|
در انتخاب همسر و دوست به روز عمل کنیم, قسمت دوم
استعدادهای فردی می توانند در شناخت واقعی دیگران- شما را فریب دهند. هرکس و همه کس از استعدادهایی برخوردار است. ممکن است شما صدای خوبی داشته باشید و به واسطه صدای تان مشهور بشوید. اما لزوما تنها مشهور بودن و آن استعداد شما را تعریف نمی کند. شما که فقط صدا نیستید. شاید شما استعداد نقاشی کشیدن را داشته باشید. ممکن است شما یک نقاش باشید. اما شما فقط نقاش نیستید. شما ممکن است که بتوانید به راحتی شعر بگویید. اما به همان راحتی هم می توانید به خود و اطرافیان و همسر خود ظلم کنید. شما ممکن است که به راحتی طبقه بندی مقام را سیر بکنید. اما ممکن است به همان راحتی هم گردن کش و قلدور و دیکتاتور و شکنجه گر باشید.
استعداد در همه وجود دارد و در کسی که شکوفا و آشکار نشده است, نباید او را بی استعداد شمرد. استعداد یک موفقیت عاجله می باشد و شناخت, هشیاری, آگاهی و عشق یک موفقیت آجله می باشد. استعداد می تواند در مسیر خوب و بد استفاده شود ولی آگاهی و عشق و معرفت همیشه در جهت رشد و خوب بودن است. استعداد در برابر عشق و آگاهی صفر (۰) است. و شاید هم یک فریب بزرگ باشد. یک نقاب برای زشتی ها و پلیدی های درونی می تواند باشد.
اغلب هنرمندان بانفس ترین انسان ها هستند که اگر مورد توجه قرار نگیرند, زندگی را برای اطرافیان جهنم می کنند. فراموش نکنیم که تمامی موفقیت های مجازی رنگ خواهند باخت و عصاره و آگاهی آن شخص نیاز خواهد شد. انسان می تواند بدون موفقیت های مجازی با کمی شکر زندگی بکند. اما و اما بدون آگاهی و عشق زندگی چنان جهنم می شود که در واقع بخشی از همان جهنم حقیقی می باشد. شما با مدرک و مقام و شهرت آن شخص نخواهید خوابید! شما با خود او خواهید خوابید! شما با خود او به مسافرت خواهید رفت. شما با خود او شام خواهید خورد. او پدر و مادر فرزندان شما خواهد بود.
با فاحشه ازدواج بکنید- اما از باکره ها بپرهیزید. کسی که بدون تجربه با شما ازدواج بکند- در واقع شما را انتخاب نکرده است. معنی انتخاب زمانی رخ می دهد که شما بتوانید تجربه کنید. همسر و دوست آینده شما- هندوانه نیست که اگر سرخ و شیرین نباشد- خیلی از اهمیت خاصی برخوردار نیست. گرچه من دیده ام مردانی را که هندوانه را به زنشان ترجیح داده اند! عقده, خود شیطان است و از کسانی که زندگی و خود را به خاطر دلایل نفسانی و موهومی سرکوب می کنند, جداً پرهیز کنیم که اینان خشمگین ترین انسان های زمین می باشند. اینان تنها خشم و سرکوب و عقده را به فرزندانمان می آموزند.
برای این که بدانیم, آیا همسر آینده مان در سطح و یا در عمق زندگی می کنند! (تقلب در معرفی خود. یعنی دروغ گویی) باید چند ماهی با او زندگی کنیم. با مردی که مشکل می تواند ناخن های خود را مرتب بکند, و زیر بغل و دهانش را مرتب بشوید, در دراز مدت غیر قابل تحمل خواهد بود. با مردان و زنانی که شما را مالک و فاحشه شخصی خود می پندارند, دوری کنیم تا آزادی و توبه (برگشت به خویشتن) فرصت و رهایی پیدا بکند.
قاسم سلطانی  | *| نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 و ساعت 17:10 توسط Ghasem Soltani |
|
در انتخاب همسر و دوست به روز عمل کنیم دوست و مخصوصاً همسر شما در سلامتی و کیفیت زندگی شما نقش اول را بازی می کند. به همین خاطر باید در انتخاب چنین نقشی عاقلانه و حکیمانه و به روز عمل کرد. الگوهای گذشتگان در انتخاب همسر به درد خودشان می خورد و در این زمان معتبر نمی باشند. تاریخ مصرف ارزش و الگوهای هر زمانی خاص همان زمان و مکان می باشد. انسان ها برای این که عیب ها و زشتی های خود را مخفی کنند, متوسل به حقه های قدیمی می شوند و با تاسف بدبختانه هنوز هم خرافه پذیران و ساده لوحان فریبخوری هم وجود دارند که به این بدبختی دامن می زنند.
