X
تبلیغات
رابطه خودشناسی با سلامتی

رابطه خودشناسی با سلامتی
 
هر سخنی برای هر گوشی نیست و هر گوشی برای هر سخنی نیست. کاظم محمدی

در اینجا قصد ندارم به تاریخ و واژه ها و آمار و از این قبیل موضوعات بپردازم - چرا که چنین اطلاعاتی را امروزه همه می توانند به سهولت از اینترنت جمع آوری نمایند.

طبیعت قانونمند است و تابع قانون علّی می باشد. تابع اصل علت و معلول. و پی بردن به مکانیزم باطنی آن تنها از طریق آگاهی میسر است و نه خودآگاهی و سنجش ذهن!

نگاه به مسائل و حقیقت طبیعت- از طریق نیمه سمت چپ مغز- بدون تردید موجب تحریف آن خواهد بود.زیرا نیمه چپ مغز و ذهن شرطی- بر مبنای دریافت ها قادر به تحلیل و بررسی می باشد و برای آستانه مشاهده حقیقت بدون تحریف- چاره ای جز به بی نفسانی رسیدن نیست.یا فعال کردن نیمه راست مغز.

مرغ ماشینی را می خوریم و شکر می کنیم!؟ لاله سیاه را پول می دهیم و به آن می نگریم و از طبیعت آن لذت می بریم.هورمون به حیوانات می زنیم تا شیر و گوشت بیشتری بدهند که شکممان سیرتر شود.

به وسیله IVF فرزند به دنیا می آوریم. و لایه اوزن را خراب می کنیم تا سوار ماشین شویم و فرزندان زمین را به خاطر ثروت و مدرک و شخصیت نگران از آینده می کنیم و بعد دوباره با داروهای شیمیایی به درمان آن می پردازیم.

با معیارهای من در آوردی نمی توانیم حقیقت این را ببینیم که همه انسان ها هم مرد هستند و هم زن! پس چی. تو هم مرد هستی و هم زن! اما نیمه ای از تو توسط نفس و شخصیت و ذهن شرطی پنهان شده است.شخصیت و معیارها و ارزش های جامعه این اجازه را به تو نداده است که تو از جسمت هویت نگیری.

مگر هویت من و تو //تن// من و تو است!؟ هرگز این خطا را نکنیم- هرگز. و تو با جسم و بدن چکار داری!؟ و هرکس که همرنگ تو در ظاهر نباشد - سرزنش می کنی!؟ بارها گفته ام که زیبایی در یکدستی نیست.بدن میهمان ماست . به او احترام بگذارید.میهمان حبیب خداست.

تا زمانی که تو هویتت را از بدنت می گیری- زندگی نخواهی کرد بلکه جان خواهی کند. بدن ما و اتفاقاتی که در آن می افتد هیچ ربطی به هویت ما ندارند.شخصیت و هویت من و تو بدن من و تو نیست.تنها شخصیت حقیقی و هویت موجود آگاهی و یگانگی است.

بس کنیم و این همه قضاوت های نفسانی را به شیطان واگذار کنیم که در شان یک انسان متمدن و خودساخته نمی باشد که به خاطر فرق بدن و اتفاقات در آن را قضاوت کند! اگر ما خود را در زندان بدن محدود کنیم ـ به محبوب نخواهیم رسید. آزاد گذاشتن گلی که همرنگ و همفرم به نظر نمی رسد برای رشد الهی و انسانی ما کمک می کند.

گلی که نمی خواهد خودش را مخفی کند و رنگ و فرم خودش را به ما نشان می دهد و آیا ما رنگ خودمان را مخفی می کنیم؟ نمایش بازی می کنیم؟ کسی که بدن اصلیش را قایم نمی کند و شو بازی نمی کند و نمایش بازی نمی کند و تنها زندگی خودش را آنگونه که هست بازی می کند متکامل تر است و یا کسی که شاید قایم می کند و حتما هم سرزنش می کند!؟

تو با طبیعت ترانسکسوال چکار داری!؟ و چرا تو دست از سر کسی که مانند تو نیست برنمی داری!؟ پژوهشگران آگاه و مستقل هیچ هم اعتقاد ندارند که ترانسکسوال ها اختلال و انحراف جنسی دارند. چه بسا اختلال در یکدستی است! در طبیعت- دوجنسه کم نداریم. فقط کافی است میدان و آستانه بینش و آگاهی را از محیط بدن یزرگتر بکنی و به متالوژی برسی.همین.

