روح - روان - شهود - آگاهی و ذهن یعنی چه؟!
به نام خداوند بخشنده و مهربان 
فکر یعنی گشتی در حافظه و حافظه تغذیه فکر است...
حافظه یعنی تجربه های ما - تاثیر اجداد - ادوار - قوم ها - سنت - دین - فرهنگ- خاطره های ما...
حال اینکه تا چه اندازه خرد- فهم - ادراک - آگاهی و بن و فطرت ما در جریان انباشته شدن حافظه نقش داشته است جای سوال است!
نتیجه فکر- ذهن و ذهنیت است و ذهن و ذهنیت از شما یک "من" می سازد یک من جعلی و مجعول! و این من ساختگی شما را از فطرتتان تجزیه کرده و هر چه بلا هست سر شما می آورد. از این به بعد این جانشین شما دست به هر کاری بزند واقعی و حقیقی نخواهد بود. کیفیت نخواهد داشت. خلاق و خودزا نخواهد بود.زیرا آلوده به منیت و احساس انانیت است.
روح قرارگاه حقیقت است و روح مقرّ سلطنت حقیقت است.ارتباط با خداوند یعنی روح! و آیا روح در جسم ما وجود دارد!؟ و آیا جسم ما همان کائنات است!؟ یک کامپیوتر روح ندارد- همه اش ماده است و آیا روح همان آگاهی است!؟
آگاهی و یا انرژی همان چیزی است که هرگز از بین نمی رود و آیا روح همان زندگی و زیستن است!؟ روح زندگی است ولی نه آن زندگی که انسان امروزی با نفس و ذهن و حسادت و دروغ و درد و غم آن را تجربه می کند.زندگی که تحت رهبری نفس و ذهن انجام می پذیرد در محدوده و میدان خودآگاهی قرار دارد و زندگی حقیقی و روحانی و آگاهی در ارتباط با روح حقیقت می باشد.
وحدت روح من با روح کیهان- یگانگی و آگاهی و عشق می زاید.
در غرب بعضی از روانشناسان اعتقاد دارند که روح نام قدیمی روان می باشد و اگر چنین است- فرق روحانی با روانشناس در چیست!؟روانشناسی یعنی شخصیت شناسی و رفتارشناسی و روح ورای شخصیت و ماده است.شخصیت واقعیت تلخ است و روح حقیقت شیرین.

روح و آگاهی حقیقت است- بقاء است و روان شخصیت است- واکنش است و دروغ.روح تحت تاثیر قرار نمی گیرد ولی روان تحت تاثیر قرار می گیرد.روانشناسی با روح و آگاهی و حقیقت شناسی تفاوت دارد.روانشناسی رفتار موجودات و بویژه انسان را بررسی می کند و برای شناخت رفتار انسان نیاز به آگاهی و تربیت است- اما اغلب روانشناسان از آگاهی و تربیت محرومند و به همین دلیل علم آنان ناقص است.
روانشناسی ناقص است و آگاهی کامل است و انسانی که به کمال می رسد آگاه است و حضرت علی انسان کامل و آگاهی بود.روانشناسی خودآگاهی است و روحانی بودن آگاهی است.خودآگاهی در حیطه فکر است و آگاهی در ناخودآگاهی و در ورای ذهن و نفس است-زیرا ذهن و نفس از الگوهای ناخالص و دروغین پیروی می کند.
روان و رفتار انسان می تواند به پلیدی و زشتی تبدیل شود ولی آگاهی همیشه مقدس و زیبا و پاک است.انسان روحانی ابزار بدی و زشتی را در خود محو می کند و ابزار پلیدی و زشتی و دروغ همان ذهن و نفس است و ذهن و نفس هم یعنی همان من ساختگی و جانشین.
یک انسان روحانی قادر به بدی کردن نیست.و چه زیبا زرتشت می گوید: "گفتار نیک-کردار نیک- پندار نیک" روح یعنی تعالی روان و یک انسان روحانی تعالی یافته است و کسی که تعالی یافته است -آگاه است و انسان متعالی و آگاه- خود قدرت و انرژی است.انسان متعالی نیرویش را از خداوند و هستی و خود تامین می کند و در دین اسلام به همین خاطر به انسان متقی و بی نیاز هم معروف است. برای این که به من جعلی و ساختگی و جای گزین وابستگی ندارد.
و انسان روانی - نیرویش را از نفس تامین می کند و به همین خاطر شکننده است و زود می رنجد - زود خشمگین می شود - زود قضاوت و سرزنش می کند و زود می ترسد.کسی که با روح خود بتواند ارتباط داشته باشد به شهود می رسد- یعنی شاهد حقیقت می شود و شهود یا آگاهی با گمان زنی و تئوری <توهم> تفاوت دارد.
شاهد آگاهی بودن یعنی به شهود رسیدن که نتیجه سکوت است و معلول روانی نتیجه نفس و ذهن و وابستگی های ذهن به نفس است.کسی که روحانی و آگاه و شاهد است- از هیچ چیز نمی ترسد- زیرا همه چیز متعلق به اوست و او آن را خوب می داند.و کسی نمی تواند خود اصلی او را از آن بگیرد.اما خود جای گزین همیشه در ترس و نگرانی به سر می برد.
و کسی که خودآگاه و مغرور و نفسانی است- هر لحظه می میرد و هر لحظه با ترس زندگی می کند. زیرا از - از دست دادن می ترسد- وابسته به خودی است که توسط ذهن دست دوم ساخته شده است.
بعضی از روانشناسان به روح اعتقاد ندارند و از مشکلات روانی سخن می گویند. و این به طریقی می توان گفت درست است- زیرا روح و آگاهی مشکلی نمی شناسد و کسی که آگاه و روحانی و الهی شده است هیچ مشکلی ندارد و فقط انسان هایی که در روان و شخصیت محدود هستند-گرفتار مشکلات و درد و غم و رنج و اندوه می باشند.
معنای روحانی و آگاهی و ادراک آن- در ذهن نمی گنجد و با ابزاری مانند ذهن و فکر که بیشتر به درد فریب دادن می خورند- نمی توان روح و آگاهی را اندازه گرفت و آن را دریافت.فقط انسان های مستقل - عاشق - خالص - بخشنده و مهربان می توانند روحانی باشند.
قاسم سلطانی 