اگر شما گدا و یا گدا صفت باشید, زودتر فریب خواهید خورد. اگر پسری با شما آشنا می شود و در معرفی خود متوسل به شغل و ثروت و دارایی خود می شود, تردید نکنید که او سعی در قایم کردن عیب و زشتی های خود را پشت همان نام ها دارد. برای این که درون و عصاره آن شخص را بشناسید به چند نکته و رمز مهم در زیر توجه فرمایید:
۱- اگر شما بدانید که طرف مقابل قاضی و یا وزیر و یا پزشک هست, عیب و زشتی ها و پلیدی های او را نخواهید دید و نمی توانید ببینید که چقدر بدبخت و ضعیف و ظالم است.
۲- اگر طرف مقابل شما کارگر و یا راننده تاکسی و نجار باشد, ممکن است که علم و آگاهی او را نتوانید لمس کنید. و به جای آن موقعیت نفسانی و ارزش های کاذب جامعه مانع دیدن زیبایی های آن شخص باشد.
۳- برای درک و شناخت برتر بهتر است که شما از معرفی خود و طرف مقابل از سه موضوع پرهیز کنید: پرهیز از این سه موضوع کمکی باور نکردنی و حقیقی به شما می کند و اگر طرف مقابل شما به روش هایی سعی در شکستن این پرهیز ها شد, تردید نکنید که او در صدد حقه بازی و تقلب و فریب است. و اما پرهیز از:
۱- به هیچ وجه سعی نکنید بدانید که طرف مقابل شغلش چیست.
۲- از کنجکاوی خود نگران باشید, زمانی که میل دارید بدانید سطح تحصیلات طرف مقابل چیست. دانش انسان ها بزرگترین فریب و جایگزین زیبایی و خوبی هاست. دانستن این ورقه تنها به ضرر شما تمام خواهد شد.
۳- هیچ وقت سعی نکنید که از ثروت و دارایی طرف مقابل با خبر شوید.
مهم این است که شما بدانید که همسر و دوست آینده شما, آیا بلد هستند بخندند, یا مثل ملک الموت قصد جان شما را با ابروهای گره کرده را دارند! مهم این است که شما بدانید آیا طرف مقابل به بیماری حسادت مبتلا هستند یا قصد دارند, انتقام عقده ها و خشم های فرو خورده پدران و پدر بزرگان خود را از شما بگیرند! مهم این است که شما بدانید که دوستی طرف مقابل فرار از احساس تنهایی می باشد- و اگر چنین است, بدانید که بی قراری و آشفتگی را از شما دریغ نخواهند کرد. زندگی را برای شما به جهنم تبدیل خواهد کرد.
مهم این است که شما از نزدیک تجربه کنید که پدر و مادر طرف مقابل چگونه رفتاری با یکدیگر دارند و این بسیار مهم است. آیا پدر و مادری عاشق دارند و یا از زندگی سیر شده و حالا با آرزوهای خود لاس می زنند و آن ها را در فرزندشان دوست دارند تجربه کنند!! که این کاری بس دشوار و شاید غیرممکن خواهد بود. بترسید از دختری که پدر و مادرش میل دارند, که شما ثروت و یا مقام و یا تحصیلات عالی داشته باشید, برای اینان نه انسان مهم است و نه دختری تربیت کرده اند که بتواند مادری خوب و سالم برای فرزندان باشد.
مهم این است که برای شما آشکار شود که طرف مقابل احساس مالکیت برای شما نمی کند و اگر چنین است, شما را از فاحشه کمتر خواهد دید. شما را زندانی کرده و حرف های دلش را برای فاحشه ها خواهد گفت! و صد البته کسی که تنش را می فروشد, با ارزش تر از کسی هست که زندگی و خودش را می فروشد!!
شما وقتی قصد خریدن خانه و اتومبیلی را می کنید, حتما دوست دارید آن اتومبیل و خانه را از نزدیک و داخل مشاهده کنید. آن جا را بو کنید و لمس کنید, تا بدانید که آیا به دلتان می چسبد و یا نه! تا که مبادا فردا پشیمان نشوید. دوست و همسر شما کمتر از خانه و اتومبیل نیستند. خود و فرزندان و کیفیت جامعه را جدی بگیریم, تا عشق جایگزین معیارهای عقب افتاده و خرافاتی بشود.
