خواهد! مشارکت (پائولو کوئیلو)

منفورترين مردان در پيش خدا مرد لجوج و ستيزه جوست. حضرت محمد (ص)

افلاطون: هیچ کوچک را حقیر مشمارید، که از شما فزونی یابد.

از روی رنگ خاکستری مو نمی توان عمر قلب را شناخت."بودا"

اگر می خواهی هستی را بشناسی خود را بشناس."سقراط"

وقتى مردى سخنى گفت و به اطراف خود نگريست آن سخن در پيش شما امانت است. حضرت محمد (ص)

خواندن هرگز برای شناخت حقیقت به تو کمک نخواهد کرد- زیرا با خواندن تو نمی توانی درک کنی که چه خوانده ای. معنی در واژه ها نیست. هرگز. تو واژه ها را می خوانی- ولی معنی را خودت تامین می کنی. معنی همیشه مال تو است. واژه ها به تو وارد می شوند- خالی- و سپس تو معنای خودت را درون آن ها می ریزی."اشو"
                                           

شناخت و پرهیز از خبیثان

نکوهشگران و نامهربانان ناتواناییهای شما را شناسایی و با آنها مضحکه می کنند.اینان به درون شما رخنه کرده و سعی در مختل کردن تواناییهای شما هستند. اینان در شما و در تواناییهای شما تردید ایجاد می کنند.اینان با معنی و تفسیرهای غیر علمی و انسانی خودشان از شما شبه درست می کنند و با این شبه گرزی می سازند برای تخریب تواناییهای شما.

از ذهن های اخلال گر و این دسته انسان های نامهربان دوری کنید. از این سرزنشگرانی که کودک درونشان پر از عقده و زخمی است دوری کنید.اینان سرزنشهای خود را انتقاد سازنده می نامند و خطاهای کوچک شما را بزرگ نمایی می کنند و بدینوسیله احساس رضایت و حضور می کنند.

دوستدار واقعی شما تواناییهای شما را پنهان نمی کند.این نفس پرستان تواناییهای شما را نادیده می گیرند و نسبت به آنها حالت بی تفاوتی و انجماد نشان می دهند تا روح شما را سرد کنند.از این نوع جادوگران بیمار دوری کنید.

اینان حرف های دیروز و چند سال قبل و یک هفته قبل شما را گلچین کرده و کنار هم می چینند و از آنها تناقض درست کرده و در شما و خودشان شبه و توهم ایجاد می کنند و به شما اتهام دروغگویی می زنند و اینان نمی دانند که هر کلمه ای در هر جایی و زمانی معنی و مفهوم خود را دارد و در مقایسه توهم زاست.

این گرسنگان و خودپرستان همیشه برای دزدیدن کمین می کنند و بدینگونه در دل آدم های بزرگ و خوب و معصوم نفوظ کرده و اطراف این بخشندگان و مهربانان- ریزه خوار سفره نور آنان می شوند.دزدانه عمل اینان دلیل بیماری اینان است.

این روزانه مغروران و شبانه حقیران پاداشجو- با ذهن های تنبل و نیمه حال خود زیبایی و اراده را از زندگی می گیرند و در واقع انسان های معصوم و زودباور را از زندگی خسته می کنند.و نوع زن این دسته افراد خطرناک تر از نوع مرد آن هستند.این زنان لوس و جادوگر صفت با فکرهای پلید خود به درون مردان ساده باور ما نفوظ کرده و قلب آنان را مریض می کنند.

اینان از حس شفاف جنسی مردان سوء استفاده کرده و فرصت را غنیمت شمرده و به تاخت و تاز با روح مردان مبارک می پردازند.از زنان لوسی که از کشش زنانگی بهره می برند- دوری کنید تا فرزندانی صالح بر دنیا تحویل داده شود.زنان فرصت طلبی که از ناسالم بودن جامعه و از کشش زنانگی شان سوءاستفاده می کنند تا به اهداف پلید خود برسند و حرف خود را به کرسی بنشانند-دوری کنید- که اینان خنجر را از پشت می زنند.

این اوباشان در هر شکلی در جامعه ظاهر می شوند و همچنان که برده داری شکلی جدید و مدرن پیدا کرده است- اوباش نیز نمایی جدید و لباسی دیگر به تن کرده است و اغلب اوقات با لباس حقیقت ظاهر می شود.

