|
عرفان وارداتی و کاذب یعنی چه؟
ریا
و تزویر و حجاب، در بعضی از عارف نماهای ما نیز رخنه کرده است. ماهیت
عرفان در عدم ریا و تزویر آن است. نسل بشر، از جمله ایرانیان نسل جدید،
اصلاحات و تغییرات را در هر قشری خواستارند، بخشی از اعتراضات مشروع مردمی،
در جهان، به ویژه در خاورمیانه و کشورهای غیر دمکراتیک به صورت نهفته و
نامرئی می باشد، که پاره ای از آن، بی
اعتنایی و اخلاق محافظه کاری و ارتجاعی است، که بخشی از این ارتجاع، مرئی و
بخشی نیز پشت حجاب پنهان شده است که البته قابل توصیف و ارائه هستند، زیرا
نه اسلام و نه عرفان و نه ادبیات، منحصر به یک گروه، یک آدم، یک سازمان و
یک دولت نیستند، بلکه متعلق به همه می باشند. فردیت انسان ها بیشتر از هر
زمانی،
خلاقیت و آزادی نیاز دارد. عرفان کاذب، عرفانی است که سخنی تازه برای گفتن
نداشته باشد و در گذشته ها و اشعار و حکایت های موهومی سیر کند. عرفان
وارداتی و کاذب، به عرفانی گفته می شود که سلوک آن، فطری و غریزی نباشد،
یعنی بعدا وارد انسان شده یاشد. آیا هر چیزی که
وارداتی باشد, مسلماً تقلبی و کاذب نیز هست؟ اتومبیل مرسدس بنز, کامپیوتر,
لامپ نیز می تواند وارداتی باشد, آیا تقلبی و کاذب هستند؟ چرا در
قبال اموری که واقعاً شناخت عمیقی از آن نداریم را محاکمهء صحرایی می کنیم؟
آیا اسلام دین وارداتی نیست!؟ کاذب
در ادبیات به چیزی گفته می شود که سانسور و تحریف و دستکاری ذهنی شده
باشد، نه اینکه از خطه ای دیگر آمده باشد. مولانا نیز از خراسان به ترکیه
سفر کرد، آیا عرفان مولانا در ترکیه را، عرفان کاذب برچسب زدند؟! در
عرفان جایی برای تبعیض وجود ندارد، در قاموس عرفان، بنی آدم اعضای یک
پیکرند که در آفرینش زیک جوهرند...، در مرام حق و حقیقت، کسی که سخن از حق
بگوید، کسی که راوی حق و حقیقت باشد، کسی که کشف اسرار کند را عارف می
نامند و مهم نیست که این راوی هندی و یا جبران خلیل جبران، یا منصور حلاج،
یا مولانا، حافظ و یا یک جوان گمنام سادهء ایرانی باشد! ماهیت
عرفان و کیهان در زنده و پویا بودن آن است، عرفان، در بال های تغییر سوار شده است. مگر غیر
از این است که حتی اگر آب نیز در یک جا بماند می گندد؟! روند رشد و تغییر، اجتناب ناپذیر است. همه چیز در کائنات در حال تغییرند. پوست
بدن انسان،
هر یک ماه یک بار، خود را عوض می کند، کبد هر شش هفته یک بار, معده هر پنج
روز یک بار و اسکلت هر سه ماه یک بار لایه ای تازه تر می کند. اما در
ظاهر، آن را ثابت می پنداریم و این تنها در پندار ما خلاصه نمی شود, بلکه
کاربرد و تغییراتی که در جهت منافع ما عمل می کردند را نیز مختل می
کنند.
تقریبا
در مدت چندین ماه ۹۸ درصد اتم های بدن ما تبدیل به اتم های تازه می شوند.