قاسم سلطانی  | *| نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388 و ساعت 21:8 توسط Ghasem Soltani |
|
پیمانه پیر فرزانه با متدلوژی علم و اقتصاد نمی توان عصاره زندگی را چشید. زندگی فقط که علم نیست. زندگی فقط که فروختن قالی نیست. زندگی که فقط مدیریت یک کارخانه و شرکت نیست. زندگی که فقط معاینه کردن بیماران نیست. زندگی که فقط شمردن پول نیست. تو بالاخره خسته می شوی. تو دلت برای استراحت و مزه و طعم زندگی تنگ می شود. تو بدون عشق و تجربه زندگی واقعی, محکوم به افسردگی, سستی,بیحالی, بی دوامی و بیهودگی خواهی بود. تو بدون شفقت و مسرت و شادمانی محکوم به بیماری و در سیر قهقرایی و مرگ تدریجی خواهی بود.
تو با متدلوژی بازار نمی توانی با انسان ها ارتباط برقرار کنی. با متدلوژی بازار تو نمی توانی به انسان ها اعتماد کنی و همیشه با گوشه چشمت به انسان ها نگاه خواهی کرد و نخواهی توانست با تمامی چشم هایت به انسان ها نگاه کنی. وقتی ما نتوانیم با تمامی چشم های مان به انسان ها نگاه کنیم, طبیعی هست که نخواهیم توانست با تمرکز کامل به انسان ها بنگریم. ذات زندگی به تمرکز نیاز دارد. زندگی مشتمل تمرکز, اعتماد, آگاهی و بخشش است. در زندگی ما ناگزیر هستیم, که متدلوژی و واحد اندازه گیری برای زندگی کردن را از بازار و علم به متدلوژی عرفان و شناخت تغییر بدهیم.
وقتی همیشه در بازار و در فکر بازار باشی, تو به یک موجود بی قاعده و یاوه گو و کج اندیش تبدیل می شوی که همه انتظار مرگت را دارند که صاحب پول هایت بشوند. خودت را دوست ندارند, بلکه به پول هایت نقشه می چینند! حق هم با آن هاست! تو به چه دردی می خوری به غیر از این که از پول حرف بزنی!؟ تو خیلی خسته کننده خواهی بود. وقتی تو خسته کننده باشی, همه تو را ترک می کنند و تو حوصله ات سر می رود. تو خلاق هم نیستی که حوصله ات سر نرود. تو برای این که احساس تنهایی نکنی, سعی خواهی کرد کمی کیسه را شل بکنی. ولی در عمق و ته دلت می دانی که همه تو را به خاطر پولت تحمل می کنند.
با متدلوژی علم هم تو نمی توانی کسی را دوست داشته باشی. با متدلوژی علم نمی توان عاشق شد و طعم زندگی را چشید. با واحد اندازه گیری علم تو مجبوری دنبال مرجع باشی. مرجع کجاست!! و عاشق و معشوق مرجعی ندارد. با پیمانه علم هم تو خسته کننده خواهی بود. مگر می توان تمام عمر را در آزمایشگاه ماند!؟ تو بدون رقص و آواز و جشن و سرور, یک جنبنده ا ی مردم آزار, بیشتر نخواهی بود. برای رقص و آواز تو مجبور هستی که بخشنده و تقسیم کننده باشی. و آن فقط با پیمانه ی شناخت, به امری حتمی بدل می گردد. پیمانه های علم و بازار را باید دور بیندازی و با پیمانه عشق و آگاهی و شناخت به زندگی, سلامی جانانه و جانبازی بکنی. درک زندگی و هستی و همسر تنها با پیمانه پیر مغان و عرفان فراهم می گردد.
قاسم سلطانی | *| نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388 و ساعت 21:5 توسط Ghasem Soltani |
|
غرور و تکبر ممنوع باید گردد! ابروهای گره کرده و چشمان خشمگین در ما حالت و رفتاری متکبر و مغرور ایجاد می کند که تحملش را برای هیچ موجودی غیر ممکن می سازد. و فضا را برای بهانه جویی فراهم می سازد. خیلی مشکل است که همسایه ها برای تحمل نکردن یک مغرور و متکبر از او بخواهند که متکبر نباشد!! بهانه ها شروع می شود!! شما سرو صدا راه می اندازید!!