روزي دروغ به حقيقت پیشنهاد رفتن به دریا کرد حقيقــت ساده لــوح پذيرفت. وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت . از آن روز تا امروز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در و با لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود.

آری- این اوباشان امروزه به صورت دارندگان سایت و وبلاگ نیز ظاهر می شوند و خود را در جمع پاک دلان با لباس دزدی مخفی کرده اند که حتی در شکل نویسنده و دلالان و واسطه های به اصطلاح حقیقت و خداوند هم ظاهر می شوند.این اوباشان امروزه حتی کفش انگلیسی هم به پا دارند و توهمات خود را شهود می پندارند.( با توجه به اتیکت های بین المللی- مردان موفق مجازی در دنیا و مخصوصا در اروپا- کفش انگلیسی به پا می کنند)

اینان را با تمام شهوتشان به آگاهی - پناهگاهی در قرارگاه عشق و آگاهی وجود ندارد.

این شهوت رانان خود را در لباس حقیقت داخل قلب فهیمان کرده و مدتی در آنجا مسکن می گزینند و آب و هوای اطراف آنان را نیز برای مدتی متعفن می کنند.اما حقیقت نقاب از چهره واقعی اینان بر می دارد. زیرا افسار اینان در دست نفسشان است.

اینان همیشه و هر لحظه خود را مخفی می کنند- اما نزد کسی که خودسازی کرده و به تعالی رسیده است مخفیگاهی برای اینان وجود ندارد.اینان همیشه از جمع می ترسند.زیرا حقیقت انکارناپذیر نه پیش یک طرف- یک آدم و یک گروه- بلکه پیش همه است.

صداقت اینان را به راحتی با محترم نشمردن نفسشان می توان آزمون کرد.تنها ترس اینان از آگاهی است.زیرا جسارت آگاهی به شیری گرسنه و درنده و بی خدا می ماند که بر دل همه اوباشان بزدل ترس می اندازد.

یکی از ویژگی های اینان این است که به کوچکترین حرکت نفس افتخار می ورزند.آری- این افتخارورزان پیوسته فکر می کنند و هرچه فکر می کنند مغرورتر می شوند و هرچه فکر می کنند-بیشتر توهم می کنند.

این جیره خواران و گرسنگان شرارت با روح سرد خود به حرارت مردان و زنان بزرگ- حسادت ورزیده و در برابر نور چنین مردان و زنانی کور شده و تبدیل به تاریکی می شوند و چون تاریکند-بیشتر و بیشتر نیاز به نور دارند.

این مکاران مدرن با خنده های منجمدشان فضای هر چشمی را اشغال می کنند.اما چشم های من در رویارویی با خنده های این جادوگران خود به خود بسته می شود.در خنده های منجمد اینان تصاویر و شبه های مورد اعتقادشان نمایان است.

وای بر من - اگر نتوانم در خنده های اینان نفرت را تمیز بدهم.این متعلقان به زمین های کشف شده را در قرارگاه عشق جایی نیست.یکی از خصوصیات این اوباشان این است که میل خود را به زبان نمی آورند و چون به زبان نمی آورند-همیشه گرسنه و تشنه باقی می مانند.حتی اگر میلی هم داشته باشند-معصوم و پاک نیست.

اینان به شاعران و خداپرستان واقعی و انسان های متعالی و آگاه و هنرمند حسادت می ورزند.

اینان هر لحظه به میل واقعی توهین می کنند- زیرا میل اینان فراتر از خودشان نیست.میل اینان همیشه در میدان خودآگاهی پرسه می زند.این زشت رویان حتی به زیبایی هم حسادت می ورزند-زیرا زیبایی را در خودآگاهی و خود می بینند و نمی دانند که زیبایی در فنا شدن است.

این دروغگویان دهان و جوهر قلم خود را با واژه های مقدس و شریف پر می کنند!!

وای بر من- وای بر من اگر باور کنم که قلب اینان نیز سرشار از آن است!

وای بر من اگر بوی عفن را در قالب کلمات اینان تشخیص ندهم و وای بر من اگر من ندانم که تو می پنداری من چقدر در اشتباه هستم.