میزان حقیقت زندگی و تعبیرات ما نیز، بستگی به تازگی و کهنگی آن دارد. مصرف
چیزهای کهنه و تاریخ مصرف گذشته، انسان را مسموم می کند. بوی گند و
متعفن ریا و تزویر و ارتجاع، یکی از دلایل اعتیاد و بیماری های روانی، از
جمله افسردگی های متداول، محصول ریا و تزویر و ارتجاع می باشد. اینطور
نیست که اخلاق عرفانی، ثابت و متعلق و منحصر به یک گروه و یک آدم بوده و
غیر قابل تغییر نیز نباشد. عرفان یعنی شناخت، و هرانسانی حق شناخت دارد.
عرفان کاذب، عرفان های پیشین و دست نخورده ای هستند که خلاقیت، فطرت و غریزه را در انسان از بین می برند. تصویری که عرفان تقلبی از خود در اذهان کاشته
است، تصویری کهنه و غیر حقیقی از عرفان است. نباید اینطور باشد که اگر یک
دانشجوی مدرن ایرانی واژهء عرفان را بشنود، بلافاصله در ذهنش، موسیقی سنتی
و دف و ریش و رقص سما تداعی شود و بس. این تعریف درستی از عرفان نیست و
خصوصا تبلیغ "عرفان" هم نیست! عرفان،
یک دانشگاه و سازمان مافیایی نیز نیست که به دشواری بتوان وارد آن شد،
عرفان یک دین خاص هم نیست که پروتوکول و عرف خاص خود را داشته باشد. در
عرفان برای همه فضا وجود دارد. حقیقتی که
حقیقت دیگری را تقویت می کند, بد و زشت است؟ آیا حقیقت اشو, حقیقت
مولانا را زیر سوال می برد و یا اینکه آن را تقویت می کند؟ شما و من می
دانیم که نفس, قادر به تقویت حقیقت نمی باشد, نفس همیشه, نفس را تقویت می
کند و حقیقت, حقیقت را!
مگر غیر از این است که اشو, مولانا را
به زبان ساده در اختیار همه قرار می دهد؟ اشو چه چیزی می گوید که عرفان او را، عرفان کاذب می نامند؟
یک
جوان آرژانتینی, ممکن است مولانا را ندیده باشد, اما، مولانایی زندگی کند,
آیا زندگی او کاذب است؟ اشو فکر و ذهن را فعال می کند, اشو می گوید که به
جای سوءاستفاده از ذهن, از آن استفاده کنیم, اشو می گوید که ذهنی خلاق و
زنده داشته باشیم, سخن زشتی می گوید؟ می
دانم ذهن انسانی, قادر به مشاهدهء زیبایی در زمانش نیست, مخصوصاً اگر آن زیبایی
مربوط به خود آن فرد باشد, آنگاه مرغ همسایه غاز می شود!
روزی مولانا به زبان فارسی حقیقت را می
نوازد و روز دیگری سعدی، اشو، شهریار و دیگر اساتید عرفان.
موضوع چیست! موضوع
این است که حق و حقیقت, نه متعلق به یک طرف, یک آدم, یک گروه, بلکه متعلق به همه
است, همه می توانند حقیقی باشند و اما, نفس, میل دارد که حقیقت را به
گروگان گرفته و از آن خود کند, به عقد خود در بیاورد, دیگران را به جز خود,
با حقیقت, نامحرم می کند, نفس می تواند برای خود شخصیتی کاذب درست کند, اما
نمی تواند حقیقت را به انحصار خودش در بیاورد, حقیقت کالا نیست که متعلق
به یک جامعه و یک نفر و یک گروه باشد, حقیقت و عشق پیشاپیش درون همه
بالقوه وجود دارد و کشف آن از هر نقطه ای در دنیا, فقط مبارک و امیدوار
کننده است, در حالی که عده ای از کشف حقیقت توسط دیگران رنج می برند, آیا
این غریب نیست؟ کسی
که خود را از دیگران جدا می داند و می بیند و بیگانگی را محور زندگی خود
قرار می دهد, البته که به همه چیز حسادت می ورزد, زیرا خودمحور است, زیرا
خودخواه است, همه چیز را برای خودش می خواهد, ولو به ضرر حق, حقیقت, عالم و
در نهایت به ضرر خودش باشد, دوست دارد خدا هم فقط مال او باشد! عرفان
به معنی بریدن از جامعه و زندگی و بلند کردن مو و ریش هم نیست. با مو که
نمی شود حقیقت را به نمایش گذاشت، همچنانکه با چادر نمی شود اسلام را به
نمایش گذاشت و در عین حال با کفش انگلیسی و خانه های با سقف بلند و سنتی،
نمی توان اصالت را به نمایش درآورد و با برهنگی هم نمی توان روشنفکری را به
نمایش گذاشت. اما همهء این ها می توانند در یک حرکت هماهنگ، سنبل اعتراض
باشند. حتی خود اعتراض برای تقاضای آزادی، نشانهء آزاده بودن معترض هم
نیست!