یک دوجنسه که فریاد می زند: من همینم که هستم - آیا این قهرمان نیست!؟باور کنید هست و از قهرمان هم قهرمان تر است.قهرمان تنها کسی نیست که به خاطر باورهای بر حق و یا موهومی جان خود را از دست بدهد! و یا مدال آورده و فخر بفروشد! قهرمان واقعی گمنام می ماند و در برابر یکدستی- به بدن میهمان خود احترام می گذارد و این هدیه خداوند را عبادت می کند.

و اگر تو بتوانی به بدن خود عبادت کنی آنگاه می توانی به بدن دیگران عبادت کنی. و این فقط زمانی اتفاق می افتد که تو تجربه کنی که هویت تو در بدن تو خلاصه نمی شود. یک ترانسکسوال هم عضوی از من است و من چگونه می توانم او را دوست نداشته باشم.

من چگونه می توانم در دشت گلی را ببینم که با گل های دیگر تفاوت دارد و زیبایی او را نبینم! اگر گل باشد ممکن است نادیده بگیری ولی حداقل سرزنشش نمی کنی! حداقل از او و بودن آن خجالت نمی کشی و اما اگر انسان باشد - شخصیت کاذب و دروغین تو گل می کند و شروع به انکار کردن و نق زدن می کند و من به جای تو و برای تو خجالت می کشم!

بله - چنین است. این من ذهنی و کاذب و شرطی نمی تواند همه چیز را دوست داشته باشد.محدود است.در جهنم است. و البته که شیطانی بودن برابر با در جهنم بودن است.

نفس برای خود شرط ها می گذارد: اگر همرنگ جماعت باشد دوست می دارم.اگر چنین باشد دوست می دارم و اگر چنان باشد دوست نمی دارم و به جهنم که دوست نمی داری و از نعمت خدا محروم می مانی! یک ترانسکسوال می تواند پیامی از خداوند داشته باشد.

و تولد واقعی تو می تواند از حس پذیراگری تو نسبت به آن رخ بدهد. و اگر از کف بدهی ممکن است تا میلیون ها سال از رشد عقب بمانی و عقب ماندن از رشد هم یعنی در جهنم بودن و زجر و جان کندن.

تو چگونه می توانی خانه ات را به موزه تبدیل بکنی و مراسم فخرفروشی ترتیب بدهی ولی فرزند ترانسکوالت را قایم کنی!؟ خجالت لازم است.فروتنی لازم است.ایمان به خدا لازم است.می دانم که گستاخی به حد بالایی رسیده است. اما بدانیم که آزادی عزیز و حق بر باطل پیروز است.

تنها چیزی که وجود دارد آگاهی و عشق است.اگر نمی توانی آگاه و معشوق محور باشی - حداقل تماشاگر باش.زندگی در سطح نیست- بلکه در عمق است.سطحی نگر نباشیم.

هرذره اتم و بخش خالی آن که آگاهی نامیده می شود - سمت دارند و چه سمت هایی! هرکس برای چیزی در جهان آفریده شده است.اگر آگاه نباشی نمی توانی بدانی که سمت تو چیست.اجازه بده بنده های خدا جاری باشند و او را نه عزیز بلکه الهی بشمار. خیلی چیزها هستند که ذهن - آنها را نمی شناسد. برای ناشناخته ها و ناشناختنی ها هم جایی برای عبادت خالی بگذار. 

قاسم سلطانی

                                                                                                                                                                                                            


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سوم آذر 1387 توسط  Ghasem Soltani
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک