
نکوهشگران و نامهربانان ناتواناییهای شما را شناسایی و با آنها مضحکه می کنند.اینان به درون شما رخنه کرده و سعی در مختل کردن تواناییهای شما هستند. اینان در شما و در تواناییهای شما تردید ایجاد می کنند.اینان با معنی و تفسیرهای غیر علمی و انسانی خودشان از شما شبه درست می کنند و با این شبه گرزی می سازند برای تخریب تواناییهای شما.
از ذهن های اخلال گر و این دسته انسان های نامهربان دوری کنید. از این سرزنشگرانی که کودک درونشان پر از عقده و زخمی است دوری کنید.اینان سرزنشهای خود را انتقاد سازنده می نامند و خطاهای کوچک شما را بزرگ نمایی می کنند و بدینوسیله احساس رضایت و حضور می کنند.
دوستدار واقعی شما تواناییهای شما را پنهان نمی کند.این نفس پرستان تواناییهای شما را نادیده می گیرند و نسبت به آنها حالت بی تفاوتی و انجماد نشان می دهند تا روح شما را سرد کنند.از این نوع جادوگران بیمار دوری کنید.
اینان حرف های دیروز و چند سال قبل و یک هفته قبل شما را گلچین کرده و کنار هم می چینند و از آنها تناقض درست کرده و در شما و خودشان شبه و توهم ایجاد می کنند و به شما اتهام دروغگویی می زنند و اینان نمی دانند که هر کلمه ای در هر جایی و زمانی معنی و مفهوم خود را دارد و در مقایسه توهم زاست.
این گرسنگان و خودپرستان همیشه برای دزدیدن کمین می کنند و بدینگونه در دل آدم های بزرگ و خوب و معصوم نفوظ کرده و اطراف این بخشندگان و مهربانان- ریزه خوار سفره نور آنان می شوند.دزدانه عمل اینان دلیل بیماری اینان است.
این روزانه مغروران و شبانه حقیران پاداشجو- با ذهن های تنبل و نیمه حال خود زیبایی و اراده را از زندگی می گیرند و در واقع انسان های معصوم و زودباور را از زندگی خسته می کنند.و نوع زن این دسته افراد خطرناک تر از نوع مرد آن هستند.این زنان لوس و جادوگر صفت با فکرهای پلید خود به درون مردان ساده باور ما نفوظ کرده و قلب آنان را مریض می کنند.
اینان از حس شفاف جنسی مردان سوء استفاده کرده و فرصت را غنیمت شمرده و به تاخت و تاز با روح مردان مبارک می پردازند.از زنان لوسی که از کشش زنانگی بهره می برند- دوری کنید تا فرزندانی صالح بر دنیا تحویل داده شود.زنان فرصت طلبی که از ناسالم بودن جامعه و از کشش زنانگی شان سوءاستفاده می کنند تا به اهداف پلید خود برسند و حرف خود را به کرسی بنشانند-دوری کنید- که اینان خنجر را از پشت می زنند.
این اوباشان در هر شکلی در جامعه ظاهر می شوند و همچنان که برده داری شکلی جدید و مدرن پیدا کرده است- اوباش نیز نمایی جدید و لباسی دیگر به تن کرده است و اغلب اوقات با لباس حقیقت ظاهر می شود.
روزي دروغ به حقيقت پیشنهاد رفتن به دریا کرد حقيقــت ساده لــوح پذيرفت. وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت . از آن روز تا امروز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در و با لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود.
آری- این اوباشان امروزه به صورت دارندگان سایت و وبلاگ نیز ظاهر می شوند و خود را در جمع پاک دلان با لباس دزدی مخفی کرده اند که حتی در شکل نویسنده و دلالان و واسطه های به اصطلاح حقیقت و خداوند هم ظاهر می شوند.این اوباشان امروزه حتی کفش انگلیسی هم به پا دارند و توهمات خود را شهود می پندارند.( با توجه به اتیکت های بین المللی- مردان موفق مجازی در دنیا و مخصوصا در اروپا- کفش انگلیسی به پا می کنند)

اینان را با تمام شهوتشان به آگاهی - پناهگاهی در قرارگاه عشق و آگاهی وجود ندارد.
این شهوت رانان خود را در لباس حقیقت داخل قلب فهیمان کرده و مدتی در آنجا مسکن می گزینند و آب و هوای اطراف آنان را نیز برای مدتی متعفن می کنند.اما حقیقت نقاب از چهره واقعی اینان بر می دارد. زیرا افسار اینان در دست نفسشان است.