عرفان
یعنی خود زندگی نه خرافات زندگی. یعنی روئیدن - زائیدن - خودنوازی - نی
نوازی - خودرو - خودزا - آفریدن- آوریدن - شناخت و دانایی. عرفان می گوید
زیادی به این و آن نچسب به این عقیده به آن باور نچسب به گذشته و آینده
نچسب. اگر بچسبی در حقانیتت سماجت می کنی و خودت را محدود می کنی.
عرفان
می گوید با محدود بودن به محدود می رسی نه به محبوب. عرفان می خواهد تو را
از محدودیت به کمال برساند. عرفان می گوید اول خود را بشناس سپس غیر خود
را. قاسم سلطانی
اشتراک و ارسال مطلب به:
| *| نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390 و ساعت 20:31 توسط Ghasem Soltani |
|
جادو جنبل با زعفران (جدید)
یک سرگشته و آواره و گم گشته ای در شهر ما می گردد و به هر کس می رسد چنین می گوید: هشیار باشید که فلانی..., با زعفران، جادو و جنبل می کند و تمام زن و شوهرها را از هم جدا می کند!
ای آواره و بیگانه گشته از خدای خود, ازدواج و ارتباطی که با زعفران به جدایی بکشد, همان بهتر نباشد!!
قلب و چشم مجنون, غیر لیلی چیزی را نمی بیند, حتی خدا را نیز نمی بیند!
اما تو...؟
رفتارهای نمایشی، رندی فرومایه وار، تملق, دروغ, فریب و بیگاری کشیدن از این و آن را سرمشق زندگی قرار دادی, تو ستیز، مقابله، انکار و دشمنی را پیشه گرفتی.
تو به شکمت(الاغت) بیشتر ارزش دادی تا حق...(خودت)
هرگز مپندار که لیلی را باید در بیرون از خود جستجو کرد, نه اینکه در بیرون نباشد, اما باید مجنون بود تا لیلی را ملاقات کرد, پس لیلی در درون توست و تو فکر نکن که مجنون به لیلی نرسید!
اشو می گوید: تو هشیار نیستی، تو نمیبینی که رنج و جدایی را "خودت" ایجاد میکنی. هرعملی که انجام دهی، تخمهایی را میکاری. سپس درختانی رشد خواهند کرد و هرچه را که کاشته باشی همان را درو میکنی. و هرگاه که درو میکنی، رنج وجود دارد، ولی هرگز نمیبینی که این تخمها را خودت کاشتهای. هرگاه رنجی برایت رخ میدهد، فکر میکنی که از جایی دیگر میآید، فکر میکنی که تصادفی است و یک نیروی اهریمنی برعلیه تو مشغول به کار است.
پس تو شیطان را خلق میکنی. شیطان فقط یک قربانی است ــ تو خودت شیطان هستی. خودت رنج خودت را خلق میکنی. ولی هرگاه که رنج میکشی، فقط آن را به شیطان نسبت میدهی که اوست که شیطنت میکند. آنگاه راحت میشوی! آنگاه از الگوی احمقانه و ابلهانهی زندگی خودت هشیار نمیشوی. یا اینکه آن را تقدیر میخوانی، یا میگویی که "خدا مرا آزمایش میکند." ولی تو از آن واقعیت اساسی که تو خودت مسبب اصلی هرآنچه که برایت اتفاق میافتد هستی پرهیز میکنی. و هیچ چیز تصادفی نیست. هرچیزی یک سبب و علت دارد و آن علت، خود تو هستی.
اشتراک و ارسال مطلب به:
| *| نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1390 و ساعت 15:24 توسط Ghasem Soltani |
|
قومی به گمان فتاده در راه یقین!
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من///وین حرف معما نه تو خوانی ونه من
هست از پس پرده گفتگوی من و تو///چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من
شاگردی از استاد پرسید: منطق چیست؟
استاد کمی فکر کرد و جواب داد : گوش کنید، مثالی می زنم...
دو مرد پیش من می آیند, یکی تمیز ودیگری کثیف, من به آن ها پیشنهاد می کنم حمام کنند, شما فکر می کنید، کدام یک این کار را انجام دهند ؟
هردو شاگرد همزمان جواب دادند : خوب مسلما کثیفه
استاد گفت : نه ، تمیزه,... چون او به حمام کردن عادت کرده و کثیفه قدر آن را نمیداند, پس چه کسی حمام می کند ؟
حالا پسرها می گویند : تمیزه
استاد جواب داد : نه ، کثیفه... ، چون او,... به حمام احتیاج دارد و باز پرسید :
خوب ، پس کدامیک از مهمانان من حمام می کنند ؟
یک بار دیگر شاگردها گفتند : کثیفه !
استاد گفت : اما نه ، البته که هر دو ! تمیزه به حمام عادت دارد و
کثیفه به حمام احتیاج دارد. خوب بالاخره کی حمام می گیرد ؟
بچه ها با سر درگمی جواب دادند : هر دو !
استاد این بار توضیح می دهد : نه ، هیچ کدام ! چون کثیفه به حمام عادت ندارد و تمیزه هم نیازی به حمام کردن ندارد!
شاگردان با اعتراض گفتند : بله درسته ، ولی ما چطور می توانیم تشخیص دهیم, هر بار شما یک چیزی را می گویید و هر دفعه هم درست است!
استاد در پاسخ گفت : خوب پس متوجه شدید، این یعنی: منطق !
خاصیت منطق بسته به این است که چه چیزی را بخواهی ثابت کنی!
+++++__________ یک توضیح بدون تراسفورماتور کاهنده:
اعمال و رفتارهای یک استاد و مرشد, ممکن است تردیدهایی در دیگران به وجود آورد, وجود این تردید در صورت و سطح و تا اندازه ای که مانع ارتباط بین استاد و شاگرد نباشد, اشکالی ندارد, این تردید قرار نیست که نباشد, تردید قرار است که باشد...,, اما این تردید, قرار است که به "اعتماد" تبدیل شود, زیرا یک روحانی و استاد خودشناسی, در محاسبات و رفتارهای خود, همیشه حق و حقیقت و عدالت را در محور قرار می دهد و همهء منطق و دستورات او, قرار است با کمک خود جوینده, به خدا, حقیقت, آگاهی, اعتماد, زیبایی, امنیت و جاودانگی ختم شود, برای آخرین بار در این وبلاگ به داستان همیشه معتبر "خواندن هرگز کافی نیست" توجه و عنایت فرمایید.
طوطی همدانی می فرمایند:
الهی دلی ده که جای تو باشد///لسانی که در وی ثنای تو باشد الهی بده همتی آنچنانم///که سعیم وصول بقای تو باشد
الهی چنانم کن از عشق خودمست ///که خواب و خورم از برای تو باشد الهی عطاکن بفکرم تونوری///که محصول فکرم دعای تو باشد
الهی عطاکن مرا گوش قلبی///که آن گوش پر از صدای تو باشد
الهی چنان کن که این عبدمسکین///برای تو خواند برای تو باشد الهی عطا کن بر این بنده چشمی///که بینائیش از ضیای تو باشد
الهی چنانم کن از فضل و رحمت///که دائم سرم را هوای تو باشد
الهی چنانم کن از عیب خالی///که هستیم محو و فنای تو باشد
الهی مرا حفظ کن از مهالک/// که هر کار کردم رضای تو باشد الهی ندانم چه بخشی،کسیرا ///که هم عاشق و هم گدای تو باشد الهی بطوطی عطاکن بیانی///که نطقش کلید عطای تو باشد
اشتراک و ارسال مطلب به:
| *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 و ساعت 18:23 توسط Ghasem Soltani |
|
کنوانسیون حقوق کودک و زمان به روز کردن آن؟!
در جامعه ای که چهار سانتی متر پای کوتاه داشتن, نقص و عیب محسوب می شود, اما قلدری, افترا و تهمت, دروغ, تکبر, توهم, برتری طلبی, حسادت, جاه طلبی و صدها خصوصیات بیمارگونهء دیگر, متداول باشد..., در جامعه ای که معلول ذهنی یک عیب و نقص تلقی شود, اما زرنگی, دروغ, غرور و ضرب و شتم کودک امری عادی و متداول باشد, افراد بزرگسال آن جامعه را نیز به هنگام زبان درازی, کتکش می زنند!در کنوانسیون حقوق کودک, موارد بسیاری درج و نقل شده است که در این مقاله قصد تکرار آن را ندارم, فقط به یکی از ده ها موارد اشاره می کنم که دقت و توجه این سازمان بین المللی را دست کم نگیریم. مثلا انطباق آموزش با زبان مادری در ماده 28 این کنوانسیون را در نظر بگیریم, در حالی که سی و پنج میلیون آذربایجانی در ایران قادر به آموزش به زبان مادری خود نیستند!
در ماده یکم کنوانسیون حقوق کودک, افراد زیر هیجده سال, کودک تعریف شده است, اما همین قانون, تشخیص بلوغ را به قوانین داخلی هر کشوری ارجاع می دهد و این امر باعث می شود, در کشوری که دختر نه سال دارد, اجازه ازدواج داشته باشد و در خانواده ای که کودک زیر پنج سال دارد و هنوز اسم خود را بلد نیست بنویسد, اما از جنگ و دعواهای والدین, نگرانی و ترس های آنان بی بهره نماند.
برای مطالعهء کامل مقاله, لطفاً روی"ادامه مطلب" کلیک کنید.
ادامه مطلب
اشتراک و ارسال مطلب به:
| *| نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 و ساعت 21:50 توسط Ghasem Soltani |
|
قالب های کهنه‘ افسردگی تولید می کنند!
چرا فکر می کنیم که زرد با نارنجی همخوانی دارد و با بنفش همخوانی ندارد؟
زاغ زیبایی خود را دارد و بلبل هم زیبایی خود را دارد, اینها از هم جدا نیستند, این ها را از هم جدا نکنیم, خوب نیست. تجزیه طلبی از جنس بیگانگی است و ما از جنس یگانگی هستیم, هنرمند باش و این را تشخیص ده, هنرمند باید یک عارف نیز بوده باشد.
شاید این عکس, درخور این قاب نباشد؟!
عوض کنیم این معامله را..., تا از زندان نفس رها شویم.
به اندازه عشق-ورزی که می کنیم, عشق ورزی, صداقت و خود بودن را فرا می گیریم و به اندازهء نفرتی که داریم, سیاست بازی را یاد می گیریم.
بیایید, به هم عشق بورزیم...
غیبت عشق..., همیشه ناآرامی و بی قراری تولید می کند, این را دریابیم. هدف از عرفان و خودشناسی, این است که "عشق- ورزی"..., جایگزین "نفرت" شود!
این است پیام من, برای سال دوهزارو دوازده میلادی
از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن...
فردا که نیامده است فریاد مکن...
بر نامده و گذشته بنیاد مکن...
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن... 
اشتراک و ارسال مطلب به:
| *| نوشته شده در جمعه نهم دی 1390 و ساعت 23:11 توسط Ghasem Soltani |
|
این دنیا و آن دنیا
همهء چیزها, آن چیزی نیست که به نظر می رسد, و همین یک دلیل کافی است برای اینکه بگویم: "اطلاعات شناخت نیست" و اگر اطلاعات را شناخت فرض کنیم و بر مبنا و اساس اطلاعات موجود, به چیزی دل ببندیم و نبندیم(قضاوت کردن)پس همین دنیای "ذهنی" را تمام دارایی و موجودی خود, قرار می دهیم, در حالی که این دنیای ذهنی, محدود است و درون انسان عاقل را, راضی نمی کند و آدمی را بی قرار و سرگشته و آشفته می کند, زیرا روح انسان عمیق و عاقل را نمی توان با آب نبات و شکلات و این قبیل چیزها خرید, به همین خاطر آدم هایی که اصلا نمی فهمند, هیچ دغدغه ای هم ندارند!
ادامه مطلب
اشتراک و ارسال مطلب به:
| *| نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1390 و ساعت 22:3 توسط Ghasem Soltani |
|
آیا واقعاَ یک سوم ایرانی ها روانی هستند؟
ریشهء تمامی گرفتاری های عالم در این است که انسان بیگانه, دنیا را قرارگاه و هدف قرار می دهد و اگر ما دنیا را به جز محل عبور و روندی از رشد و تکامل ببینیم, تمام آتش جهنم بر سر ما خواهد بارید. یعنی نوع نگاه ما به دنیا, تمامی واکنش های ما را طراحی می کند. چنانکه اگر ما این دنیا را, مأوای غائی خود دیدیم, آنگاه هر چیز و نعمتی را اگر از دست بدهیم, خیال می کنیم که زیان و ضرر کرده ایم, و تمام لحظه های عمرمان را در نگرانی وقوع حوادث به سر می بریم و این یعنی جهنم. اما اگر توانستیم خود را رشد داده و به مرحله ای از آگاهی و خودشناسی برسیم که این دنیا را مزرعه ای ببینیم که باید در آن کاشت و بدانیم که همهء محصول را نمی توان در این وادی و مرحله درو کرد و نوبت برداشت واقعی, وادی دیگری است و این برداشت ها و شیرینی های دنیوی, تنها اشاره و چشیدن این قبیل چیزهاست, برداشت کلی و کامل, بعد از مرحلهء خودشناسی و مرگ نفس میسر می شود، آنگاه فارغ و متولد می شویم, آنگاه معصومیت مان را دوباره کشف می کنیم.
ادامه مطلب
اشتراک و ارسال مطلب به:
| *| نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1390 و ساعت 22:34 توسط Ghasem Soltani |
|
اشو و طرفداران کاذب او | *| نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 و ساعت 14:0 توسط Ghasem Soltani |
|
از تعریف و تمجید دستاوردهای یکدیگر نترسیم!