غرور و تکبر حال و سلامتی دیگران را به هم می زند. وزارت بهداری و بهزیستی و سازمان بهداشت جهانی باید و باید این رفتار و حال انسان سست و ناتوان و خودنشناس را در صورت جلسه خود قرار بدهد. اینان شراب غرور و تکبر خورده اند. هیچ کس حق ندارد با چهره و رفتار متکبرانه و از خودراضی با دیگران ارتباط و حتی بیرون از بیمارستان ظاهر و هویدا شود. زیرا حال طبیعت و موجودات و به ویژه انسان را به هم می ریزند. انرژی که از طرف این پندار خیالان باطل, منفی کانالیزه شده و بیرون پراکنده و پخش می شود, تهدیدی بزرگ برای سلامتی اطرافیان و حتی تا بیرون مرزها می باشد.
اگر همکار شما گره ابروهایش را مشکل می تواند باز کند, او باید سر کار نیاید و شما که گره ابروهای تان همیشه باز است, باید مواظب سلامتی خود باشید و اینان را برای همکاری نپذیرید. اینان به جای سر کار رفتن باید به بیمارستان بروند و تحت معالجه قرار بگیرند. خیابان ها و کوچه ها نباید با این ضد زیباها و زشت رویان بدمنظر شوند. تحمل چنین زشت رویانی دادن فرصت به نفس و شیطان و بیماری می باشد. اینان را باید با زور به بیمارستان برد و کمکشان کرد. اینان باید یاد بگیرند و بپذیرند که بیمار هستند.
غرور و تکبر زیبایی را از بین می برد و زشتی و خیالات فاسد را پدید می آورد. خنده و خوشرویی من و شما بسیاری از گرفتاری ها را خود به خود درمان می کند.
دلتان شاد و لبتان خندان
قاسم سلطانی
| *| نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388 و ساعت 19:34 توسط Ghasem Soltani |
|
اعتیاد
در جامعه ای که دسترسی به مواد مخدر سهل تر از دسترسی به روانشناس باشد, آن جامعه مخرب و مخدر است. در جامعه ای که حجاب و بی تفاوتی, جایگزین آزادی و احترام شده باشد, آن جامعه مخرب و مخدر است. در جامعه ای که رقابت کاذب (مقام,ثروت,مدرک, قدرت) حاکم باشد, آن جامعه مخرب و مخدر است. در جامعه ای که "باورمحور" متعصب و صاحب محور است, اعتیاد و تجاوز در آن جامعه مضمر است. هر اختناق و خفقان و ظلم و ناحق طلبی, اعتیادآفرین است.
اعتیاد حاصل و محصول عدم آزادی و استقلال فکری و فردی می باشد. اعتیاد حاصل عدم عشق در جامعه و فرد و خانواده است. اعتیاد به حکومت کردن, به زورگویی, اعتیاد به تکبر, به جاه طلبی, اعتیاد به غرور, اعتیاد به سواستفاده, اعتیاد به توهم کردن و معنی کردن دیگران, اعتیاد به احساس مالکیت, اعتیاد به مخالفت با همه و هرچیزی! اعتیاد به بی اعتمادی! اعتیاد به خودمحوری, اعتیاد به پرحرفی و پرخوری, اعتیاد به سماجت در حقانیت خود, زشت ترین و قبیح ترین و متعفن ترین اعتیادهاست!
اعتیاد به مواد مخدر, دادن فرصت به شیطان و متعصبان روزگار می باشد. اعتیاد به مواد مخدر سوزاندن عشق به کمک متعصبان و شیطانان روزگار و فلک می باشد. مواد مخدر,سلاح و اسلحه شیطان برای کشتن عشق و آزادی می باشد. عاشق باشیم, ولی معتاد نباشیم.اعتیاد به عشق از بهترین و با شکوه ترین اعتیادهاست. عاشق باشیم تا اعتیاد ریشه کن شود. به خاطر آن که عاشق در برابر معشوقش ذوب می شود و اعتیاد را هم ذوب می کند.
درک نکننده مسبب اعتیاد است! اما فرصت بازی را باید از دست او گرفت. و بازی را باید به عشق و عاشق واگذار کرد. بی قانونی و عدم امنیت روانی و اقتصادی و آزادی, اعتیاد تولید می کند. عشق تمام کثافت ها را تمیز می کند!! بی اعتنایی به شیطان و توجه به عشق, اعتیاد را محو می کند. عشق و عاشقی را جایگزین اعتیادها بکنیم.
قاسم سلطانی  | *| نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388 و ساعت 9:55 توسط Ghasem Soltani |
|
رابطه زبان مادری با زبان های بعدی و اتحاد ملی
بر اساس تحقیقاتی که در زمینه یادگیری زبان مهاجران انجام یافته است, گویای آن است که, فرزندانی که زبان مادری را در سطح خوب و ادبی می آموزند, در یادگیری زبان های بعدی موفق تر از بچه هایی هستند که پدر و مادر آنان به زبان مادری با فرزندان خود حرف نزده و یا خوب حرف نزده اند. این موضوع بیشتر در مهاجرانی که از کشور خود به یک کشوری دیگر مهاجرت می کنند, از اهمیت بیشتری برخوردار است. اسپانیا زبان هایی که به آمریکا مهاجرت کرده بودند, بچه هایی که تا شش سالگی زبان مادری خود را خوب آموختند, زبان انگلیسی آنان بهتر از زبان انگلیسی بچه هایی بود که پدر و مادر آنان زبان مادری را اهمیت نداده بودند.
کشور بلژیک تقریبا ده ها برابر کوچکتر از کشور ایران می باشد ولی دو زبان رسمی دارند, هلندی و فرانسوی. هر دو بخش باید هردو زبان را یاد بگیرند و این به اتحاد بلژیکی ها کمک شایانی کرده است. یعنی حفظ و احترام به زبان مادری هر ملتی. در حالی که در کشور ایران بیش از سی و پنج میلیون آذری زبان می باشد و هنوز در عصر حاظر آذری زبانان در مدارس به زبان خود نمی توانند تحصیل بکنند! کردی نیز به همین صورت می باشد و این به ضرر اتحاد ملی می باشد و زبان و فرهنگ دزدی را در قوم ها تدایی می کند! و اقلیت ها را به این فکر وا می دارد که دست کم و حداقل حقوق آنان توسط دولت مرکزی پایمال می شود و ذهن ها را مجبور می کند تا در برابر زبان رسمی حساس باشند و سیمپاتی و علاقه خود را از دست بدهند. در حالی که حفظ زبان مادری, در یادگیری بهتر زبان رسمی کشور کمک بسیاری انجام می دهد.
از طرفی بچه هایی که زبان مادری خود را خوب یاد می گیرند, در بزرگسالی از نظر روانی سالمتر از همنوع های خود می باشند که زبان مادری را خوب نیاموخته اند. یادگیری خوب و ادبی زبان مادری کمک می کند تا فرزندان ما در بزرگسالی با والدین خود احساس نزدیکتری بکنند و ارتباطات عمیق و ژرفی با پدر و مادرشان خواهند داشت. همچنین تحقیقات به این امر اضافه می کند که افرادی که زبان مادر را خوب می آموزند, در بزرگسالی از لحاظ موقعیت اجتمائی و شغلی نیز موفق تر از بچه هایی هستند که در زبان مادری آنان غفلت شده است.
به زبان مادری یکدیگر احترام بگذاریم و به زبان مادری خود شعر و داستان بنویسیم و سینما و تئاتر بسازیم, تا بدینوسیله نه کدورتی بین قوم ها ایجاد شود و نه خدای ناکرده در فرهنگ و زبان ملتی ظلم شده باشد. که این به نفع هیچ کسی نمی باشد.اروپایی ها نه مرزی دارند و نه واحد پول جداگانه ای دارند. اما هر کشوری زبان خود را دارد و هرروز هم به یکدیگر نزدیکتر می شوند, چرا؟! به خاطر آن که هوشمندانه رفتار می کنند و به فرهنگ و زبان یکدیگر احترام می گذارند و فرانسوی زبان در صدد حکومت زبان خود در قسمت هلندی زبان نیست!
جهانی شدن به معنی از بین بردن زبان ها و فرهنگ ها و آداب و رسوم بی ضرر تلقی نمی شود. گفتگوی تمدن ها و اتحاد ملت ها با احترام متقابل میسر می باشد.
قاسم سلطانی
شمع یانار یاغدا اریر قار یاغار داغدا اریر من دوشه ن درده دوشسه موم اولور داغدا اریر ... من بو باغا گلمیشه م گول درماغا گلمیشه م ایتیرمیشه م گولومو آختارماغا گلمیشه م ... عزیزیم بیر دانا سان صدف سن دوردانا سان من اؤلسه م سنه قوربان سن اؤلمه بیر دانا سان ... اولدوزلار باتماز آغلار یاری اویاتماز آغلار یار یاردان آیری دوشسه گئجه لر یاتماز آغلار ... چیخدیم داغلار باشینا یازی یازدیم داشینا گله ن گئده ن اوخوسون نه لر گلدی باشیما
"بیر ائل بایاتیسی"
| *| نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388 و ساعت 17:38 توسط Ghasem Soltani |
| |
|