و من بدینگونه به تواضع اینان می خندم و نفسم را حبس کرده و از میان کلمات اینان گذر می کنم و بدینسان به جای جنگ رو در رو با اینان- فتح می کنم.زیرا برای نفس- مجادله تغذیه است و به آن دلیل به مجادله ادامه خواهد داد. مجادله کار نفس بزدل است و لیکن جنگاور واقعی و با شهامت کاری مفیدتر از مجادله را می داند و تو نمی دانی که بعضی اوقات اطاعت خود فرمان و دستور است.

قاسم سلطانی

ببینیم آقای اصغر ناظمی شاعر حکیم کشورمان چه می گوید:شعر زیر گزیده ای از شعری به نام کلام روشن از ایشان می باشد.برای خوانش کامل آن از وبلاگ «خود» شناسی» بازدید فرمایید.

چیست «من»

زاده ی پنداروخیال

زاده ی حدث وگمان

که به یک شوق نگاهی به عیان می شکند .

 

***

 

بنگراززاویه ی بازکنون ؛

«من» و«اندیشه من» یک پوچ است

یک کلاف است –

که پندار به خود می بافد .

 

چیست این «من» که بدینگونه بشر

درکف قدرت این وحشی دیوانه گرفتاربلاست ؟

 

وچنان مضطرب است ؛

داده درپنجه او ، هوش وخرد راازدست .

 

نفس «ترس» ازکف او نقد سلامت برده . 

 

داده هرشادی وشوری از کف       غم واندوه حصارتن این بیجان است .                                        

روح - روان - شهود - آگاهی و ذهن یعنی چه؟!

به نام خداوند بخشنده و مهربان

فکر یعنی گشتی در حافظه و حافظه تغذیهء فکر است...

حافظه یعنی تجربه های ما، تاثیر اجداد، ادوار، قوم ها، سنت، دین، فرهنگ، خاطره های ما و ...

حال اینکه تا چه اندازه خرد، فهم، ادراک، آگاهی و بن و فطرت ما در جریان انباشته شدن حافظه نقش داشته است جای سوال است.

نتیجه فکر، ذهن و ذهنیت است و ذهن و ذهنیت از ما یک "من" وابسته و مجعول می سازد. این من ساختگی ما را از فطرتمان تجزیه کرده و هر چه بلا هست سر ما می آورد. از این به بعد این جانشین ما دست به هر کاری بزند واقعی و حقیقی نخواهد بود. کیفیت نخواهد داشت. خلاق و خودزا نخواهد بود، یک نمایش رفتاری انفرادی خواهد بود و رفته رفته در این نمایش خبره و متبهر خواهیم شد. زیرا وابسته به ذهنیت است.

البته این نمایش های انفرادی که به یک نمایش و سیمفونی جهانی تبدیل می شود، نمایش حقیقت نیست، یک واقعیت از حال و احوال آن مردمان زمان است.

بشنو از نی چون حکایت می کند///از جدایی ها شکایت می کند

روح قرارگاه و مقرّ سلطنت حقیقت است. ارتباط با خود، یعنی ارتباط با روح! آیا روح در جسم ما وجود دارد؟ آیا جسم ما همان کائنات است؟ یک کامپیوتر روح ندارد، همه اش ماده است و آیا روح همان آگاهی است؟

آگاهی و یا انرژی همان چیزی است که هرگز از بین نمی رود و آیا روح همان زندگی و زیستن است؟ روح زندگی است ولی نه آن زندگی که انسان امروزی با نفس، ذهن، حسادت، دروغ، درد و غم آن را تجربه می کند. زندگی که تحت رهبری نفس و ذهن انجام می پذیرد در محدوده و میدان خودآگاهی قرار دارد و زندگی حقیقی، روحانی و آگاهی در ارتباط با روح حقیقت می باشد.

وحدت روح من با روح کیهان، یگانگی و آگاهی و عشق می زاید.

در غرب بعضی از روانشناسان اعتقاد دارند که روح نام قدیمی روان می باشد و اگر چنین است، فرق روحانی با روانشناس در چیست؟ روانشناسی یعنی شخصیت شناسی، رفتارشناسی، در حالی که روح ورای شخصیت و ماده است. شخصیت واقعیت تلخ است و روح حقیقت شیرین.

روح و آگاهی حقیقت ابدی و بقاء است و روان واکنش و شخصیت و فیزیک ماست و ارزش بقاء نداشته و همراه وجود فیزیکی ما از بین خواهد رفت. روح تحت تاثیر قرار نمی گیرد ولی روان تحت تاثیر قرار می گیرد. روانشناسی با واقعیات سر مردم را شیره می مالد، در حالی که روح و آگاهی و حقیقت شناسی(خودشسناسی) با روانشناسی تفاوت دارد. روانشناسی رفتار موجودات و بویژه انسان را بررسی می کند و برای شناخت رفتار انسان نیاز به آگاهی و تربیت است، اما اغلب روانشناسان از آگاهی و تربیت محرومند و به همین دلیل علم آنان ناقص است.

روانشناسی ناقص و آگاهی کامل است و انسانی که به کمال می رسد، در واقع نیازهای روحی خود را نیز برآورده کرده است، که یکی از نیازهای روحی، خودشناسی و رسیدن به علت و معلولیت و پی بردن به وجود آخرت و یافتن تمامی علت های درد و رنج و شادی می باشد. روانشناسی خودآگاهی است و روحانی بودن آگاهی است. خودآگاهی در حیطهء ذهن است و آگاهی در ناخودآگاهی و در ورای ذهن و نفس است، زیرا ذهن و نفس از الگوهای ناخالص و دروغین پیروی می کند، به همین خاطر، بودا برای یافتن دلیل درد و رنج انسان ها، به مراقبه و آگاهی و فطرت خود پناه برد.

روان و رفتار انسان می تواند به پلیدی و زشتی تبدیل شود ولی آگاهی و روح همیشه مقدس و زیبا و پاک است. انسان روحانی ابزار بدی و زشتی را در خود محو می کند و ابزار پلیدی و زشتی و دروغ، همان ذهن و نفس است و ذهن و نفس هم یعنی همان من ساختگی و جانشین.

یک انسان روحانی قادر به بدی کردن نیست. و چه زیبا زرتشت می گوید: "گفتار نیک-کردار نیک- پندار نیک" روح یعنی تعالی روان و فیزیک، یک انسان روحانی تعالی یافته است و کسی که تعالی یافته است، آگاه است و انسان متعالی و آگاه، خود قدرت و انرژی است. انسان متعالی نیرویش را از خداوند و هستی و فطرت خود تامین می کند، اما متاسفانه توجه انسان غیر روحانی، تنها به فیزیک و روانش معطوف است.

انسان روانی نیرویش را از نفس تامین می کند و به همین خاطر شکننده است و زود می رنجد، زود خشمگین می شود، زود قضاوت و سرزنش می کند و زود می ترسد. کسی که نیازهای روحی خود را بتواند تامین کند و با فطرت و روح خود بتواند ارتباط داشته باشد به شهود می رسد، یعنی شاهد حقیقت می شود و شهود یا آگاهی با گمان زنی و تئوری توهم تفاوت دارد.

شاهد آگاهی بودن یعنی به شهود رسیدن که نتیجه سکوت است و مشکلات روانی نتیجه نفس و ذهن و وابستگی های ذهن به نفس است. فردی که روحانی و آگاه و شاهد است، از هیچ چیز نمی ترسد، زیرا همه چیز متعلق به اوست و او آن را خوب می داند و کسی نمی تواند خود اصلی او را از آن بگیرد. اما خود جایگزین همیشه در ترس و نگرانی به سر می برد، می ترسد که از بین برود، هر چیزی که جعلی باشد، از اعتماد به نفس لازم برخوردار نخواهد بود.

تمام زندگی انسان که برآورده کردن نیازهای روانی نیست، نیاز روانی ممکن است تحت تاثیر باورها، غرور، تکبر، احساس مالکیت، جاه طلبی و از روی انتقام باشد. یعنی روان یک انسان ماسوخیسم با آزار دادن خود، به آرامش می رسد، روان یک انسان مذهبی متعصب، با نماز و رفتن به حج و مسجد، به آرامش می رسد، روان یک انسان مغرور و خودپسند، با جواب های دندان شکن و تو دهنی ها ارضاء می شود، با افاده و بی اعتنایی کردن ارضاء می شود. اما همین آدم نیازهای روحی نیز دارد، که باید آن را نیز تامین کند، تا به آرامش حقیقی برسد. نمی توان تنها با مسجد رفتن و نماز خواندن، آرامش واقعی کسب کرد.

نمی توان تنها با کسب مدارک عالی و رسیدن به مقام، ثروت، شهرت و قدرت، به آرامش و خوشبختی رسید. روانشناسان می گویند که قدرت اگر در دست خودمان باشد، می توانیم به آرامش برسیم. اما به این نکتهء بسیار مهم، که اختیار انسان باید دست آن خود اصلی و فطرت، که بی نیاز از قدرت و نعمات دنیوی است، بی توجه هستند.

اگر روانشناسان دنیا، به نیاز حقیقی انسان که یافتن و کشف آن فطرت درونی(روح) است، کشف آن معنی واقعی زندگی است، توجه می کردند، نسل بشر امروزه، این همه با مشکلات روانی درگیر نبود. افسردگی در دنیا یک مد شده است، یکی از دلایل بسیار مهم بیماری های روانی، تربیت و سوق دادن جوانان، تنها به همین نیازهای دنیوی می باشد، به همین خاطر هست که اغلب انسان ها بعد از سن چهل سالگی، دچار بیماری های روانی می شوند، اینها نتیجهء همان ناآرامی و شلوغی ها و شیطنت های نفس، در دوران از 21 تا 41 سالگی است.

انسان متوکل به غیر خدا و فطرتش، هر لحظه می میرد و هر لحظه با ترس زندگی می کند، زیرا دلبستگی بیش از حد به این دنیا دارد، زیرا می پندارد که زندگی فقط همین دنیاست و با چنگ و دندان و روان، به این دنیا و نعمات و ارزاق آن وابسته و چسبیده است. طبیعی هست که اگر تو بپنداری که دنیا فقط همین دو روز است، از ترس اینکه نکند همسرم ترکم کند، نکند یک روزی پس اندازم تمام شود، نکند روزی محتاج و مستاصل شوم، نکند روزی سرطان بگیرم، نکند روزی فرزندم تصادف کند و بمیرد، نکند که از کارم برکنارم کنند و ...روانی می شوی.

همهء اینها نشان این است که توکل به غیر خدا، جایگزین توکل به خداوند شده است، روان، جایگزین روح شده است، یعنی هنوز خداوند را نشناخته ایم، و طبیعی است که توکل به غیر خدا، جز نگرانی، سوءظن، ناراحتی، ترس، حزن، غم و غصّه، چیز دیگری به همراه ندارد، این را برای همیشه به یاد بسپاریم که سعادت و خوشبختی، فقط در گرو نیازهای دنیوی نیست. تمام دانشمندان و روانشناسان و عارفان درجه یک دنیا، باهم، بر این موضوع اتفاق نظر دارند.

لذّت روانی ما، می تواند در گرو تأمین این نیاز باشد، و به همین خاطر خیلی ها را یک عمر با این بهانه و توجیه سر کار می گذارند. ما به جز نیازهای روانی و نیازهای فیزیکی، نیازهای روحی نیز داریم، که یکی از آن نیازها، حق و عدالت و رسیدن به فطرت و مشاهده و ملاقات با خود اصلی می باشد، که اگر این نیاز آخری برآورده نشود، انسان تبدیل به موجودی نیمه حال و نیمه بیدار می شود و در عمق دلش، آن آرامش واقعی و حقیقی را حس نمی کند، دست به هر چیزی بزند، آن چیز، سنگ می شود!

بعضی از روانشناسان به روح اعتقاد ندارند و از مشکلات روانی سخن می گویند و این به طریقی می توان گفت درست است، زیرا روح و آگاهی مشکلی نمی شناسد و کسی که آگاه و روحانی و الهی شده است هیچ مشکلی ندارد و فقط انسان هایی که در روان و شخصیت محدود هستند، گرفتار مشکلات و درد و غم و رنج و اندوه می باشند.

معنای روحانی و آگاهی و ادراک آن، در ذهن های آرتیستیک نمی گنجد و با ابزاری مانند ذهن و حافظه، نمی توان روح و آگاهی را اندازه گرفت و آن را دریافت کرد. فقط انسان های مستقل، عاشق، خالص، بخشنده و مهربان می توانند روحانی باشند. انسان هایی که نقش خود اصلی شان را بتوانند بازی کنند!

قاسم سلطانی