در یک فرهنگ و جامعهء نه چندان مدنی، مردم در ارتباطات خود، کمتر از یکدیگر تعریف می کنند. همین موضوع در فرهنگ سیاسی اغلب کشورها بیشتر مصداق دارد. مثلا نقاط قوت و زیبایی ها و دستاوردهای رقیب سیاسی را منعکس نمی کنند. یک کشور با حکومتی مستبد و بسته، تمام سعی و تلاشش در این است که توانایی ها و دستاوردهای کشورهای دیگر را مخفی کند، یعنی شبکهء اطلاع رسانی دچار بیماری نفسانی و حسادت می شود. در حالی که منعکس کردن توانایی های کشورهای دیگر، بدون شک می تواند در رشد و توسعهء کشورها نقش بسیار سازنده ای داشته باشد، ولی متاسفانه با مخفی و توجیه کردن توانایی های آنها نه تنها دست به فریب و حقه می زنیم، بلکه خود را از پیشرفت و ترقی و همکاری با سایرین منع کرده و منزوی می کنیم.
یک هنرمند، زیبایی هنر همکار خود را تحریف، سانسور و یا توجیه می کند. در میهمانی های فخر فروشی، زیبایی های خودمان را به رخ دیگران می کشیم و زیبایی های دیگران را توجیه و یا مخفی می کنیم و این یعنی جنگ تن به تن، یعنی جنگ نفس ها!
نوبت آن رسیده است که از زیبایی های یکدیگر بگوییم.
اول از خودم و زیبایی هلند شروع می کنم: هلندی ها مهربان، با وجدان، و مردم تمیزی هستند که کشوری تمیز ساخته اند...
آلمانی ها مردمانی بسیار مهربان و قابل اعتمادی هستند و این کشور محصولاتی قابل اعتماد عرضه کرده و می بخشد...
بلژیکی ها، مردمانی لارج و صادق و آبروداری هستند.
ایتالیایی ها، آدم های عاشقی هستند.
اسپانیایی ها، عاشق ایتالیایی ها هستند، اما نمی دانند!
این که جمعیتی عاشق ترند، جای هیچگونه نگرانی نیست، ما هم می توانیم باشیم.
این که جمعیتی، منظم ترند، باز هم جای هیچ گونه نگرانی نیست.
آیا ما نمی توانیم، منظم تر باشیم!؟
اگر منظم تریم، چه بهتر، اگر نیستیم، چرا باید منظم بودن دیگران را سانسور و تحریف کنیم؟
از سانسور کردن زیبایی ها و توانایی های یکدیگر، چه چیزی عاید و نصیب مان می شود؟ عاقل باشیم!
ثروت، علم، سواد، وجدان، عشق، نظم، صداقت، هنر و... پیش همهء ما بالقوه وجود دارد، این ها را خدا داده است و خدا چیزی را برای کسی کم نمی گذارد. ثروت دیگران، ثروت من نیز هست، عشق، فقط می تواند، عشق را ببخشد و ثروت می تواند، ثروت را ببخشد و نظم و وجدان نیز ...
همانگونه که در ابتدای مطلب بیان شد، سیاسی ها، کمتر از دستاورد ها و توانایی های رقیبان خود، تعریف و تمجید می کنند، یعنی کمتر با هم مهربان هستند و این خود می تواند یکی از دلایل عدم امنیت و عدم ثبات سیاسی در بعضی از کشورها باشد. اگر مخالف دوست، همسایه، همسر، معلم و یا دولت هستیم، می توانیم با مهربانی و البته همراه با بیان دستاوردها و زیبایی ها و توانایی های آنان مخالفتمان را طرح کنیم. مخالفت، یک آداب و رسومی دارد، که نباید به آن بی اعتنا بود. مخالفت و اعتراض، هرگز به معنای حذف و دشمنی نباید باشد، سیاسی ها باید عاقلانه به آن توجه کنند که، در طول تاریخ کمتر به آن توجه شده است.
منتقد تک بعدی، حسن نیت ندارد.
منتقد عاقل و خوش نیت، توانایی ها و زیبایی ها را نیز بیان می کند.
قاسم سلطانی 
اشتراک و ارسال مطلب به:
| *| نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان 1390 و ساعت 23:9 توسط Ghasem Soltani |
| |
|