اینان همیشه و هر لحظه خود را مخفی می کنند- اما نزد کسی که خودسازی کرده و به تعالی رسیده است مخفیگاهی برای اینان وجود ندارد.اینان همیشه از جمع می ترسند.زیرا حقیقت انکارناپذیر نه پیش یک طرف- یک آدم و یک گروه- بلکه پیش همه است.
صداقت اینان را به راحتی با محترم نشمردن نفسشان می توان آزمون کرد.تنها ترس اینان از آگاهی است.زیرا جسارت آگاهی به شیری گرسنه و درنده و بی خدا می ماند که بر دل همه اوباشان بزدل ترس می اندازد.
یکی از ویژگی های اینان این است که به کوچکترین حرکت نفس افتخار می ورزند.آری- این افتخارورزان پیوسته فکر می کنند و هرچه فکر می کنند مغرورتر می شوند و هرچه فکر می کنند-بیشتر توهم می کنند.
این جیره خواران و گرسنگان شرارت با روح سرد خود به حرارت مردان و زنان بزرگ- حسادت ورزیده و در برابر نور چنین مردان و زنانی کور شده و تبدیل به تاریکی می شوند و چون تاریکند-بیشتر و بیشتر نیاز به نور دارند.
این مکاران مدرن با خنده های منجمدشان فضای هر چشمی را اشغال می کنند.اما چشم های من در رویارویی با خنده های این جادوگران خود به خود بسته می شود.در خنده های منجمد اینان تصاویر و شبه های مورد اعتقادشان نمایان است.
وای بر من - اگر نتوانم در خنده های اینان نفرت را تمیز بدهم.این متعلقان به زمین های کشف شده را در قرارگاه عشق جایی نیست.یکی از خصوصیات این اوباشان این است که میل خود را به زبان نمی آورند و چون به زبان نمی آورند-همیشه گرسنه و تشنه باقی می مانند.حتی اگر میلی هم داشته باشند-معصوم و پاک نیست.
اینان به شاعران و خداپرستان واقعی و انسان های متعالی و آگاه و هنرمند حسادت می ورزند.
اینان هر لحظه به میل واقعی توهین می کنند- زیرا میل اینان فراتر از خودشان نیست.میل اینان همیشه در میدان خودآگاهی پرسه می زند.این زشت رویان حتی به زیبایی هم حسادت می ورزند-زیرا زیبایی را در خودآگاهی و خود می بینند و نمی دانند که زیبایی در فنا شدن است.
این دروغگویان دهان و جوهر قلم خود را با واژه های مقدس و شریف پر می کنند!!
وای بر من- وای بر من اگر باور کنم که قلب اینان نیز سرشار از آن است!
وای بر من اگر بوی عفن را در قالب کلمات اینان تشخیص ندهم و وای بر من اگر من ندانم که تو می پنداری من چقدر در اشتباه هستم.
و من بدینگونه به تواضع اینان می خندم و نفسم را حبس کرده و از میان کلمات اینان گذر می کنم و بدینسان به جای جنگ رو در رو با اینان- فتح می کنم.زیرا برای نفس- مجادله تغذیه است و به آن دلیل به مجادله ادامه خواهد داد. مجادله کار نفس بزدل است و لیکن جنگاور واقعی و با شهامت کاری مفیدتر از مجادله را می داند و تو نمی دانی که بعضی اوقات اطاعت خود فرمان و دستور است.
قاسم سلطانی
ببینیم آقای اصغر ناظمی شاعر حکیم کشورمان چه می گوید:شعر زیر گزیده ای از شعری به نام کلام روشن از ایشان می باشد.برای خوانش کامل آن از وبلاگ «خود» شناسی» بازدید فرمایید.
چیست «من»
زاده ی پنداروخیال
زاده ی حدث وگمان
که به یک شوق نگاهی به عیان می شکند .
***
بنگراززاویه ی بازکنون ؛
«من» و«اندیشه من» یک پوچ است
یک کلاف است –
که پندار به خود می بافد .
چیست این «من» که بدینگونه بشر
درکف قدرت این وحشی دیوانه گرفتاربلاست ؟
وچنان مضطرب است ؛
داده درپنجه او ، هوش وخرد راازدست .
نفس «ترس» ازکف او نقد سلامت برده .
داده هرشادی وشوری از کف غم واندوه حصارتن این بیجان است . 